
به گزارش ورزش سه، مردی که سرمربی تیم ملی آلمان را کشف و وارد دنیای مربیگری کرد، حالا در قامت منجی ظاهر شده است.
اوضاع برای «بیاسجی شیمی لایپزیش» اصلا خوب پیش نمیرود؛ کسب تنها ۱۳ امتیاز از ۱۸ بازی باعث شده تا این تیم ریشهدار در رده سوم از انتهای جدول لیگ منطقهای آلمان جا خوش کند و در لبه پرتگاه سقوط قرار بگیرد. در این شرایط بحرانی، الکساندر اشمیت ۵۷ ساله سکان هدایت تیم را بر عهده گرفته تا معجزه بقا را رقم بزند.
گفتوگوی اختصاصی بیلد با سرمربی جدید شیمی لایپزیش را در ادامه میخوانید:
بیلد: بازیهای اخیر شما مقابل کمنیتزر و بابلسبرگ لغو شد و احتمال لغو بازیهای بعدی هم وجود دارد. این چقدر کار شما را سخت میکند؟
الکساندر اشمیت: در واقع این اتفاق برای من خیلی هم بد نشد. ما خریدهای جدید زیادی داریم و این وقفه برای من مثل یک پیشفصل دوباره است. اینطوری زمان بیشتری دارم تا با تیم کار کنم و ایدههایم را جا بیندازم.
اما در ادامه فصل با فشردگی بازیها و بازیهای وسط هفته مواجه میشوید
درست است، اما حالا ما لیست بازیکنان نسبتا بزرگ و پر تعدادی داریم. این میتواند در بازیهای فشرده یک برگ برنده باشد. ما الان ۲۴ بازیکن در اختیار داریم، در حالی که حالت نرمال حدود ۲۰ بازیکن است. این تعدد بازیکن برای ما یک مزیت خواهد بود.
شما در یک موقعیت فوقالعاده دشوار، همزمان پست سرمربی و مدیر ورزشی را قبول کردید. چه چیزی در این چالش شما را جذب کرد؟
شیمی لایپزیش یک باشگاه ریشهدار و سنتی در شرق آلمان است که پتانسیل وحشتناکی دارد. آنها هواداران فوقالعادهای دارند؛ من ویدیوهایی از پیادهروی هواداران و اتمسفر استادیوم دیدهام که واقعاً خیرهکننده است. میخواهم وقتی حریفان به اینجا میآیند، جو استادیوم برایشان جهنم و عذابآور باشد.
در حال حاضر تیم شما بیش از همه به چه چیزی نیاز دارد؟
خیلی چیزها؛ کار تمرینی مستمر، بدنسازی، تاکتیک و البته تزریق روحیه مثبت. باید با آرامش کار کنیم و اسیر هیجانات کاذب نشویم. همیشه میگویند به جدول نگاه نکنید، اما این شعار برای ما یک قانون است. حساب و کتاب کردن فایدهای ندارد. به خاطر بازیهای لغو شده، جدول اصلا تراز نیست و مشخص نیست در نهایت چند تیم سقوط میکنند. نباید به هیچ چیزی دل خوش کنیم. استراتژی ما روشن است: در هر بازی باید تمام وجودمان را در زمین بگذاریم.

فوتبال مد نظر شما چگونه است؛ دفاعی و بسته یا شجاعانه و رو به جلو؟
هر دو، بسته به شرایط بازی. نباید بی گدار به آب بزنیم، اما از فوتبال صرفاً واکنشی هم متنفرم. هواداران اینجا دوست دارند تیمشان را شجاع ببینند، نه تیمی که مقابل حریف مثل خرگوشی که جلوی مار خشکش زده، دست و پا بسته باشد.
کدام مقطع از دوران حرفهایتان بیشترین تاثیر را روی سبک کاری شما گذاشته است؟
احتمالاً زمانی که در آکادمی سالزبورگ بودم. ارنست تانر مرا به آنجا برد. رالف رانگنیک و هلموت گروس آنجا بودند و یک ایده فوتبالی بسیار شفاف را دیکته میکردند. فوتبال مدل ردبول دقیقاً همان چیزی بود که من همیشه میخواستم بازی کنم.
