
به گزارش "ورزش سه"، بهویژه برای سانتیاگو برنابئو که دیگر تحملش تمام شده است. علیرغم شکست، شبِ فریادهای کرکننده نبود، بلکه شبِ «بیزاری» بود؛ درست در امتداد شب بازی با بنفیکا در پنج روز پیش، هرچند که در آن بازی پیروز شده بودند.
رئال مادرید خوب بازی نمیکند. این مسئله مربوط به یک روز بد یا یک تاکتیک مقطعی نیست؛ حسی است که در این فصل هفته به هفته تکرار میشود: تیم هیچ برنامهای برای بازی ندارد.

تیمِ سپیدپوش با گلهای امباپه زنده مانده بود که راستی او دیگر در تیم نیست و در برخی دقایق بازی به لطف هجومهای کلاسیک و حرکات انفرادی وینیسیوس، فراتر از آنچه هست به نظر میرسد؛ حرکاتی که روی نقصهای عملکرد تیمی سرپوش میگذارند. اما این رئال مادرید داشتههای بسیار اندکی دارد که نتوانست از پس ختافه بربیاید، همانطور که هفته گذشته حریف اوساسونا هم نشد.
آیا میتوانست بازی را به تساوی بکشاند؟ بله. فرصتهای کافی برای نجات دستکم یک امتیاز را داشت؛ شوتهایی که از کنار تیر دروازه گذشت، مهارهای سوریا و توپهای سرگردانی در محوطه جریمه که تمامکنندهای پیدا نکرد. اما برنابئو دیگر فریب جمله «حقمان بیش از اینها بود» را که معمولاً آربلوآ هنگام شکست میگوید، نمیخورد.
دیگر حتی نیازی نیست از دست رفتن نیمی از شانس قهرمانی لیگ صحبت کرد؛ فرقی نمیکند، چون با این سبک بازی، اگر قهرمانی همین حالا از دست نرود، قطعاً کمی جلوتر از دست خواهد رفت.
رئال مادرید بخش بزرگی از شانسهای قهرمانی در لالیگا را به بدترین شکل ممکن واگذار کرد. تیم در مقابل ختافه با فقر نگرانکننده در بازیسازی و ابزارهای تاکتیکی متوقف شد.

یک گل فوقالعاده از مارتین ساتریانو در نیمه اول کافی بود تا چهره تیمی را که بینظم و از کنترل خارج شده بود، فاش کند؛ تیمی که مقهور شدت بازی رقیبی شد که شایستگیاش انکارناپذیر بود و توسط میا در زمین و بوردالاس در کنار خط سازماندهی میشد. ختافه یک موقعیت داشت و دیگر هیچ. امباپه که در پامپلونا حضور داشت، اینجا غایب بود. دو شکست متوالی که صلاحیت یک مدعی قهرمانی را زیر سوال میبرد.
همانطور که انتظار میرفت، ختافه ناراحتکنندهترین بازی ممکن را برای رئال مادرید طراحی کرد؛ چه از نظر چیدمان تاکتیکی و چه در مدیریت زمان از همان اولین ضربه دروازه. این هویت تیم آبیپوش است که در تلاشهای دفاعی بسیار سخاوتمند عمل میکند؛ تا جایی که در دقیقه هفتم اولین کارت زرد خود را دریافت کردند. کیکو فمنیا سه خطا از شش خطای تیمش را مرتکب شد؛ تقریباً هر دقیقه یک خطا.
درست است که رئال مادرید میتوانست خیلی زود قفل بازی را بشکند. بعد از اولین موقعیت در نفوذ والورده که وینیسیوس نتوانست به خوبی هدایتش کند، بوسلی مرتکب اشتباهی غیرحرفهای شد که منجر به تکبهتک شدن ستاره برزیلی گردید. سوریا خود را کش داد و با کف پا توپ را به شکلی عالی بیرون کشید. تیاگو پیتارچ، مهره مورد اعتماد آربلوآ، زمینهساز این فرار بود. او در تمام میانه میدان ظاهر میشد و با سخاوت خود را در جریان بازی قرار میداد، اما یک نفر به تنهایی نمیتواند یک «تیم» بسازد.
واقعیت این است که بعد از آن موقعیت تکبهتک، رئال مادریدِ پیشبینیپذیر به مرور تحلیل رفت و همزمان ختافه رشد کرد. آنها با شدت بازی و مدیریت مسابقه، اجازه ندادند هیچ رقیبی به راحتی توپ را کنترل کند، بهویژه وینیسیوس. و از آنجایی که والورده به مرکز متمایل میشد تا فضا را برای ترنت باز کند و این مدافع انگلیسی هم روز خوبی با توپ نداشت، در جناح راست موقعیت چندانی ایجاد نشد.

