
به گزارش "ورزش سه"، در فوتبال، فراموشی شمشیری دولبه است: همانطور که با شکستها برخورد میکند، با موفقیتها هم همانگونه رفتار میکند. جامها بهمحض آنکه در ویترینها جا میگیرند، از یاد میروند؛ عزاداریها هم با دو پیروزی محو میشوند. این رئال مادرید که سه برد پیاپی بهدست آورده است، شبی را بهعنوان صدرنشین به صبح میرساند و ظاهراً از افسردگی پس از ژابی عبور کرده است.
درست است که پروژه آربلوا هنوز یک «کارآزمایی بالینی» است که کارآمدیاش باید اثبات شود، اما نتایج اولیه امیدوارکنندهاند؛ بهویژه از حیث تعهد. رئال فشرده و همدل بازی کرد، هرچند چندان درخشان نبود؛ اما ویارئال همان چیزی بود که جدول لالیگا میگوید: تیمی بزرگ، با پرس و زهردار. همه گناهانش در ضربه آخر بود.
مارسلینو نبردهایش را هوشمندانه انتخاب کرد: سهشنبه مقابل آژاکس با اکثریتی قاطع از نیمکتنشینان، عملاً پرچم سفید را بالا برد؛ اما برابر رئال مادرید با ترکیب کامل به میدان آمد، در تنها رقابتی که زیردریایی در آن سر از آب بیرون میآورد. از ترکیب ثابت سهشنبه فقط رناتو ویگا و مولیرو در بین یازده نفر ماندند. این انتخاب اجازه داد روی طرحی کاملاً فیزیکی تکیه کند: مسابقهای با ریتمی سرسامآور، از محوطهای به محوطه دیگر، بیوقفه. بازیکنان لازم را هم دارد، بهخصوص میکائوتادزه. در نخستین تبادل ضربات، فشار ویارئال بیشتر از رئال بود، هرچند بهترین موقعیتها رنگ سفید داشت.
آربلوا که از جایگاه هشت تیم برتر اروپا دفاع میکرد، سرزمینی مقدس برای باشگاه، نمیتوانست دست به چرخش بزند. بنابراین در لاسرامیکا بر همان نفراتی پافشاری کرد که موناکو را درهم کوبیده بودند، با یک تغییرِ اجباری: یک محروم بیرون رفت (شوامنی) و یک بازیکنِ رفعمحرومیتشده برگشت (کارراس). این اصلاح، کاماوینگا را به مرکز میدان، جایگاه اصلیاش، بازگرداند؛ پستی که تا اینجا ناپایداریهایی در آن نشان داده، بهویژه اگر پیوتی نباشد که همراهیاش کند.
کاماوینگا پیش از پایان ربع اول بازی، یک توپ را در زمینی لغزنده جلوی جرارد مورنو از دست داد. آنچه را با سر از دست داد، با پا جبران کرد. در نیمه دوم اما توانست بدرخشد. رئال دیر به بازی آمد؛ دقیقاً بیست دقیقه طول کشید تا در یک حرکت کاملاً فردی از آردا گولر ظاهر شود اما دروازهبان ضربهاش را راحت دفع کرد.
رئال در پرس اولیه بسیار مقطعی بود: گاهی فشار میآورد، گاهی عقب مینشست. این در دیانایاش نیست؛ هرچند در برخی عصرهای تابستانی برای رضایت ژابی توانسته بود انجامش دهد، اما استمرارش را ندارد: نه در فرهنگ تیم است و نه در روحیه مهرههای اصلی. معدود موفقیتهایش در بازپسگیری توپ فقط به دو شوت کمثمر از آردا گولر و امباپه انجامید.
در سمت چپ، پائو ناوارو وینیسیوس را مهار کرده بود؛ با این حال وینی یک ضربه کاتدار زد که از کنار تیر گذشت. پاپه گِیه با روحیهای که از جام ملتهای آفریقا آمده، قلمرو را به گولر واگذار نمیکرد. هافبک سنگالی یک شوت خوب داشت، اما نشانهگیریاش دقیق نبود. در دقیقه ۴۷ بود که کیلیان امباپه موفق شد گل اول را به ثمر برساند و رئال را پیش بیندازد.
از آنجا به بعد، بازی بدون اغراق سفید شد. رئال توپ و حضور بیشتری داشت، اما ویارئال را از مسیر خارج نکرد. در واقع زیردریایی روی یک شیطنت از پارخو که وانمود کرد میخواهد ضربه آزاد را به محوطه بفرستد و پاس زمینیِ مرگباری به جرارد مورنو داد، تا آستانه تساوی پیش رفت. مهاجم کاتالان پایش را بد جا گذاشت و توپ به بالا رفت. با قرار گرفتن بازی روی سرازیری، مارسلینو خط حملهاش را تازه کرد (پهپه، تانی و آیوزه وارد شدند) و در رئال هم ماستانتونو جایش را به یک مهاجم کارگر دیگر داد: گونزالو.

در این مقطع، کاماوینگا خودش را بازسازی کرده بود و ستون فقرات رئال شد. حتی پاسی تماشایی به امباپه داد. این بار اما ستاره فرانسوی خراب کرد. سپس ویارئال کوشید کار را در محوطه رئال تمام کند، اما فراموش کرد که امباپه هنوز آنجاست؛ قربانی پنالتیای که خودش به سبک پاننکا تبدیل به گل کرد تا رئال ۲-۰ پیروز بازی شود.