
به گزارش ورزش سه، اینجا آنتالیا، منطقه لارا کوندو، دروازه دریای زیبای مدیترانه، همانجایی است این روزها بخش زیادی از امید یک ملت هشتاد میلیونی در آن مستقر شدهاند.
چه میدانیم؛ فوتبال که این حرفها سرش نمیشود؛ بعداها شاید مثل «ای سن ژو» (محل اردوی تیم ملی در جام جهانی ۱۹۹۸) برای فوتبالیها یادآور روزهای خوبی باشد که البته بستگی به عملکرد این بچهها در طول جام جهانی دارد.
بازیکنانی که به جای یافتن راهی برای مقابله با ستارگانی مثل کریس وود، محمد صلاح و جرمی دوکو که جزو ستارگان پریمیرلیگ به شمار میروند، مجبورند بخش زیادی از تمرکز خود را معطوف به هجمههای ریز و درشتی کنند که بدون شک ضریب آن با نزدیک شدن به زمان ورود تیم ملی به محل مسابقات افزایش خواهد یافت.
این در حالی است که مثلا سرمربی و بازیکن تیم ملی نیوزلند، حتی در مخیلهشان هم این دست مشکلات محلی از اعراب ندارد!
جایی که فوتبال با فشار معنا پیدا میکند
چهارمین و پنجمین تمرین تیم ملی ایران در کمپ آنتالیا، در ظاهر شبیه همان چیزی بود که از تمرین یک اردوی ملی انتظار میرود؛ تیمی که رفتهرفته کاملتر میشود، تمرینهایی که به مرور از فرم بدنی فاصله میگیرند و جزئیات فنی که هر روز پررنگتر میشود.
با این حال این بار ژنرال تصمیمی در سر داشت که معمولا کمتر شبیهش را به خاطر میآوریم. قلعهنویی به محض پیاده شدن از اتوبوس، مثل همیشه یک راست به سمت زمین رفت اما این بار ماجرا نسبت به روزهای گذشته تا حدی متفاوت بود. او با اشاره به کاپیتانش از او خواست بچهها را روی خط نیمه، چسبیده به خط طولی سمت غربی ورزشگاه جمع کند و از آنها بخواهد روی زمین بنشینند تا او بتواند این بار مفصلتر از همیشه با شاگردانش صحبت کند.

جلسهای که قرار نبود کسی محتوایش را بشنود
با دیدن این قاب یاد تمرینات پرویز خان دهداری در اوایل دهه شصت افتادم. او هم معمولا به همین فرم پسران جوانش را دور هم جمع میکرد تا فارغ از تمام جزئیات فنی فوتبال، برای دقایقی به آنها درس زندگی بدهد. هرچقدر هم گوشت را تیز میکردی تا کلماتی را متوجه شوی، عملا بیفایده بود اما از زبان بدن و لحن صحبت سرمربی، کاملا مشخص بود صحبتهایی که مطرح میشود، احتمالا مهمتر یک دستور تاکتیکی است.
جام جهانی؛ جایی که اشتباهها بزرگتر دیده میشوند
شاید اگر کسی از دور نگاه میکرد، این فقط یک جلسه کوتاه به نظر میرسید اما هر کسی که تجربه همراهی با تیم ملی را داشته باشد میداند بعضی از مهمترین اتفاقها نه با توپ رخ میدهند و نه در برنامه تمرینی ثبت میشوند. در واقع در کنار رعایت تمام مسایل فنی، سرمربی از تکتک بازیکنانش انتظاراتی دارد که با توجه به شرایط ویژهای که در حال حاضر در کشور حکمفرماست، دُز این توقعات بیش از هر زمانی است و او طبیعتا انتظار دارد شاگردانش این موقعیت خاص از زمان را درک کنند و بیراه نیست اگر بگوییم ضرورت توجه بیشتر به عنصر تجربه باعث شده تا پای برخی از بازیکنان به داخل اردو باز شود؛ چرا که آنها میتوانند درک بهتری از وضعیت موجود داشته باشند.

