لوگو آنتن از طریق اپلیکیشن آنتن مسابقات ورزشی روز دنیا را به صورت زنده تماشا کنید!
کد خبر: 1385864/1 زمان: 14:50   1395/10/19 بازدید: 58,505

یادداشت ویژه حمیدرضا صدر؛

از اوفارل تا کی‌روش: همان شهرزاد قصه‌گو

حمیدرضا صدر به رویارویی کی روش و برانکو پرداخته و از منظر تاریخی تب و تاب آمدن و رفتن های مربیان خارجی و مدیریت های آشفته را مرور کرده...

به گزارش "ورزش سه"، مربیان ملی معمولا به قرار گرفتن در آماج حمله ها خو می گیرند و قاعده بازی "مربی تیم ملی بودن" یعنی شکیبایی را می پذیرند، تحمل نیش و نوش را. با این وصف مسیر طی شده توسط مربیان خارجی تیم ملی ایران پرپیچ و تاب تر بوده. آمیزه ای از پذیرفته شدن و نشدن، میهمان نوازی فراوان از یک سو و شلاق خوردن کینه توزانه از سوی دیگر. خوش استقبال و بد بدرقه. با بی اعتنایی به از دست رفتن زمان و از کف رفتن پول میزبان. با فراموش کردن اهداف اولیه. با از یاد بردن خیلی چیزها. بازنگری نشستن - فقط محض نمونه - ایگور نتو، زدراکف رایکف و تومیسلاو ایویچ روی آن نیمکت و چگونگی جدایی شان بازتابنده همان تناقض ها بوده و بسیار عبرت آور.

 

 

 

 

برابر سیاهه دراز مربیان خارجی تیم ملی که از اروپای شرقی آمدند فقط دو تن به اروپای غربی تعلق داشتند: فرانک اوفارل بریتانیایی و کارلوس کی روش پرتغالی. این "غربی بودن" در هر دو مورد و در دو دوره مختلف به زدن همان انگ ها انجامید: "بزرگ پنداری"، "درک نکردن فرهنگ والای ایرانیان"، "نتیجه گرایی"، "محافظه کاری"... فرانک اوفارل سال 1353 طی قرارداد دو ساله ای به عنوان مربی تیم ملی معرفی شد و جای محمود بیاتی را گرفت. بیاتی به رغم بازیکنان شایسته آن دوران نتوانسته بود تیم ملی را راهی جام جهانی 1974 کند. کی روش سال 1390 هم پس از سیاهه مربیان ایرانی - امیر قلعه نوعی، پرویز مظلومی، منصور ابراهیم زاده، علی دایی و افشین قطبی – و سرانجام ناکامی در راه یابی به جام جهانی 2010 وارد شد. اوفارل را با نشستنش روی نیمکت منچستر یونایتد می شناختیم و کی روش هم مثل اوفارل از معبر منچستر یونایتد عبور کرده بود. همان دستیار محبوب آلکس فرگوسن که از رویارویی با کاپیتان روی کین بیمی به دلش راه نداده بود.

 

 

 

 

به اوفارل در بدو ورودش عنوان "مردی آمده از امپراطوری استعمارگر" دادند. وقتی او در مرداد 1353 در نخستین گامش اردویی در تهران برپا ساخت همه در حال له کردنش بودند. وقتی مردانش در دیدار تدارکاتی برابر فنرباغچه به رهبری دی دی برزیلی 0-3 پیروز شدند کسی دست نزد، کسی هورا نکشید. شمشیرها آخته بودند و قلم ها تیز. او را مربی لجوج و متکبری خواندند که نمی خواهد ایران را بشناسد. او را به رغم آن که ایرلندی بود، مرد انگلیسی خطاب کردند که هنوز با رویای امپراطوری بریتانیا از خواب بلند می شود. گفتند یکدندگی اش آمیخته به لافزنی است. نوشتند ایران را "سرزمین هزار و یک شب" پنداشته و مثل شهرزاد قصه‌ گو برای نجات جانش، امیر را با بافتن هزار و یک قصه افسون کرده. تکرار کردند انگلیسی لافزن می خواهد ایرانیان را خواب کند. به ضرب و تقسیم روی آوردند. به این که اوفارل آمده تا 730 روز دروغ بگوید و 700 هزار تومان (سالی 350 هزار تومان، سالی 50 هزار دلار، ماهی 4 هزار دلار) بزند به جیب. مفت مفت.

