کد خبر: 1555038/1 زمان: 22:46   1397/06/28 بازدید: 40,181

گفت و گو درباره جذابترین سرمربی این روزهای اروپا

روزی روزگاری با آقای یورگن کلوپ ...

برنامه روزی روزگاری فوتبال در خلال بحث های هفتگی به یورگن کلوپ و جهان بینی و سبک خاص مربیگری این مرد محبوب آلمانی در انفیلد پرداخته است.

به گزارش "ورزش سه"، آنچه که می خوانید خلاصه ای از بحث یک ساعته حمیدرضا صدر و پژمان راهبر در برنامه روزی روزگاری فوتبال است که اگر علاقه به تماشای آن داشته باشید در اپلیکیشن آنتن و در بخش آرشیو در دسترس شماست .

 

 

 


راهبر: برنامه شماره بیستم ما هست چه اسمهای بزرگی را مرور کردیم، چه آدم‌هایی را مرور کردیم و من چقدر منتظر بودم تا برسیم به اسم یورگن کلوپ. من شخصا خودم با کلوپ در زد دی اف و برنامه های تلویزیونی اشنا بودم، به عنوان آنالیزور می آمد و بازیهای جام جهانی و جام ملتهای اروپا را  تحلیل می کرد و بعد من او را دیدم در تیم دورتموند، تصورم این بود شاید با ذهنیت خودم فکر می کردم ممکنه یک جریان رسانه ای پشتش باشد ولی مرور زمان نشون داد که فقط این نیست .
صدر: وقتی صحبتش شد چشمهای تو برق زد و چه توصیفی کردی که اگر می خواستی مربی بشی کلوپ را انتخاب می کردی. این برای من جالب بود چون لزوما یورگن کلوپ موفق ترین مربی نیست. چون اگه سیاهه جامها را در نظر بگیریم تو باید یک مربی دیگر را مثال بزنی، امروزی ها پپ گواردیولا و یا مورینیو را نام می برند. چه در این مربی دیدی که  این مربی را برای تو جذاب کرده ؟

 


راهبر: می دانید مثلا طرفدار ناپل بودن در دوره ای که مارادونا آنجا بازی می کرد اتفاق ویژه ای محسوب می شود. به نظر من در این عصر هم اگر طرفدار لیورپول باشی و بتوانی هر هفته به انفیلد بروی زمین و یورگن کلوپ را ببینی در کنار زمین حتما یک اتفاق ویژه ای در زندگی است. این ادم یک مربی خیلی خیلی عجیب و غریبی است و چیزی که در حال ساختنش هست و آنچه  که  برای فوتبال به ارمغان می آورد به عنوان میراثش از او باقی خواهد ماند. کاش من طرفدار لیورپول بودم و هر هفته می رفتم در انفیلد و او را میدیدم.
صدر: چه توصیف  خوبی، حالا چون در مورد انفیلد صحبت کردی رافائل نیگیشتایل نویسنده روزنامه گاردین کتابی نوشته به نام (klopp bring the noise)  یعنی کلوپ تو اون (noise) را بیار، منظور او سرو صدا نیست بلکه منظورش همان اصطلاح شور یا امید است. در سال 2014 که برندن راجرز لیورپول را تا مرز قهرمانی پیش برد این (noise)  یا همان شور در لیورپول بعد از زمین خوردن جرارد خاموش شده بود. انتظار لیورپولی ها برای فتح جام لیگ برتر به سه دهه نزدیک شده و حالا یورگن امده و با خودش نویز را به میزان کافی آورده. خوشبختانه فوتبال هنوز فقط با پیروزی تعریف نمی شود و می توانی آن را با عشق و شور در زندگی تبیین کنی.

