کد خبر : 1795675 | 11 آذر 1400 ساعت 17:02 | 57,836 بازدید | 31 دیدگاه

مردی که با عصا به هر دری زد تا نامش جاودانه شود

روایتی از 11 سال ریاضت برای ثبت رکورد گینس

مرد 48 ساله اصفهانی که با عصا راه می رود، رکورد انداختن توپ به سبد بسکتبال از روی زمین با ضربه یک دست را در کتاب گیتنس به نام خود ثبت کرد. 

به گزارش "ورزش سه"، بعد از 11 سال تمرین و تلاش بالاخره علیرضا صادقی، مرد 48 ساله اصفهانی موفق شد تا نام خود را در کتاب گینس به ثبت برساند. او که در کودکی به دلیل تزریق اشتباه از ناحیه دو پا با معلولیت مواجه شد، در اجرای حرکات نمایشی با عصا تبحر خاصی دارد و بارها فیلم های مربوط به حضور او در سالن های فوتبال در فضای مجازی دست به دست شده است. اما علیرضا صادقی برای ورود به کتاب گینس و ماندگار کردن مهارت خود مسیری سخت و طولانی را طی کرد تا اینکه اخیرا از سوی گینس رکورد او به صورت رسمی اعلام شد. او اولین فردی در دنیاست که از فاصله 15 متری توپ بسکتبال را از روی زمین به داخل سبد انداخته؛ اگرچه خودش می گوید این حداقل توانایی های او به شمار می رود.


علیرضا صادقی در گفت و گو با خبرنگار "ورزش سه" در خصوص مسیر سخت و طولانی و 11 ساله ای که برای ثبت کردن نامش در کتاب گینس طی کرده، توضیح داده و از اتفاقاتی گفته که بارها مانع کارش شده، اما نتوانسته این مرد خستگی ناپذیر را ناامید کند.

 


از تیر دروازه فوتبال به سبد بسکتبال رسیدم
من از دوره جوانی فوتبال با عصا بازی می کردم. سال 89 بود که با برخی از دوستان فوتبال بازی می کردیم و بعد از بازی، از وسط سالن فوتسال توپ را به تیر دروازه می زدیم. یکی از دوستان وقتی مهارت مرا در این کار دید، گفت چرا نمی روی در سالن بسکتبال چنین کاری انجام دهی و رکورد خودت را ثبت کنی. از همان جا ثبت رکورد در سر من افتاد. چند روز بعد یک دوربین برداشتم و همراه با خانواده به یک سالن ورزشی رفتیم. از وسط زمین شروع به ضربه زدن کردم و دیدم خیلی راحت می شود توپ را داخل سبد انداخت. همینطور عقب تر رفتم و بازهم موفق بودم. البته آن موقع با توپ فوتبال چنین ضرباتی را می زدم. 

 


سال 92 رکوردم را ثبت ملی کردم
وقتی دیدم که می توانم توپ را از فاصله دور و از روی زمین وارد سبد کنم، به گینس درخواست دادیم که رکوردمان را ثبت کنیم، اما درخواست ما رد شد. من ناامید نشدم و با آقای ساکت که آن مقطع مدیرعامل باشگاه فولاد ماهان اصفهان بودند، رایزنی کردم. ایشان هم گفتند که ما هزینه ها شما را می دهیم و حتی اگر رکوردت را در گینس ثبت کردی، 150 میلیون هم به تو پاداش خواهیم داد. البته در ابتدا رکوردم را اوایل سال 92 در ورزشگاه حیدرنیا در کمیته ثبت رکورد فدراسیون همگانی به نام باشگاه فولاد ماهان ثبت ملی کردم. بار دیگر ما این درخواست را برای گینس فرستادیم، اما بازهم رد شد. در همین کش و قوس باشگاه فولاد ماهان هم منحل شد و ما بین زمین و هوا ماندیم!

 

 

 


انگلیسی بلد نبودم، اما به دفتر گینس در امارات رفتم
دو، سه سالی خودمان مکاتبه می کردیم تا اینکه به سال 94 رسیدیم. گفتم بهتر است رکوردم را ارتقا دهم و به همین خاطر به سالن آزادی رفتم و با تعداد ضربه کمتر توانستم توپ را وارد سبد کنم. فیلمبرداری هم کردیم و وقتی دیدم تنها هستم، خودم به امارات و دفتر گینس رفتم تا ببینم مشکل کجاست. انگلیسی هم بلد نبودم و با اشاره و با کمک یکی از دوستان از طریق تلفن توانستم آنجا ارتباط بگیرم و صحبت کنم. به من گفتند تو به ایران برگرد و ما به تو خبر می دهیم. سه ماه بعد باز هم جواب آمد که درخواست شما رد می شود. 

 


بعد از سال ها فهمیدم باید با توپ بسکتبال ضربه بزنم
این اتفاقات باعث شد تا از سال 95 همسرم به کلاس زبان برود و انگلیسی یاد بگیرد. خدا را شکر که الان تا گرفتن آیلتس هم پیش رفته است. چند سال گذشت و ما همچنان دنبال راهی برای ثبت رکوردمان بودیم. سال 98 بود و یک روز که خیلی حالم گرفته بود، آقای دلیلی، مدیرعامل سابق ذوب آهن که از دوستان من بود، یک پست انگیزشی در اینستاگرامش گذاشت و من را تگ کرد. وقتی این پست را دیدم به او زنگ زدم و با هم صحبت کردیم. بعد از تماس من آقای دلیلی 10 دقیقه بعد تماس گرفت و گفت چه زمانی می توانی به تهران روی. من هم گفتم اگر شما بخواهید، همین الان. او گفت به کارخانه یکی از دوستانش بروم و درباره ثبت رکورد و هزینه هایش با او صحبت کنم. من هم آنجا رفتم و گفتم اولین چیزی که نیاز داریم این است که من همراه یک مترجم به دفتر گینس در امارات بروم و بتوانم آن ها را قانع کنم. با هزینه باشگاه نامی نو همراه با همسرم به عنوان مترجم به دفتر گینس رفتیم و توانستیم با مسئول ثبت رکوردها صحبت کنیم. آن ها گفتند باید این کار را با توپ بسکتبال انجام بدهی تا بتوانیم رکوردت را ثبت کنیم. 