هفت خرید جدید در پنجره زمستانی که همیشه سخت است، کمی عجیب نیست؟
بله، اما ما حتی میتوانستیم ۲۰ بازیکن بخریم، چون پیشنهادات زیادی داشتیم. برای ما مهم بود بازیکنانی بیایند که کیفیت تیم را فوراً بالا ببرند؛ بحث کیفیت، ذهنیت برنده و توانایی مدیریت فشار در لحظات سخت برایمان اولویت بود.
درباره خرید کای سیدمن ۲۵ ساله از ینا، انتقاداتی وجود دارد و او را یک بازیکن «حاشیهساز» میدانند. چرا ریسک جذب او را پذیرفتید؟
کای بازیکنی است که به اعتماد و حمایت نیاز دارد. آمار او فوقالعاده است. وظیفه من این است که به او حس خوبی بدهم و تواناییهایش را بیرون بکشم. او حس کرده که ما اینجا با تمام وجود او را میخواستیم و به نظرم او انگیزه زیادی دارد تا با توجه به حواشی گذشتهاش، خودش را به همه ثابت کند.
آیا قصد دارید ساختار و سلسله مراتب تیم را تغییر دهید؟
با آمدن خریدهای جدید، ناخودآگاه تغییراتی ایجاد میشود، اما من الان کاپیتان تیم را عوض نمیکنم. مهم این است که بچهها مثل یک مشت گره کرده و متحد باشند. به همین خاطر قبل از شروع مسابقات، برنامههای تیمی و شبنشینیهای مشترک برای بالابردن روحیه تیمی (تیم بیلدینگ) در نظر گرفتهایم.
شما همزمان سرمربی و مدیر ورزشی هستید. این حجم از کار چطور مدیریت میشود؟
عالی، چون دستیارانی دارم که مثل چشمهایم به آنها اعتماد دارم. مزیت بزرگ این است که مسیر تصمیمگیری کوتاه شده است؛ دیگر لازم نیست برای یک امضا از ده تا کمیته اجازه بگیرم. بله، روزها طولانی و خستهکننده هستند، اما فوتبال برای من یک شغل معمولی نیست. شما هیچوقت نمیتوانید کلید فوتبال را در ذهنتان خاموش کنید، چه در تمرین باشید، چه در هتل و چه در سونای خشک. البته هنوز کار به جایی نرسیده که در اتاق مربیان تختخواب سفری بگذارم (خنده).»
صحبت از سونا شد؛ به جز فوتبال سرگرمی دیگری دارید؟
عاشق موجسواری هستم؛ در ایتالیا، پرتغال و جزایر قناری موجسواری کردهام. این کار به من کمک میکند ذهنم را ریکاوری کنم. راستش را بخواهید اینجا دلم برای دریا تنگ شده است (خنده).
شما به عنوان مربیِ راهنما یا «منتور» یولیان ناگلزمان شناخته میشوید؛ کسی که اولین قدمهای مربیگریاش را زیر نظر شما برداشت. رابطهتان امروز چطور است؟
ما مدام با هم در تماس هستیم؛ چه درباره مسائل شخصی و چه ورزشی. یولیان حتی برای زندگی در لایپزیش و اینکه کجا خانه بگیرم به من مشاوره داد. ما همدیگر را از سالها قبل میشناسیم. او در اصل از دوومیدانی آمده بود و بعد در تیمهای پایه آگزبورگ بازیکن من شد. یولیان قدرت یادگیری عجیبی داشت و عاشق فوتبال بود؛ از آن بازیکنانی که هر مربی آرزوی داشتنش را دارد. بعداً او را با خودم به مونیخ ۱۸۶۰ بردم و دستیارم در تیم زیر ۱۷ سال شد. همانجا مشخص بود که چقدر در برقراری ارتباط با بازیکنان و آنالیز سریع صحنهها نابغه است.
آن زمان فکر میکردید که او روزی سرمربی تیم ملی آلمان شود؟
آدم آن موقع به این چیزها فکر نمیکند، اما خیلی زود فهمیدم که او یک آدم خاص و متفاوت است.