 


صدر: راستی کدام مربی ایرانی است که  اینقد از ته دل خودش را بیرون می ریزد؟

راهبر: علی دایی خیلی این شکلی است اما علی دایی چیزهایی دارد که اجاره نمی دهد آن رابطه در واقع خاصی که کلوپ با تماشاچی دارد شکل بگیرد. به نظرم افشین قطبی در پرسپولیس که در دوسال اول بود مود مشابهی داشت .
صدر: در دوره ما آلن راجرز همینطور بود و الان به نظرم آقای شفر این وجه را دارد.

 


راهبر: کلمه در خور این اصطلاح شاید شعف باشد. حالا شاید اولین سوال من از شما همین باشد که به عنوان یک المانی که اصولا دیرجوش هستند او چطور اینقدر دوست داشتنی است؟
صدر: چه خوب که به المانی بودن یورگن اشاره کردی. شاید او آنتی تز تصویری است که ما از ژرمن ها داریم. ژرمن های جدی و منضبط. یادم هست که از نیوکاسل دو بر صفر باخته بودند و داور هم گل موره نو را قبول نکرده بود و او بدون اینکه بخواهد نق بزند گفت ما بد بازی کردیم احتمالا کمک داور هم وقتی میبیند یک تیم اینقدر اشغال بازی می کند گل درست ما را قبول نکرده است. او یک شخصیت زمینی دوست داشتنی دارد و واقعا قلبها را فتح کرده است. اما در کنار همه اینها کارش را بلد است، یک مربی بزرگ است. تو وقتی در دو لیگ موفق می شوی حتما چیزی داری. در دورتموند که از سال 2002 قهرمان نشده و در بوندس لیگا دوبار پیاپی این تیم را قهرمان می کند و در هر دو فصل بایرن را در هر دو بازی رفت و برگشت یعنی مجموعا چهارمرتبه شکست می دهد و در فصل سوم به فینال لیگ قهرمانان صعود می کند و بعد در یک لیگ به کلی متفاوت و در لیگ برتر هم موفق می شود. فصل پیش آنها یک بازی داشتند با نوریچ، نوریچ هم تیم بزرگی که نیست و آنها با نتیجه 5 بر 4 با گل دقیقه اخر "لالانا" پیروز می شوند. شادی ای که او از خود بروز می دهد خیلی عجیب است. برداشت من این بود که برای کلوپ بزرگی و کوچکی تیم مهم نیست و این خود ذات فوتبال و ذات پیروزی است که برایش اهمیت دارد.

درضمن کلوپ یک صداقت و سادگی جالبی دارد و من سادگی او را در بدو ورودش در اولین کنفرانس مطبوعاتی در انگلیس دیدم. وقتی که همه می پرسند تو کی هستی؟ یه جمله ای می گوید: آی آم نورمال وان. همه مقایسه کردند با مورینیو که گفته بود آی ام اسپشیال وان (من خاص هستم ) .

 

 


راهبر: دوره ای شما در مجله فیلم مطلب می نوشتید بعد از جام 98 فرانسه یادداشتی داشتید در مورد یورگن کلینزمن و او را مقایسه کردید با فرد استربازیگر مشهور آمریکایی. شما گفته بودید که این بازیکن برای من نشان دهنده طراوت است و من فکر میکنم در کلوپ می شود این را پیدا کرد. کسی که با فوتبال خوش می گذراند.
صدر: یه جور مثبت اندیشی. یادم می آید بعد بازی نوریچ که عینکش شکسته بود با شوخی به خبرنگاران گفت الان که عینکم نیست شبیه قاتل های سریالی شدم من را ببخشید. او کلامش هم شیرین است. اگر برگردیم به دوران کاری کلوپ باید بعد از ماینتس به دورتموند برویم که در سال 2008 جای توماس دال را گرفت. آن هم دورتموندی که رتبه سیزدهم بود. او در فصل اول، ششم و در فصل دوم پنجم و تا انجا که می رسیم به دو قهرمانی پیاپی در مصاف با بایرن مونیخ و بعد توفیق در لیگ قهرمانان. اما او با خود چه چیزی اورد؟ اول امد تیم را جوان کرد؛ بطور مثال، اشملزر را از تیم جوانان آورد؛ گوندوگان 20 ساله بود یا حتی رویس 19 ساله بود. او یک شعار داشت "ما دنبال سوپر استار نیستیم ولی تیم مان ستاره است" و بعد دورتموند با وایدنفلر، هوملس، بلاژیکوفسکی، گوندوگان، رویس، کاگاوا لواندوفسکی، سباستین کل و... بدل به یکی از بهترین های اروپا شد. او می گفت من به یک مجموعه اعتقاد دارم و واقعا چیزی به نام یک تیم ساخت. در بدو ورودش به تیم به بازیکن های دورتموند گفت: من می خواهم تیمم در پایان هر بازی مجموعا 120 کیلومتر دویده باشد. اصطلاحی هم هست که به نام او گره خورده؛ گگن پرسینگ .

