
به گزارش "ورزش سه"، علی رغم حضور پپ گواردیولا در لیگ برتر و بازگشت ژوزه مورینیو به این لیگ، مربی پرحرارت آلمانی همچنان یکی از مورد توجه ترین چهره های فوتبال انگلیس است؛ مردی که هنوز در مورد مسائل مختلف فوتبالی نظرات جذابی دارد. در روزهایی که بازی های باشگاهی به دلیل برگزاری دیدارهای ملی تعطیل است، مارتین ساموئل، سردبیر بخش ورزشی دیلی میل، مصاحبه مفصلی با کلوپ داشته که خواندن آن خالی از لطف نیست:

وقتی به دفتر کلوپ رسیدم، او من را به تماشای کتاب هایی که در طبقات مختلف چیده بود، برد. از بین آنها، یک کتاب را بیرون کشید که عنوان آن بود:" Denken Hilft Zwar, Nutzt Aber Nichts."
خودش نام آن را معنی کرد:" فکر کردن خوب است اما کمکی نمی کند." کتاب بعدی هم عنوان مشابهی داشت:" Schnelles Denken, Langsames Denken" به معنای "تفکر سریع، تفکر آهسته".
سرمربی لیورپول آشکارا علاقه زیادی به یادگیری روانشناسی انگیزشی دارد. اما خودش چیز دیگری می گوید:" من به مطالعه علاقه دارم اما نه به اینها. به همین خاطر اینجا هستند، نه در خانه."
این طبقه ای که کتاب ها در آن قرار دارد، دقیقا بازنمای دقیقی از درک اشتباهی است که هواداران و رسانه ها از او دارد. یک سی دی متالیکا، آلبوم Master Of Puppets هم در این طبقه هست که هوادار برای او فرستاده؛ هواداری که اظهارنظر او در مورد بازی تیمش با سبک هوی متال را جدی گرفت. البته با توجه به اینکه هنوز بسته بندی آلبوم باز نشده، می شود مطمئن بود که کلوپ آن را هیچ وقت گوش نداده است.

کلوپ پیش از یکی از دیدارهای دورتموند مقابل آرسنال گفته بود سبک بازی تیم آرسن ونگر سمفونی است و سبک تیم من هارد راک.
او در این مورد گفت:" آن صحبت ها فقط یک شوخی بود. من هوی متال گوش نمی دهم. منظورم این بود که وقتی جوان تر بودم، طرفدار گروه Kiss بودم اما حالا...."
و روانشناسی؟ "در آلمان همه فکر می کردند که من خیلی احساساتی هستم و کمی هم دیوانه هستم. آنها متقاعد شده بودند که من به این موضوع علاقه مندم. در آلمان همه روانشناسانی که در زمینه روانشناسی ورزشی فعالیت می کنند، به من نامه نوشتند. اما من اینکاره نیستم!"
به نظر می رسد کلوپ از هدیه دیگری که روی دیوار اتاقش نصب کرده بود، راضی است؛ نقشه بریتانیا که در آن همه تیم های لیگ انگلیس را با رنگ پیراهن شان در منطقه ای که بازی می کنند، نشان می دهد.

"در انگلیس ورزشگاه ها در وسط شهر قرار دارد. در لندن، به هر سمت شهر که بروید، یک ورزشگاه می بینید. در هر منطقه از لندن، یک تیم لیگ برتر حضور دارد. همه آنها به اندازه کافی پول دارند که فعالیت کنند و این خوب است.
در آلمان چنین شرایطی نیست. اگر یک ورزشگاه در شهر داشته باشیم، مردم می گویند" هی، امروز شب دوشنبه است؛ صدای ورزشگاه را کم کن!" اما اینجا، این مسئله یک سنت است.
اما فضای زیادی در اختیار ندارید. برای عوض کردن لباس ها باید به کوچکترین اتاق ها در ورزشگاه بروید. همه به این موضوع عادت دارند. اما وقتی از جای دیگر می آیید، با خودتان فکر می کنید همه ما باید در همین رختکن لباس مان را عوض کنیم؟!
یه جورهایی جالب است اما تا وقتی به اینجا نیامده باشید، نمی توانید آن را تصور کنید. ورزشگاه کریستال پالاس کوچکترین رختکن را دارد. حتی یک ستون هم وسط رختکن هست. بنابراین وقتی در یک سمت رختکن نشسته باشید، نمی توانید بازیکنان سخت دیگر را ببینید."

