
به گزارش ورزش سه، بعضیها در آتش جنگ میسوزند، اما بعضیها مثل آهن، گداخته میشوند و به فرمی چشم نواز تغییر میکنند. قصه امیر قلعهنویی از همین جنس است؛ مردی که از دل دههای خاکستری(دهه شصت)، به یکی از مردان تأثیرگذار در فوتبال ایران تبدیل شد.
زیستن در سایه جنگ: دهه شصت برای بسیاری از فوتبالیستهای ایرانی فقط یک بازه زمانی معمولی نیست، بلکه دههای از تجربه زیستن در سایه جنگ است؛ تجربهای که مسیر زندگی حرفهای بسیاری از آنها را تغییر داد.در روزگاری که خیابانها با صدای آژیر قرمز خاموش میشد، شبهایی که نور شهرها به خاطر جنگ خاموش میماند و روزهایی که خبر، بیشتر از جنس فقدان بود تا امید، فوتبال فقط یک «پدیده اجتماعی» محسوب نمیشد، بلکه کورسویی برای فرار از روزمرگی بود.
جنگ، آدمها را به دودسته تقسیم میکند: آنهایی که زیر فشار فرومیریزند و آنهایی که شکل تازهای پیدا میکنند. تجربه زیستن در شرایطی که قطعیت وجود ندارد، ذهن را تیزتر و روح را مقاومتر میکند. در آن سالها، جوانهایی که فوتبال بازی میکردند، فقط بازیکن نبودند؛ آنها بقا را تمرین میکردند و اندازه توقع را یاد گرفتند. در چنین بستری، امیر قلعهنویی و رفقایش رشد کردند.
در اوج جوانی او نه پولی در فوتبال بود، نه ساختاری منظم و نه حتی اطمینانی به ادامه مسیر. همین شد که مثل بسیاری دیگر، راهی خارج از ایران شد؛ قطر، جایی برای نفس گرفتن زیر موجهای سهمگین زندگی یک بچه جنوب شهر تهران که باز کردن پاکت دستمزد و کادوهای گرانقیمت قهرمانی دلش را آب میکرد و چهره مادر جلوی چشمش میآمد که قرار بود روزی خانهای به اسم او کند که عزیزترینش بود.
قلعهنویی در بازگشت از قطر، با پشتوانه درخشش و کاپیتانی در شاهین، در شرایطی که مورد علاقه و توجه استقلال بود با اصرار و رودست منصور پورحیدری و ربایش توسط یکی از نزدیکان او پیش از دربی زمستانه سال 67 به استقلال پیوست و برای همیشه در آنجا ماند.
در اواخر دهه ۶۰، باشگاه استقلال یکی از قویترین تیمهای تاریخش را میساخت و بدون هیچ شکی و تردیدی، امیر قلعهنویی یکی از ارکان این موفقیت به شمار میآمد.

تیمی متشکل از اسطورههایی مثل احمدرضا عابدزاده، مهدی فنونیزاده، شاهرخ و شاهین بیانی ، رضا حسن زاده، صمد مرفاوی، مجید نامجو مطلق، جواد زرینچه، عباس سرخاب و...تحت هدایت منصور پورحیدری که برای مدتی طولانی در فوتبال ایران و آسیا ترکتازی کردند. برای این نسل و البته کل فوتبال ایران دو حضور پیاپی در فینال جام باشگاههای آسیا، یک قهرمانی و یک نایبقهرمانی، چیزی فراتر از یک افتخار ورزشی بود.
در همان سالها، پرسپولیس هم با نسلی تکرار نشدنی و با هدایت علی پروین، قهرمان جام در جام شد و در ادامه تیم ملی ایران در بازیهای آسیایی پکن نیز بهعنوان قهرمان، بالاتر از قدرتهای شرق و غرب آسیا روی سکو رفت.
مردمی که سالها با صدای انفجار زندگی کرده بودند، حالا با فریاد گلهای مرفاوی، شاهرخ، پیوس و محمدخانی و ...خاطرات جنگ را به فراموشی میسپردند و از همین رو برای این نسل، نفس کشیدن در این فضا از هر رقم قراردادی مهمتر بود.
*از زمین تا نیمکت؛ زمانی برای انتقال آموختهها
نسل طلایی استقلال روزهای تلخی را هم تجربه کرد اما دوباره به جایی بازگشت که به آن تعلق داشت، این بار بدون تعداد زیادی از ستارهها که دیگر پا به سن گذاشته و به دنبال آخرین شانسهای دوران فوتبال خود بودند، در این بین امیر به هر نحو در تیم ماند و با خداحافظی به دلیل مصدومیتهای شدید دستیار ناصر حجازی شد؛ او سپس در کشاورز برای اولین بار سرمربیگری را تجربه کرد و در تیمهایی مثل برق تهران و استقلال اهواز، در قالب خود جای گرفت.