 

 


راهبر: ضد پرس و یا باز پس گیری.
صدر: او خودش می گوید من این را از دوران ولفکانگ فرانک یاد گرفتم او می گوید ماینتس یک تیم معمولی بود و بازیکنان بزرگی نداشت. طرفداران زیادی هم نداشت ولی ما آموختیم اگر با همین گگن پرسینگ توپ را از مالکیت حریف در بیاوریم و قبل از اینکه دفاع خودش را پیدا کرده گل بزنیم، می توانیم برنده بازی با تیم هایی باشیم که از ما بازیکن های بهتری هم دارند. 

 

 

 


راهبر: بازیهای آنها  با سیتی اوج استفاده آنها از این روش بود.
صدر: حالا شاید با این جمله قصد طعنه زدن به کسی را نداشته باشی ولی طعنه آمیز است. بجای اینکه توپ را 20 یا30 بار بچرخانیم در حالیکه مدافعین مقابل هوشیارند، از این روش گل بزنیم. آن دو فصل طلایی که قهرمان بوندس لیگا شدند واقعا این کارشان در زمین حریف، یا حتی در یک سوم و یا در نیمه زمین حریف حیرت انگیز بود. توپ را جوری که تصاحب می کردند که دفاع خودش را پیدا نکرده و دروازه ها باز می شد. آن بازی با رئال مادرید که 4 تا به رئال  میزنند مورینیو سر گیجه گرفته بود.

 


راهبر: بحث ماینتس را که کردم می خواستم درباره ماینتس صحبت کنید جایی که یورگن کلوپ کارش را از آنجا آغاز کرده.
صدر: کلوپ شیفته کار با ولفگانگ فرانک بوده و بعدها می گوید دو مربی در زندگی ام جایگاه کلیدی دارند، یکی همین فرانک در ماینتس و دیگری اریگو ساچی. کلوپ گفته با فرانک ویدیوهای بازی میلان را می دیدیم و تمرینات میلان را آنالیز می کردیم. می گفت من شیفته تمرینات میلان بودم که اریگو ساچی به مدافعینش می داد. اریگو ساچی یک تمرینی دارد که فقط مال خودش است به اینصورت که بازیکنان را به زمین می فرستد بعد بدون اینکه توپی دستش باشد، یک توپ خیالی به هوا میندازد یا می گذارد جلوی پای مالدینی و به او می گوید شروع کن. او می خواهد بداند بازیکنش توپ را به چه کسی می دهد. می خواهد بداند بازیکنانش توپ رویایی را چگونه گردش میدهند.


راهبر: حالا می خواهم راجع به خود شهر لیورپول صحبت کنید .
صدر: آنها که تاریخچه جامعه کارگری لیورپول را می شناسند شهری بندری است  و صنعتی و در عین حال شهری که موسیقی در آن خیلی مهم است. گروه بیتلز. بیتلز را از نظر تاثیرگذاری با بتهوون مقایسه می کنند. اما در این شهر فوتبال هم هست، با دو تیم بزرگ لیورپول و اورتون. لیورپول تاریخ بزرگی در فوتبال انگلیس دارد ولی در دوران لیگ برتر باشگاه لیورپول نزول کرد و در مسابقه قهرمانی از منچستر یونایتد عقب افتاد، از آرسنال عقب افتاد و از منچستر سیتی. از سال 90 به این طرف لیدز یونایتد قهرمان شده، بلکبرن قهرمان شده، چلسی چند بار قهرمان شده وحتی لستر محبوب من. اما لیورپول نه.