دقایقی که میتواند آینده را عوض کند
اگر از تک تک بازیکنان این تیم ملی سوال کنید، هر کدامشان دهها اردو در سطوح مختلف را پشت سر گذاشتهاند؛ از ردههای پایه تا لیگ، از تیم ملی تا باشگاه.
در همه این سالها اشتباه وجود داشته، سوءتفاهمهایی بوده، اختلافنظر وجود داشته، خستگی و بعضا حتی تنش هم دیده شده اما عرف بر این قاعده استوار است که مسائل داخل تیم جایی درز نکند؛ نه برای پنهانکاری، نه برای ساختن تصاویر مصنوعی و فیک، بلکه برای محافظت از چیزی که اسمش «تیم» است.
ضمنا فراموش نکنیم که معمولا زیر پا گذاشتن عرف، تبعاتی به مراتب بیشتر از قانون دارد.
سرمربی میتوانست این جلسه را در هتل تیم برگزار کند یا صبر کند خبرنگاران محل اردو را ترک کنند اما او ترجیح داد این تصاویر توسط تمام خبرنگاران داخلی و خارجی ثبت شود تا در آینده جایی برای بهانهجویی وجود نداشته باشد.
درس فوتبال حرفهای؛ اختلاف بیرون، اتحاد در زمین
یکی از تفاوتهای بارزی که پوشش خبری اردوی آنتالیا با سایر اردوهای تیم ملی طی چند سال اخیر دارد، بزرگنمایی اشتباهاتی است که در یک شرایط عادی نهایتا یک سهلانگاری تلقی میشود. در واقع هرچه به جام جهانی نزدیکتر میشویم، اتفاقها دیگر به اندازه واقعی خودشان دیده نمیشوند.
وقتی یک جمله ساده در یک مصاحبه قابلیت تبدیل شدن به یک تیتر جنجالی را دارد؛ وقتی یک تصویر اشتباه میتواند یک فاجعه به بار بیاورد و یا اینکه یک رفتار عادی بین دو ملیپوش میتواند به برداشتهای مختلفی ختم شود که تیم را وارد بحران کند، وظیفه همه اعضا نسبت به کاهش اشتباهات بیشتر میشود و این دقیقا همان بستری است که تفاوت این اردو با خیلی از اردوهای قبلی را رقم میزند.