درگیری ریکو با رودیگر، صبوری بازیکن آلمانی را به چالش کشید و او با ضربه زانو به صورت بازیکن آبیپوش پاسخ داد. ریکو خود را زمین انداخت و اگرچه برخورد اتفاقی به نظر میرسید، اما حرکت زشتی بود. البته ریکو با شروع مجدد بازی به طرز معجزهآسایی بهبود یافت؛ درست مثل آرامباری که هنگام نبرد با گولر و دریافت ضربه دست از سوی این بازیکن ترکیهای، دو دقیقه دیگر روی زمین ماند تا دردی را که اصلاً وجود نداشت، مداوا کند.
رئال مادرید به دلیل پیدا نکردن فضای خالی کلافه شده بود و در موقعیت بدتری هم قرار گرفت. میا در میانه میدان با شوآمنی میجنگید و روی یک ارسال از جناحین، رودیگر توپ را ناقص دفع کرد، آرامباری نبرد را از اورلین برد و مارتین ساتریانو، خرید زمستانی، یک ضربه والی بینقص زد؛ محکم و دقیق، کنج دروازه. شش دقیقه وقت اضافه نیمه اول را رئال مادرید با بازی تخت و بیروح خود هدر داد و هنگام رفتن به رختکن، با سوتهای اعتراضی تماشاگران مواجه شد.
به نظر میرسید آربلوآ در شروع نیمه دوم نقشه را تغییر داده و والورده را به پست بال راست فرستاده است، اما طولی نکشید که او دوباره در سمت چپ ظاهر شد و همانجا ماند.
در نبردهای تنبهتن، آبیپوشان برنده بودند؛ مثل نبرد آرامباری در محوطه جریمه حریف که توپ را از رودیگر ربود و شوت زد که توسط کورتوا مهار شد. بازی رئال مادرید همچنان تخت بود و آربلوآ سه تعویض انجام داد. او پیتارچ را بیرون کشید که این تصمیم اصلاً به مذاق سکوها خوش نیامد. رودریگو، کارواخال و هویسن وارد شدند تا تیم در زمین حریف خیمه بزند.

درست است که رئال مادرید میتوانست بازی را مساوی کند، اما این بیشتر از روی غریزه بود تا یک نقشه هماهنگ. رودیگر روی یک کرنر از فاصله نزدیک ضربه سر زد که با اختلاف اندکی به بیرون رفت. مستانتونو هم وارد شد تا خط حمله را شلوغتر کند. یک ارسال تیز از این بازیکن آرژانتینی به رودریگو رسید، او ضربه سر موربی زد اما سوریا با یک مهار نجاتبخش مانع گل شد.
رئال مادرید و بهویژه هویسن، مثل ژله وا رفتند و در کارهای دفاعی سردرگم شدند؛ او حتی در فواصل یک متری هم دقت نداشت.
و به این ترتیب، بدون هیچ حماسه خاصی و با لو دادن توپهای ساده، نیمی از لالیگا از برنابئو پر کشید؛ برنابئویی که قربانی تیمی شد که به معنای واقعی کلمه «تیم» بود. درود بر ختافهِ بوردالاس. فوتبال یعنی همین.