نقطه عطف اردشیر، بازگشت به استقلال بود؛ این بار نه بهعنوان کاپیتان، بلکه بهعنوان معمار. برنامه سهسالهای که از روز اول طراحی شد، در سال سوم به ثمر نشست. قهرمانی لیگ، با تیمی که یک ویژگی داشت: تسلیم نمیشد. هواداران استقلال به خوبی خاطرشان است که در اولین حضور امیر قلعه نویی به عنوان سرمربی بارها پیش آمده که گل اول را دریافت کردند اما در نهایت بازی را با برد پشت سر گذاشتند. خصلتی که تیم از سرمربی جنگجوی خود میگرفت. مردی که حالا با پنج قهرمانی لیگ برتر هنوز پرافتخارترین سرمربی داخلی لیگ برتر فوتبال ماست و هرگز از شغل اولش، جنگ کنار نکشیده.
* تیم ملی
شکل جنگ عوض شده، اما «فشار» هنوز هست. امروز، تیم ملی فوتبال ایران در شرایطی قرار دارد که ازنظر روانی و سیاسی، شاید با هیچ دورهای قابل قیاس نباشد.
در چنین فضایی، قلعهنویی دوباره در همان نقش قدیمی قرار گرفته: مدیریت بحران.
اتفاقی که امروز با دعوت گسترده بازیکنان و برگزاری اردو و آمادهسازی تیم برای رقابتهای جام جهانی فعلا به فاز بعدی رفته.

بدون شک امیر قلعهنویی که تا امروز فشارها را پشت سر گذاشته تا به مهمترین آرزوی ورزشیاش، حضور در جام جهانی برسد در نوک قله و بیش از همه در معرض طعنهها و مسائلی است که از بین همه تیمهای صعود کننده فقط تیمملی درگیر آن است.
انتظاری که از او میرود مدیریت فنی، رفاقت با تیم و البته کنترل مسائلی است که با فشارهای بیرونی هر لحظه میتواند یک مسئله جدید در تیم ملی باشد. تیمی که تجربه قطر 2022 را دارد و میداند در آمریکا قرار نیست به خوشگذرانی برود.
آنها سه مسابقه و دو هدف دارند. اولین صعود تاریخ به دور دوم و اینکه مخالفان احتمالی را هم به زانو در بیاورند. کاری که انجام دادنش بیش از همه بر عهده سرمربی تیم ملی است، با تیمی متشکل از بازیکنان نسل طلایی در سالهای آخر فوتبال.
این آخرین تیر این گروه است؛ اگر به هدف بنشیند فوتبال در ایران جان تازهای خواهد گرفت. شاید مثل قهرمانی در پکن 1990 در پس خستگی طولانی از جنگ هشت ساله با نسلی که کم کم حقش یک یا دو قهرمانی آسیا بود؛ مثل نفرات تیم امیرخان، که زودتر از اینها باید دور دوم را میدیدند.

این چگونه جنگی خواهد بود؟ کسی نمیداند. همه چیز بسته و مهر و موم است تا پایان بازی سوم. در جهانی با تحولات بزرگ در هر ساعت و یک رییس جمهوری پرحاشیه و پرحرف که جنگ را به میدان فوتبال هم کشانده و از قبل برای بازیکنان خط و نشان کشیده است.
در لس آنجلس و سیاتل چه خواهد گذشت؟
کیاوش عزیزی