کد خبر : 1946018 | 02 تیر 1402 ساعت 01:57 | 114.5K بازدید | 35 دیدگاه

کسانی که با آنها فوتبال بازی کردم دوستانم نیستند

اعتراف دنی آلوز: ترسیدم و دروغ گفتم!

دنی آلوز، ستاره سابق بارسلونا، در مصاحبه اخیر خود تاکید کرد ترس از دست رفتن زندگی مشترک باعث شده تا در مورد جرمی که مرتکب شده دروغ بگوید.

اعتراف دنی آلوز: ترسیدم و دروغ گفتم!

به گزارش "ورزش سه"، دنی آلوز که بیش از 5 ماه از زندانی شدنش به جرم تجاوز می‌گذرد در گفت و گو با  La Vanguardia تاکید کرد که دلش برای هم‌تیمی‌هایش تنگ نشده است!

او گفت: "دلم برای کسی تنگ نشده است! هر کسی که با او فوتبال بازی کرده باشم لزوما دوست من نیست. البته من دوستان فوتبالی زیادی دارم که حتی می‌خواستند به ملاقاتم بیایند، اما اجازه ندادم چون زندان جای خوبی برای آنها نیست. همسرم، فرزندانم، پدر و مادرم تنها افرادی بودند که در این مدت اجازه دادم به ملاقاتم بیایند."

از دنی آلوز در مورد روبینیو که با مشکل مشابهی مواجه شده گفت: "من روبینیو نیستم. من دنی آلوز هستم؛ کسی که در 14 سالگی خانه را ترک کرد و از آن زمان به بعد خودش حل کننده مشکلاتش بوده است. من متجاوز یا مجرم جنسی نیستم. در فوتبال به من موز پرتاب شد، اما هیچ تاثیری نداشت و حالا هم این قدرت را دارم که از خودم در برابر این اتهامات و بی‌عدالتی‌ها محافظت کنم."

1890344

ملی پوش سابق فوتبال برزیل در ادامه صحبت‌هایش گفت: "من همیشه در صحنه هستم و از واقعیت فرار نمی‌کنم. نمی‌دانم چرا به من آزادی موقت نمی‌دهند! چرا می‌ترسند فرار کنم؟ من همیشه در دسترس هستم و قرار نیست از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنم."

دنی آلوز در گفت‌وگویی که روز گذشته منتشر شد تاکید کرد که اگر متوجه ناراحتی آن زن می‌شد، منتظر او می‌ماند و همان شب خود را به کلانتری معرفی می‌کرد تا نشان دهد بی‌گناه است: "آنجا هیچ کس حرفی به من نزد. وقتی به خانه برگشتم از خیانت خجالت می‌کشیدم و عصبانی بودم. من با وکلیم تماس گرفتم و او این اطمینان را داد که مشکلی وجود ندارد و شکایتی در کار نیست. او گفت که می‌توانم با خیال راحت اسپانیا را ترک کنم."

ستاره سابق بارسا در مورد اظهارات ضد و نقیضش گفت: "اگر واقعا عاشق باشید می‌دانید که برای حفظ آن باید هر کاری کرد. من از دروغ متنفرم اما می‌ترسیدم جوانا را از دست بدهم و به همین خاطر دروغ گفتم. من بدون توجه به عواقب کار تلاش کردم تا زندگی مشترکم را نجات دهم. به محض اینکه توانستم موضوع را به همسرم گفتم و از او طلب بخشش کردم. همه اینها مثل یک کابوس است که امیدوارم هر چه زودتر تمام شود."

دیدگاه‌ها