 


راهبر: جالب هم هست که کلوپ به عنوان یک مربی با بودجه های محدود و شاید چپگرا حالا بودجه سرسام آوری را هزینه خرید بازیکن کرده. حتی مورینیو به او طعنه می زند.

صدر: من البته لیورپول را با پول تعریف نمی کنم. فن دایک که از نیم فصل آمد خط دفاعی را سامان بخشید. محمدصلاح با ورودش تیم را به مرحله دیگری برد و لیورپول 121 گل می زند؛ مانه و صلاح و فیرمینو روی هم 82 گل می زنند. شما طعنه های مورینیو را کنار بگذارید. در بین خریدها شاید الیسون تابو را به هم زده. آن هم بخاطر اشتباهات کاریوس و اعتمادی که نمی شود به مینیوله کرد. میخواهم بگویم می فهمم مدل او مدل دورتموندی نیست که پسرهای جوانی را که اسمشان را بردم شکوفا بکند ولی تو می بینی که منچستر یونایتد هم همین مقدار خرید را انجام میدهد ولی نمیتواند 121 گل بزند یا نمی تواند به فینال لیگ قهرمانان صعود کند. این آمیزه ای است از هر دو (مربیگری و استخدام ستاره) اما مورینیو هم چند مدافع میانی خریده ولی هنوز در دفاع مشکل دارد.

 

 


راهبر: یک روزنامه نگار کار او را به خرید گیتارهای گرانقیمت برای گروه هوی متال اش تشبیه کرده بود.
صدر: ارسن ونگر به توپ علاقه دارد و به پاسکاری هنرمندانه و گردش توپ. تیمهای او مثل یک اکستر بزرگ هستند ولی یک ارکستر بی صدا. کلوپ به هوی متال علاقه دارد و می گوید هر چقدر صدای تیمم بلند تر باشد برای من جذاب تر است. تغییر عمده او این است که لیورپول تیم بی رحمی شده در حالیکه در دوران براندان راجرز هم بی رحم نبود همینطور در دوره بنیتس. در آن دوره آنها با وجود اینکه تیم خوبی بودند اما بی رحم نبودند .

 


راهبر: وقتی داریم درباره کلوپ صحبت می کنیم  باید از ضرب اهنگ قوی بازی تیمهایی که در اختیار دارد حرف بزنیم. بخصوص همین لیورپول .
صدر: الان تیم یک توازنی پیدا کرده. الیسون درون دروازه قرار گرفته. در خط دفاع به فن دایک اشاره کردیم که مدافعین کناریش بسیار خوبند مثل رابرتسون و ارنولد. در خط میانی نبی کیتا و فابینیو را خریده، جوردن هندرسون و جیمز میلنر هم که بودند و اینها باعث ایجاد تنوع شده است. خط حمله آتشین اش را هم که اشاره کرده ایم. حالا به نظر می رسد الان بعد از سیتی از لیورپول این فصل به عنوان گزینه قهرمانی یاد می کنند و طرفدار ها انتظار دارند این طلسم 28-29 ساله از سال 1990 تا حالا بالاخره شکسته بشود.


راهبر: من خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد و به نظرم  بعد از قهرمانی لستر این یکی از شور انگیزترین قهرمانی‌های لیگ برتر خواهد بود .

از سراسر وب
ديدگاه کاربران
برای ارسال دیدگاه، باید وارد حساب کاربری خود شوید.
برای ورود به حساب کاربری خود اینجا کلیک نمایید.