یکی از به یادماندنی ترین و جذاب ترین تصاویری که از کلوپ در ذهن ها مانده و احتمالا بیش از همه توجه روانشناسان را جلب کرده، چهره خندان کلوپ است که در آن تقریبا همه دندان های او دیده می شود و البته روی دیگر آن، چهره خشمگین اوست که میمیک ویژه ای به خود می گیرد.
" این چهره من برای ورزش است. وقتی بچه بودم و تنیس بازی می کردم، همین شکلی بودم. آن حالت را دوست نداشتم اما باید آن را قبول کنم. نمی توانم چهره ام را در این شرایط تغییر بدهم. هواداران از من می خواهند که آن را تغییر بدهم. آنها به من می گویند:" یورگن، باید این کار را بکنی، این حالت خوب نیست.
من تمام تلاشم را کردم اما عملی نشد. فکر می کنم چهره ام در خواب هم همینطور است. اگر یک بچه کوچک هم ببینم، همین طور لبخند می زنم. می دانم، لبخند قشنگی نیست.
احساسی به نظر می رسد و در عین حال تهاجمی. در یک لحظه طرف با خودش می گوید "اوچقدر احساساتی است" و لحظه بعد فکر می کند:" واو، او مثل یک قاتل شده است."
چهره غضب ناک کلوپ را احتمالا بسیاری با اخراجش در دیدار بروسیا دورتموند مقابل ناپولی در لیگ قهرمانان به یاد می آورند؛ شبی که او به داور چهارم گفته بود:" شما مجاز هستید چند اشتباه مرتکب شوید؟ تا حالا 15 اشتباه داشتید. فکر کنم هنوز یکی دیگر جا دارید."
او با یادآوری آن خاطره، گفت:" من در آن زمان این حرف زدم. بعدش خودم پشت کردم و به سمت سکوها رفتم. آنها حس شوخ طبعی نداشتند. آنها مثل من نبودند."

کلوپ در دو باشگاه قبلی اش، ماینس و دورتموند، تحولات جدی ایجاد کرد و کمک کرد تا آنها به سطحی کاملا متفاوت برسند؛ سطحی که او معتقد است با سختکوشی به دست می آید، نه با خریدهای گران قیمت و به همین دلیل، علاقه ای به مقایسه رقم هزینه لیورپول با سایر باشگاه های لیگ برتری در تابستان ندارد.
" فوتبال دوران دیوانه کننده ای را سپری می کند؛ برای بعضی ها مهمترین مسئله این است که در بازار نقل و انتقالات چقدر پول هزینه شده است. آنها هرگز نمی خواهند بدانند که پشت پرده چه اتفاقی رخ می دهد، برای این تیم یا آن تیم.
ماشین من تنها یک راه را می شناسد، از خانه به اینجا و از اینجا به خانه. در جاهای دیگر زندگی هیجان انگیزترین وجود دارد. روزی که مربیگری را کنار بگذارم، دلم برای هیچ چیزی در دنیای فوتبال تنگ نمی شود.
بدون اینکه بخواهم اعتماد به نفس نشان بدهم، فکر می کنم فرد مناسبی برای هدایت لیورپول هستم. من گل نمی زنم و نمی توانم توپ ها را مهار کنم. نمی گویم که بهترین مربی دنیا هستم. اما مربی خوبی هستم و یکی از مربیانی که واقعا به ساختار اهمیت می دهد.
من خیلی زیاد نمی خوابم. اکنون زمانی است که لیورپول به ثبات روی نیمکت نیاز دارد. آنها به یک فرد مناسب نیاز دارند و من آن فرد مناسب هستم زیرا در اکثر مواقع من جدی هستم و البته نرمال.
نمی گویم شخص دیگری نمی تواند کار من را انجام بدهد. باشگاه می توانست یک مربی دیگر انتخاب کند اما من هم یک کار دیگر؛ شاید یک کار آسان تر اما قبل از اینکه به اینجا بیایم، لیورپول را دوست داشتم.
این تصمیم بزرگی برای من نبود. این تنها باشگاهی بود که من حاضر بودم به خاطرش تعطیلاتم را نیمه کاره بگذارم. به اندازه کافی پیشنهاد داشتم و می گفتم "نه، نه، متاسفم، حالا نه..." و ناگهان پیشنهاد لیورپول رسید. می دانستم شرایط چطور خواهد بود و مردم چه می گویند اما عاشق شده بودم.