 

 

 

 


به خاطر جا زدن اسپانسرم ثبت رکورد را کنسل کردم!
بعد از بازگشت به سالن رفتم و با توپ بسکتبال تمرین کردم. چند روز که تمرین کردم، فهمیدم که با این توپ هم می توانم رکورد بزنم. یک متر، یک متر عقب رفتم تا اینکه کاملا تسلط پیدا کردم. به دفتر باشگاه گفتم کارهای مرا بکنید تا به امارات بروم و رکوردم را ثبت کنم. متاسفانه باشگاه نامی نو مدتی ما را معطل کرد و دیگر این کار را انجام نداد. مجبور شدیم سراغ باشگاه دیگری برویم، اما دقیقا کار ما به آمدن کرونا به ایران خورد و همه مرزها بسته شد. اسپانسر هم به خاطر گرانی دلار و مشکلات جا زد. برای ثبت رکورد باید حدود 10 هزار پوند فقط هزینه داوری می دادیم. با هزینه دعوت نقشه بردار، فیلمبردار، عکاس، همراه و هزینه سفرها همه این عوامل شاید حدود یک میلیارد این کار هزینه داشت. خودم نمی توانستم این هزینه را بدهم و بعد از باز شدن مرزها یک روز دایی خودم زنگ زد و گفت می خواهم هزینه هایت را بدهم، اما من به همسرم گفتم راضی نیستم که دایی من به خاطر من اینقدر هزینه کند. به او گفتم که به گینس ایمیل بزند و بگوید که اسپانسر ما به مشکل خورده و فعلا ثبت رکورد کنسل است. 

 


گینس برای ما پا پیش گذاشت، مسئولان خودمان نه
وقتی ایمیل زدیم که برنامه ما فعلا کنسل است، دو، سه هفته بعد به ما گفتند منتظر خبرهای خوب ما باشید. بعد از مدتی ایمیل زدند و گفتند گینس حاضرشده همه هزینه های ثبت رکورد شما را پرداخت کند؛ اما چند شرط گذاشتند. شرطشان هم این بود که بعد از ثبت رکورد هیچ فیلم و عکسی از این اتفاق بیرون نیاید تا در روز جهانی گینس موضوع به صورت رسمی از سوی خود گینس اعلام شود. در واقع من یکی از کاندیدای مهارت برتر گینس شدم. از ما تعهد گرفتند و من هم هیچ راهی به جز قبول کردن نداشتم. واقعا حسرت می خوردم که من 11 سال پیگیر این ماجرا بودم، از وزیر تا وکیل همه را هم در کشور خودم دیدم، اما یک نفر حاضر نشد برای ثبت چنین رکوردی به نام ایران سرمایه گذاری کند. بعد الان که می خواهم ثبت رکورد کنم، حق انتشار یک تصویر از خودم را هم ندارم. 

 

 

 

 


روز ثبت رکورد، روز عجیبی بود
چند هفته قبل از اینکه به امارات برای ثبت رکورد برویم، همه قوانین را به ما توضیح دادند. قرار شد که برای ثبت این رکورد یک ساعت زمان داشته باشم. وقتی من تمرین می کردم، از فاصله 21، 22 متر راحت در یک ساعت حداقل سه، چهار توپ وارد سبد می کردم. مهر امسال بود که به امارات رفتیم. استرس زیادی داشتم و آن کسی هم که قرار بود برای من توپ را رها کند، استرس گرفته بود و حتی نمی توانست توپ را به درستی جلوی من بیاندازد. نیم ساعت گذشت و هر چقدر توپ ها را می زدم، از فاصله 22 متر به سبد برخورد می کرد و می چرخید، اما داخل سبد نمی رفت. فقط 10 دقیقه به پایان وقت باقی مانده بود. من از این همه بدشانسی بغضم گرفته بود. به من اصرار کردند جلوتر بیا، اما به توانایی خودم اعتماد داشتم و گفتم می خواهم رکورد بالای 20 متر باشد. شمارش معکوس آغاز شده بود و همسرم با داوران صحبت می کرد که زمان بیشتری به من بدهند. اول گفتند نمی شود، اما بعد از صحبتی که آن داور با مسئولان گینس داشت، گفتند چون مهارت شما تایید شده، نیم ساعت دیگر هم به شما زمان می دهیم. به زور مرا جلوتر آوردند و ازفاصله 15 متری دومین ضربه من وارد سبد شدم. روز عجیبی بود و همه ما از خوشحالی به گریه افتاده بودیم. 

 


کارم تمام نشده؛ هدف های دیگری هم دارم 
آن داوری هم که برای ثبت رکورد من آمده بود، بعد از آن اتفاقات گفته بود یکی از احساسی ترین لحظات زندگی خود را پشت سر گذاشته و تا به حال چنین تجربه ای در ثبت رکوردها نداشته است. خدا را شکر می کنم که رکورد من بالاخره ثبت شد، اما بازهم کار من تمام نشده است. هدف های بزرگتری دارم. اول اینکه می توانم رکوردم را بالاتر ببرم و در ادامه می توانم با ضربه عصا هم چنین رکوردی را ثبت کنم.

دیدگاهها