 

 

کی روش مسیر دیگری را پیمود. او با محبت بیش از حد رسانه ها روبرو شد، ولی لشگر مربیان داخلی بر او تاختند. بی اعتنایی و تکبرش دستمایه مناسبی برای به رخ کشیدن برخورد از بالای اروپایی اش بود (تاریخچه حضور پرتغالی ها در خلیج فارس و فتح جزیره هرمز در عصر شاه اسماعیل یکم می توانست برای خیلی ها دستمایه جذابی شود). مبلغ قراردادش، حدود سالی دو تا چهار میلیون دلار - بر مبنای جستجوهای اینترنتی - با همان ضرب و تقسیم ها به رخ کشیده شدند. با همان ادبیات "به جیب زدن" و "مفت مفت". بارها و بارها.

 

 

 

 

ماموریت اوفارل فتح بازی های آسیایی تهران 1974 بود. او پیش از آغاز مسابقات ضیافت شامی - احتمالا با فشار و اصرار فدراسیون -  به افتخار رسانه ای ها ترتیب داد تا شمشیرها غلاف شوند. ایران با پیروزی 7 صفر مقابل پاکستان، 2 یک مقابل برمه، 6 صفر مقابل بحرین ، یک صفر مقابل مالزی، یک صفر مقابل عراق و سرانجام 2 صفر مقابل کره جنوبی پا به دیدار نهایی گذاشت. آن جا با یک گل پیروز شد و جام را با فقط یک گل خورده بالا برد. ولی خرده گیران می گفتند بهترین های یک دوران را در اختیار داشته: ناصر حجازی را درون دروازه. جعفر کاشانی، عزت جان ملکی، مسیح مسیح نیا و اکبر کارگرجم را در دفاع. علی پروین، قلیچ خانی، علی جباری و محمد صادقی را در میانه میدان و غلامحسین مظلومی، رضا عادلخانی و حسن روشن را در خط حمله.

 

 

ماموریت اوفارل در 24 شهریور 1353 تمام شد. پیش از رفتنش در رستوران استادیوم صد هزار نفری از همه وداع کرد. در متن خداحافظی اش کسی را جا نینداخت. مردم و بازیکنان را. فدراسیونی ها و رسانه ای ها را. دستیارانش -  حسن حبیبی، حشمت مهاجرانی و بهمن صالح نیا - را مربیان بزرگی برای آینده فوتبال ایران خواند. نوع خداحافظی اش نمایانگر روحیه حرفه ای اش بود. نه انتقاد کرد و نه کسی را مقصر خواند. نه نق زد و نه گناهی را برشمرد. همه را ستود و سپاس گفت. می گفت دیروز منچستر بوده، امروز تهران و فردا جایی دیگر. اوفارل رفت و رکورد 78/77 درصدی پیروزی اش میان مربیان تیم ملی ایران که بیش از شش بازی انجام دادند هنوز بهترین است: 9 بازی، 7 پیروزی، 2 تساوی و بی شکست. 

 

 

 

 

کی روش هم ماموریت اولش یعنی راه یابی به جام جهانی 2014 را به انجام رساند (هرچند مفاد قراردادش در باره نحوه نظارت بر تیم های امید به روشنی عیان نشدند). ولی او طی سپری کردن آن مسیر، همان اروپایی خونسرد باقی ماند و هر چند گاهی از پیله اش درآمد (مثل راه انداختن بازی روانی برابر مربی کره جنوبی طی آخرین دیدارهای مقدماتی جام جهانی 2014 با بالا بردن مشتی گره کرده) ولی مثل اوفارل میهمانی آشتی کنان - ولو اجباری - ترتیب نداد و دستیارانش را کوچک کرد و کوچک تر. آنتونیو سیموئز رفت و معروف ترین دستیار ایرانی اش مارکار آقاجانیان شد که یعنی با رفتنش برخلاف اوفارل میراثی روی نیمکت برجای نخواهد ماند.