خیلی سریع احساس مسئولیت کردم. مثل این بود که در حلقه ارتباط نزدیکم قرار گرفت؛ مانند خانواده و دوستان. احساس می کردم لیورپول جزو هر دو است؛ خانواده و دوستان."
وقتی کلوپ 5 ساله بود، به همراه پدرش از اشتوتگارت به مونیخ رفت تا مسابقه فینال 100 متر مردان در المپیک را تماشا کند. او هنوز همه جزئیات آن مسابقه را به یاد داد. والری برزوف از شوروی با رکورد 10.14 به قهرمانی رسید و یوبست هرشت از آلمان ششم شد. این آغاز علاقه همیشگی کلوپ به رقابت های المپیک و ورزش بود. به ویژه اینکه او همیشه به این علاقه مند بود که چگونه ورزشکاران در زمان مورد نظر به بالاترین سطح آمادگی فیزیکی می رسند.
" این تابستان اولین بازی بود که بازی های المپیک را زیاد تماشا نکردم. زمان بندی مسابقات با پیش فصل ما جور در نمی آمد. معمولا من همه مسابقات را تماشا می کردم از اسب سواری نمایشی تا همه بازی های دیگر. در مورد اینکه چکار می کنند ایده ای ندارم اما تماشای آن را دوست دارم. همه جور ورزشی را دوست دارم؛ همه نوع چالشی را. این ورزشکاران 4 سال تمرین می کنند و نتیجه کارشان به ثانیه ها بستگی دارد. همه چیز باید درست پیش برود. مثلا یوسین بولت. باید همه چیز خوب باشد. فقط سریع بودن مهم نیست. سه بار پیاپی در 12 سال، همیشه در بهترین شرایط بود.
فقط استعداد مطرح نیست. در دوران مربیگری ام، متوجه شدم که بعضی از بهترین بازیکنان دنیا توانایی فیزیکی ای دارند که با تمرین به دست نمی آید. یک پایه بهتری دارند. این طور نیست که آنها 500 درصد سخت تر کار کنند. موضوع پیچیده تر است.

همه ما پل پوگبا را دیدیم. او در طول تابستان جاهای مختلف بود و 9 هزار تا سلفی با هوادارانش گرفت. اما ناگهان به منچستریونایتد رفت و بعد از دو جلسه تمرین، 90 دقیقه مقابل ساوتهمپتون بازی کرد. از خودتان می پرسید چطور؟
بازیکن ها متفاوت هستند. دیگو مارادونا متفاوت بود. او هیچ وقت واقعا تمرین نمی کرد. او فقط گرم می کرد. وقتی 21 ساله بودم، بازی او را با ناپولی مقابل اشتوتگارت تماشا کردم. نمی توانستم دهانم را از تعجب ببندم. او خیلی کم به خودش فشار می آورد و در زمین راه می رفت اما ناگهان همه ورزشگاه را دریبل زد. باورنکردنی بود.
من هرگز در زندگی ام اینقدر ویژه نبودم. بنابراین واقعا به چنین ورزشکارانی احترام می گذارم. وظیفه من این است که به شکل دیگری به افراد کمک کنم که به موفقیت برسند. زیرا راه های دیگری وجود دارد اما برای اینکه بخشی از یک داستان ویژه باشید، باید ذهنیت ویژه ای داشته باشید."