
به گزارش «ورزش سه»، آخرین بازی پپ در منچسترسیتی، هیچجا نمیتوانست جز ورزشگاه اتحاد رقم بخورد. جایی که سکوهایش، پس از ده سال شکوه و سلطه، لبریز از هوادارانی بود که با بغض و چشمانی پر از حسرت، آمده بودند تا مردی را بدرقه کنند که برای آنها چیزی فراتر از جام و افتخار ساخت؛ او برایشان هویتی تازه آفرید، هژمونیای منحصربهفرد که نام منچسترسیتی را برای همیشه در تاریخ فوتبال حک کرد.
هواداران با پرچمهایی که بر آنها «Thank You Pep» نقش بسته بود، فضای ورزشگاه را به صحنهای از عشق و قدردانی تبدیل کرده بودند و بسیاری نیز ماسکهایی بر چهره داشتند که تصویر گواردیولا بر آن نقش بسته بود؛ تصویری از مردی که یک دهه تمام، نماد افتخار آنها بود. وداعی باشکوهتر از آن شد که پدر ۹۴ سالهی پپ گواردیولا نیز در آن حضور داشت؛ حضوری که برای خود پپ، نه فقط یک همراهی خانوادگی، بلکه نمادی از غرور، ریشه و تمام مسیری بود که پیموده است.

اکنون پپ میرود؛ نه با لبخند یک خداحافظی رویایی، بلکه با تلخی شکستی که شاید تنها چیزی بود که این شب احساسی کم داشت. اما حتی این باخت هم نمیتواند چیزی از عظمت میراث او کم کند. او اتحاد را ترک میکند با وجدانی آسوده؛ با این اطمینان که فراتر از هر انتظار، برای این باشگاه جنگید، ساخت و افتخار آفرید. حالا به خانهاش در بارسلون بازمیگردد، نه فقط با جامها و رکوردها، بلکه با میراثی جاودانه؛ میراث مردی که از منچسترسیتی یک قدرت ساخت… و از خودش، افسانهای که تا سالها در قلب هوادارانش زنده خواهد ماند
«اینکه چه کسی هستم مهم نیست؛ کاری که انجام میدهم مرا تعریف میکند.» دیالوگی معروف از فیلم بتمن که حالا طرفداران دیوانه فوتبال، آن را با پپ گواردیولا زندگی کردهاند.
انگار همه آنهایی که پپ و فوتبال جهان را دنبال میکردند، از همان ابتدا میدانستند که با ورود او به بزرگترین لیگ دنیا در سال ۲۰۱۶، قرار است غول تازهای در فوتبال قد علم کند؛ غولی که بیهراس در برابر قدرتهای سنتی بایستد، شاخ به شاخ آنها پیش برود و با فرو ریختن سد مقتدرانهای که دارند، یکی پس از دیگری قلههای افتخار را فتح کند. همان مأموریتی که پیشتر در بارسلونا و بایرن مونیخ با موفقیت به انجام رسانده بود. اما در انگلستان، داستان فرق میکند؛ سرزمینی که برای سلطه بر آن، تنها نبوغ کافی نیست؛ باید برای نبردی بی وقفه با سمجترین حریفان آماده بود.

علیرغم اینکه در فصل اول حضورش در سیتی نتوانست جام قهرمانی شیر نشانِ پریمیر لیگ را بالای سر ببرد، اما آنهایی که پپ را دنبال میکردند، باور داشتند سرانجام روز موعود فرا میرسد و او فعلاً در حال قلقگیری از فوتبال انگلستان است. دوری از جام قهرمانی برای پپ همان یک سال طول کشید و طوری سیتی را قهرمان کرد که اصلاً جای حرف و حدیث باقی نماند. او برای نخستین بار در تاریخ توانست ۱۰۰ امتیاز در لیگ برتر انگلیس، با ۱۰۶ گل زده و اختلافی ۱۹ امتیازی نسبت به رقیب دیرینه یعنی منچستریونایتد، به دست آورد؛ رکوردی که ثبت آن در پلیاستیشن هم سخت است، چه برسد به واقعیت!
حتی حضور یورگن کلوپ در لیورپول نیز روی درخشش گواردیولا سایه نینداخت؛ مخصوصاً آن سالی که سیتی برای قهرمانی به ۹ برد پیاپی احتیاج داشت و پپ مأموریت را کامل کرد. اتفاقی که به اذعان کلوپ، تنها گواردیولا میتوانست آن را رقم بزند. بیخود نبود که نابغه کاتالان در یکی از مصاحبههای خود میگفت: «ژوزه مورینیو و یورگن کلوپ کاری کردند که من مربی بهتری شوم…»
گواردیولا در سیتی کاری کرد که قهرمانی تاریخی سیتیزنها با گل سرخیو آگوئرو و آن گزارش معروف، زیر سنگینی جامهای بعدی دفن و میراث گذشتگان مقابل آنچه در این دوران رقم خورد به شوخی تبدیل شود. بیست جام در ده سال و سفارش هرساله سیگار برگهای کوبایی برای دود کردن با جام قهرمانی، اعتیادی که خانواده را از پپ گرفت.
اما…
ویترین پر از جامهای جور و واجور، تنها بخشی از میراثی است که پپ برای سیتیزنها به جا گذاشت. امضای کار نابغه دوستداشتنی، هویتی است که برای سیتی شکل داده. فارغ از تمامی جامهای بزرگ و کوچک، از پریمیر لیگ تا لیگ قهرمانان اروپا، او در شهر منچستر تاریخ را از نو نوشت و اسم خودش را بر آن برهه از زمان گذاشت.