برای بازیکنان حاضر در اردوی آنتالیا، در این فاصله اندک باقی مانده تا شروع جام جهانی، زمان دیگر نه با روز بلکه با ساعت یا دقیقه جلو میرود. هر تمرین، هر جلسه، هر گفتتگو و هر لحظهای که بازیکنان کنار هم بودن را تمرین میکنند، بخشی از پروژه آمادهسازی محسوب میشود.
در واقع تیمهای بزرگ و موفق قبل از آنکه فوتبال بازی کنند، یاد میگیرند چطور با هر درجه اختلاف نظر در قالب یک تیم کنار هم بمانند و برای رسیدن به موفقیت به هم کمک کنند.
شاید بهترین مثال برای توصیف این موضوع، صحبتهای خوان سباستین ورون در مستند دیگو سیمئونه باشد. او در این مستند هشت قسمتی با اشاره به این موضوع این طور تعریف میکند:«من و الچولو علیرغم اینکه جایگاهمان در رختکن لاتزیو و تیم ملی آرژانتین کنار هم بود، به هیچوجه با هم رابطه خوبی نداشتیم و هیچ حرفی با هم نمیزدیم. همه تیم هم در جریان این اختلاف بودند اما در زمین ماجرا فرق میکرد و حاضر بودیم برای هم آدم بکشیم!»
ورون با همان هیجان خاص همیشگیاش در ادامه صحبتهایش اضافه میکند:«اگر کسی الچولو را میزد، من اولین کسی بودم که بالای سرش حاضر میشدم و از او دفاع میکردم؛ این رابطه در داخل زمین کاملا متقابل بود.»
آیا نمونهای بهتر از این هم سراغ دارید؟ این میتواند بهترین مثال برای یک نگرش حرفهای برای تمام بازیکنان دنیا تلقی شود.
جام جهانی؛ بزرگترین ویترین، کوچکترین فرصت برای خطا
.بازیکنان تیم ملی باید بدانند که جام جهانی فقط یک تورنمنت باشکوه نیست. این فستیوال بیبدیل، با اختلاف بزرگترین ویترین فوتبال دنیا به شمار میرود؛ جایی که چشمان میلیاردها انسان برای یک ماه به آن دوخته میشود.
جایی برای ساختن آینده خودت و خانوادهات و البته تحقق برخی رویاها که شاید در خواب هم نمونهاش را سراغ ندارید.
نمونههایی بیشمار از بازیکنانی وجود دارد که قبل و بعد از جامجهانی، دنیایشان تغییر کرده؛ برای برخی بازیکنان، شاید همان چند دقیقهای که عادی به نظر میرسد، مهمترین چند دقیقه زندگی حرفهایشان باشد. برای همین است که اصرار داریم بگوییم که هیچ دقیقهای در این اردو معمولی نیست.
علیرضا منصوریان در خاطراتش پس از جام جهانی به نکتهای اشاره کرد که مصداق توضیحات بالاست. او با اشاره به دیدار تیم ملی در مقابل آلمان در جام جهانی ۹۸ میگوید:«کافی بود فقط چند دقیقه مقابل تیم ملی آلمان وارد زمین شوم که در این صورت و به واسطه همان چند دقیقه به جای بوندسلیگای دو، پیشنهادی از یک تیم بوندسلیگایی به دستم میرسید.»

نقش سرمربی؛ جایی که مدیریت از تاکتیک جدا نیست
در چنین فضایی که تیم ملی دچارش شده، نقش سرمربی هم تغییر میکند. او فقط کسی نیست که ترکیب و نوع آرایش تیمش را انتخاب کند. او باید ریتم گروه را نگه دارد، بداند چه زمانی حرف بزند، چه زمانی سکوت کند، چه زمانی تمرین را قطع کند، چه زمانی برای شاگردانش صحبت کند و اینکه چه ترفندی را به کار ببندد تا اجازه ندهد اتفاقهای بیرونی ذهن پسرانش را مسموم کند.
اگر به مسیر مربیگری قلعهنویی نگاهی بیندازیم، به این نتیجه میرسیم یکی از ویژگیهایی که همیشه درباره او مطرح شده، اهمیت دادن به فضای داخلی تیم و حفظ انسجام گروه بوده است. او در این دو دهه ثابت کرده در کنترل فضای رختکن تیمش تبحر دارد.
نه اینکه منکر اختلافات در تیم شویم که چنین چیزی در فوتبال حرفهای ممکن نیست و به عبارتی میتوان گفت که از محالات است اما کمتر پیش آمده روایت اصلی تیمهایش، از دست رفتن فضای داخلی باشد و شاید امروز و در چنین مقطعی، همین مهارت از هر زمان دیگری مهمتر باشد.
شاید سالها بعد کسی یادش نماند در روز چهارم اردو چه تمرینی انجام شد. شاید کسی تعداد پاسها یا مدل تمرین را به خاطر نیاورد اما اگر روزی از این تیم به عنوان تیمی یاد شود که زیر فشار از هم نپاشید، بدون شک ریشهاش را باید در همین روزها جستجو کرد. در همین دقایقی که سرمربی شاگردانش را دور هم، دور از همه افراد معتمدش جمع کرد و لحظههایی که فوتبال برای چند دقیقه کنار رفت.

کیاوش عزیزی
عکسها:محسن داوودی