 

 

ماموریت بعدی کی روش تکرار ماموریت اول بود: راه یابی به جام جهانی 2018 . ولی در ادامه راه تلخ تر شد. نق زن تر، بهانه جوتر و خرده گیرتر. یا استعفا داد و یا تهدید به استعفا کرد (و آن قدر به این سلاح روی آورد تا به کلی تاثیرش را از دست بدهد و بدل شود به دستمایه شوخی و طنز). زمان کمتری را در ایران سپری کرد و هر بار آمد نیشی زد به کارفرمایانش - فدراسیونی ها - که گروهی را خوش آمد و دسته ای را از بی دست و پایی فدراسیونی ها خشمگین ساخت. کی روش اهل عقب نشینی نبود و آن نصیحت سعدی را خوب می فهمید "... بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید". با این وصف با تیم جوان شده اش کشتی تیم ملی را سلامت تا نیمه راه رسیدن به کرانه جام جهانی جلو آورده. تا این جا. تا امروز. تا برگرداندن سکان به سوی طوفانی خود خواسته. با قرار گرفتن برابر برانکویی که پرسپولیس را پس از سال ها در آستانه قهرمانی لیگ قرار داده. برابر آخرین مربی خارجی تیم ملی پیش از خودش.

 

 

 

 

شرنگ این بازی خشم و غرور یا "مسابقه دهن کجی" با گشتن دنبال برنده و بازنده - و برای خیلی ها شیطان و فرشته -  تلخ تر شده. برای آنهایی که معیار صعود کردن یا نکردن تیم ملی به جام جهانی برای شان همه چیز شده هوا ابری است. وقتی اوفارل رفت تیمش قهرمان بازی های آسیایی بود و راه یافته به المپیک 1976. تیم کی روش در جدول با 11 امتیاز از  پنج دیدار در رده اول قرار دارد، کره جنوبی 10 امتیازی است و ازبکستان 9 امتیازی. ولی حقیقت این است راه یابی به جام جهانی و انجام آن سه دیدار هم این هوا را آفتابی نخواهد کرد. حکایت آمدن و رفتن فرنگی ها به تیم ملی دوره می شوند و دوره. زمان و پول از دست رفته. آینه هایی از مدیریت آشفته.

 

حمیدرضا صدر

 

 

 

 

 

از همین نویسنده بخوانید :

 

 

بازگشت یاپ استام به منچستر: داغ آن وداع تلخ

 

یوونتوس: همان بالا با یک علامت سوال

 

قربانگاه والنسیا، نفرین خفاش‌ها

 

فوتبال سال 2016؛ ده پرده از زندگی و مرگ

 

آیا یونایتد و مورینیو سرانجام به جاده اصلی بازگشته‌اند؟

 

آقای گل محجوب؛ از سیلی عبده تا مرگ در استکهلم

 

از چلسی تا آرسنال، از آنتونیو تا آرسن

 

لیونل مسی 2016: هم شیرین شیرین؛ هم تلخ تلخ

 

یادداشت ویژه حمیدرضا صدر برای برنده توپ طلا؛ رونالدو: رنج به علاوه سرمستی 

 

گواردیولا در باتلاق انگلیسی

 

میلان: مشت آهنین درون مخمل راه راه

 

ردبول، نوشابه منفور بوندسلیگاست!

 

هفته چهاردهم لیگ برتر: باران آنها را برد

 

ال کلاسیکو 232 : کسالت آمیخته به جادوی صد

 

هفته سیزده لیگ برتر: کونته آن بالا و مورینیو این پایین

 

تا 41 سالگی در برنابئو؛ کریستیانو می‌تواند؟

 

با این بارسلونا چه باید کرد؟

 

رئال به روایت زیدان: بی های و هوی، بی زرق و برق

 

هفته دوازده لیگ برتر: نه، تو دیگه خاص نیستی!

 

استیون جرارد: تاریخ تو را به کدام سو خواهد برد؟

 

 وداع با منصور پورحیدری؛ آن چروک‌های عمیق

ديدگاه کاربران
    برای ارسال دیدگاه، باید وارد حساب کاربری خود شوید.
    برای ورود به حساب کاربری خود اینجا کلیک نمایید.