طرفداران سیتی، و حتی عاشقان او، سالها با پپ زندگی کردهاند؛ با هیجانش تپیدهاند و با خشمهایش سوختهاند. مخصوصاً آن شبِ فراموشنشدنی برابر تاتنهام در یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان، وقتی VAR گل سیتی را پس گرفت و گواردیولا، خشمگینتر از همیشه، در برابر داور ایستاد؛ انگار که میخواست حق تیمش را از دل تقدیر بیرون بکشد.
یا آن روز دیگر، باز هم برابر تاتنهام، در جدالی که هر امتیازش بوی قهرمانی میداد؛ وقتی پپ کنار خط، درازکشیده و مبهوت، به اشتباه غیر قابل باور آکانجی خیره مانده بود. در آن لحظه، حتی کسانی که شاید دلشان با سیتی نبود، فقط به خاطر او دعا میکردند توپ سون هیونگ مین در آن موقعیت تکبهتک، راهی به دروازه پیدا نکند.
از این لحظات احساسی کم از گواردیولا ندیدهایم؛ حتی در باشکوهترین صحنه فوتبال اروپا، در فینال لیگ قهرمانان. باز هم اشتباهی از آکانجی، و باز هم پپی که روی زانو افتاده بود؛ مردی که سنگینی کسب سه گانه تاریخی را روی شانههایش حس میکرد. اما ناگهان، واکنش ادرسون مقابل مارتینز، همهچیز را تغییر داد؛ انگار دستی از غیب آمد و قامت خم شده او را مثل سرو راست کرد.
پس بیراه نیست اگر بگوییم هویت و تاریخی که او برای سیتی ساخت، جلوتر از جامهای قهرمانیاش ارزشمند است؛ سیریناپذیری در کسب موفقیت، احترام به مربیان رقیب، کنفرانسهای جذاب مطبوعاتی با آن استایل و طرز صحبتی که هر بینندهای را جذب میکرد، نوع برخورد با داوران، احترام و ارزش برای بازیکنانش؛ همه و همه معیارهایی است برای دوست داشتن مربیای فرازمینی…

بی علت نیست که در چند روز اخیر و از زمانی که خبر خروجش از سیتی بیرون آمد، طرفداران سیتیزن زیر پستهای او و دخترش، با حالتی سرخورده هجوم بردند تا متقاعدش کنند فقط یک فصل دیگر در منچستر بماند. اما پپ تصمیمش را گرفته و حالا راه رقیب قدر و قابل احترامش، یورگن کلوپ را میرود. انگار پریمیر لیگ با رفتن کلوپ و پپ، دیگر سنگینی وزن سابق را روی نیمکتهای خود نمیبیند و حتی دنیای فوتبال نیز اسیر نوعی سبکوزنی خواهد شد؛ تا روزی که برگردند.
شاید دقیقترین دیالوگ برای وصف جدایی پپ گواردیولا، از فیلم «اونجرز» باشد: «بخشی از سفر، خودِ پایان است…». مربیان زیادی نیستند که جداییشان خودخواسته و برای هواداران رنج آور باشد، آنها، کمتر از انگشتان یک دست، جای خالی بزرگی شبیه به یک سیاهچاله از خود بهجای خواهند گذاشت که ممکن است قربانیان زیادی بهجای بگذارد. این را باید از هواداران تیم رقیب، منچستر یونایتد پرسید که اگر زمان به عقب برگردد جای دست دست کردن برای پیدا کردن جانشین فرگوسن، پپ را به اولدترافورد میبرند تا نمایش ادامه داشته باشد.
علیرضا ابراهیمی