کد خبر : 1829980 | 31 خرداد 1401 ساعت 08:25 | 78.4K بازدید | 4 دیدگاه

بعد از جام جهانی ازدواج می‌کنیم

درخواست سردار آزمون از خانواده همسر آینده‌اش!

سردار آزمون با آن لحن شوخ همیشگی صحبت های جالبی در مورد زندگی شخصی اش انجام داد.

به گزارش "ورزش سه"، سردار در اردو اخیر تیم ملی مقابل دوربین فوتبال برتر نشست، او از علاقه شدید به پدر، تاسیس باشگاه والیبال بانوان و زمان عروسی اش صحبت کرد‌. مهاجم بوندس لیگایی تیم ملی در گفت و گوی خود انتقاداتی هم به زبان آورد و به طور کلی صحبت های جالبی داشت که در ادامه می خوانید:

با بی لباسی می سازیم! 
در قطر چون تازه می خواهند زمین چمن ها را عوض کنند کمی شرایطش مساعد نیست و زمین سفت است. به خاطر جام جهانی می‌خواهند زمین ها را باکیفیت کنند. خدا را شکر اینجا امکانات دارند دمشان گرم. در بحث لباس که از قبل مشکل بوده و مهم نیست با آن می سازیم، اجازه بدهید برای ما بازی دوستانه بگذارند اصلاً بدون لباس می رویم.

علاقه شدید به اسب سواری

من اصلا هیچ چیزی را با اسب سواری عوض نمی کنم. دیگر از پدر و مادر که بالاتر نداریم وقتی که در حال اسب سواری هستم و مادرم تماس می گیرد می‌گویم می شود ۵ ساعت دیگر تماس بگیری؟

اگر نتیجه نگیرید فرار می کنم

یک باشگاه والیبال زنان به نام سریک تاسیس کردم. امیدوارم که موفق باشند. هیچ درآمدی از این تیم ندارم. خودتان می دانید که والیبال همه اش هزینه است، فقط برای اینکه از بانوان حمایت شود این کار را کردم. شاید در آینده فوتبال، بسکتبال و دومیدانی تاسیس کردم الان هیچ چیز معلوم نیست. امیدوارم من جزء کسانی باشم که به آن ها کمک کرده باشم که دیده شوند. با چند بازیکن تیم ملی قرارداد بستیم، سرمربی تیممان هم همسر آقای طهماسبی دروازه بان سایپا است. همین الان بگویم اگر نتیجه نگیرد برای خانمت هیچ پولی نیست (با خنده) سایپا نبود، مهرداد بود. ۶۰ سال است که فوتبال بازی می کند! همین الان می گویم نیلوفر خانم، مهرداد جان اگر نتیجه نگیرید هیچی نیست، من هم الفرار باشگاه من همینجوری است اگر می خواهد بمانید اگر نمی خواهید باز هم بمانید چون قرارداد دارید(می خندد).

با تو قوی ترین پسر روی زمینم

مادرم سر دیدن بازی من ساکت است اما پدرم نه. پدرم آنقدر سر دیدن بازی های من از استرس راه می رود فکر کنم دو کیلو کم می کند. هرچه دارم از پدرم است، در آلمان که بودم و در ورزشگاه پدرم را نمی دیدم یک حس بدی داشتم چون ویزایشان نیامد. یکی از دغدغه های بزرگم این است یکروز باید تنها باشم و این قصه خیلی تلخی برای من می شود. انشاالله سایه اش بالا سرم باشد، پیش پدرم قوی ترین مرد دنیا هستم. از همین دوربین به او می گویم هرچه دارم از تو دارم این قدر به من در شرایط بد کمک کردی و اینکه چه جوری از زمین بلند شوم را به من نشان دادی که نمی توانم توضیح بدهم. مرسی که همیشه پیش من بودی، حمایتم کردی و من با تو قوی ترین پسر روی زمینم.

داستان ملی پوش شدن

آرزوی پدرم بود که به تیم ملی برسم. موقعی که ۱۴ سالم بود پدرم سرمربی لیگ ایران در والیبال بود. حبیب کوزعلی، دوجی ها و آزمون ها اسطوره های والیبال ایران هستند. یکبار سر بازی  حیا کن رها کن سر دادند سرانجام من خودم تصمیم گرفتم کاری کنم که پدرم همیشه بالا باشد چون حقش نبود. اگر آن شعار  را نمی دادند واقعاً شاید الان اینجا نبودم.

خواهرزاده ام را با دنیا عوض نمی کنم

آنقدر که پدر و مادرم پیشم بودند خواهرم نبود. چون او ازدواج کرد. از صمیم قلب دوستش دارم، یک خواهر زاده دارم که به دنیا نمی دهم. یک دامادی هم داریم که خیلی احساسی است تا یک اتفاق می‌افتد سریع اشکش سرازیر می شود. به او می‌گویم ۶۰۰ سالت شد بس است دیگر(می خندد).

عروسی؛ بعد از جام جهانی 
انشاالله به زودی ازدواج می کنم. دوست ندارم تاریخ دقیقش را بگویم ولی بعد از جام جهانی عروسی می کنم. به زور به من دختر دادند. او تک دختر است من هم تک پسر هستم. خواستگاری رفتم و پدرش گفت دختر نمی دهیم، گفتم آقا جعفر این کار را نکن. شوخی می کنم، خدا را شکر هم از طرف خانواده آناهیتا خانم در فوتبال به من کمک کردند و هم خانواده خودم. امیدوارم یک جواب مثبت بعد از این اردوی تیم ملی به من بدهند، چون هر بار می روم می‌گویند باید گل بزنی. نمی دانند جز سه تای برتر تاریخ ایران هستم. لطفاً جواب مثبت را بدهید (با خنده).

دیدگاهها