
به گزارش "ورزش سه"، جنگ جهانی دوم در آگوست ۱۹۴۵ به پایان رسید؛ یا دستکم تسلیم ژاپن اینگونه حکم کرد. با این حال، در میان جنگلهای انبوه و مرطوب برخی جزایر اقیانوس آرام، در میان ریشهها، پیچکها و بارانهای بیامان، جنگ تا دههها بعد همچنان با رنج و سختی ادامه داشت.
حداقل برای گروهی از مبارزان ژاپنی، سازشناپذیرانی که به آن ایده رمانتیک «زمین نگذاشتن سلاح» معتقد بودند و تا سه دهه بعد در جنگل به مبارزه ادامه دادند. زمانی که متحدان در جزیره پیاده شده بودند، ستوان «هیرو اونودا» و سه سرباز دیگر به تپهها پناه بردند و مقاومت شخصی خود را آغاز کردند، چرا که تسلیم شدن در دستورالعملهای آنها تعریف نشده بود. او سالها بعد ادعا کرد: «من دستور داشتم.»

داستان سربازان جامانده ژاپنی یکی از آن افسانههای واقعی است که رفتارهای انسانی خاص را در مواجهه با پایان یافتن برخی تجربیات توضیح میدهد؛ مردانی که نمیدانستند -یا نمیخواستند بدانند- که جنگ تمام شده و علیه سرنوشت شورش کردند. اکنون پژواکهایی از آن حماسه ژاپنی در پایان تراژیک و قهرمانانه پروژه سوپرلیگ به گوش میرسد؛ پروژهای که فلورنتینو پرز و رئال مادرید، حتی پس از آنکه آخرین همرزمانشان سنگر را ترک کردند، همچنان از رها کردن آن خودداری میکنند.
باشگاه بارسلونا شنبه گذشته رسماً خروج خود را از این طرح تجاری برای ایجاد یک مسابقه بسته اروپایی اعلام کرد؛ مسابقاتی که برای باشگاهها سودآورتر بود و تیمهای کوچکتر از آن حذف میشدند. بارسا آخرین همسنگری بود که در آن جنگل انبوه و مرطوب در کنار رئال مادرید باقی مانده بود؛ آن هم پس از فروپاشی تیمی که بلافاصله بعد از رونمایی از پروژه در آوریل ۲۰۲۱ در برنامه «ال چیرینگیتو» رخ داد: منچسترسیتی، اتلتیکو، میلان، اینتر، یوونتوس، تاتنهام، منچستریونایتد، چلسی، لیورپول و...
سوپرلیگ عملاً فردای روز معرفیاش به پایان رسید. یا بهتر است بگوییم برندگان اینگونه حکم کردند؛ یعنی باشگاههای بریتانیایی و هوادارانشان که به خیابانها آمدند و کسی جز «ملکه انگلستان» -که شیفته لیگ برتر و قدرت تحولآفرین فوتبال محلهای و سکوها بود- رهبری آنها را بر عهده نداشت.
بوریس جانسون، نخستوزیر وقت، تماسی از کاخ باکینگهام دریافت کرد، بوی تب و تاب مخالف مردمی را شنید و با تهدید باشگاهها، حتی با دست بردن به «بمب قانونگذاری» در صورت لزوم، غائله را ختم کرد. و آنجا بود که همه چیز تمام شد؛ هرچند نیمی از باشگاههای بریتانیایی مالکانی آمریکایی داشتند و روح این ایده و بانکی که قرار بود بودجه مسابقات را تأمین کند نیز آمریکایی بود.

دلایلی که چرا بارسلونا تا روز شنبه در آنجا ماند -در حالی که میدانست جنگ تمام شده است- و به آن مبارزان جامانده میدان داد، فقط برای خوان لاپورتا روشن است؛ کسی که دوران مدیریتش را دست در دست فلورنتینو آغاز کرد و تنها دو روز مانده به استعفا برای شرکت دوباره در انتخابات، دست او را رها کرد.
بدیهی است که این همراهی برای مقابله با بدهیهای باشگاه (که باز هم پای همان بانک سوپرلیگ در میان است)، جستجوی اهرمهای مالی و حتی ثبت قرارداد «دنی اولمو» با میانجیگری رئیس رئال مادرید نزد رئیس شورای عالی ورزش اسپانیا (CSD)، بسیار مفید بود. اما اکنون لاپورتا پس از پنج سال و در آستانه انتخابات، نیاز دارد هویت مستقل خود را نشان دهد و دوباره شالگردن هواداری به گردن بیندازد.
به هر حال، سوپرلیگ اکنون شبیه به همان سربازانی در جنگلهای انبوه است که با وعده قدیمی یک پیروزی بزرگ نهایی دلخوشند. از آن ۱۲ باشگاه اروپایی که طرفدار ایجاد مسابقات جدید برای «نجات فوتبال» بودند، حالا فقط یک نفر باقی مانده است.
اگر جای چفرین (رئیس یوفا) بودیم، با توجه به وضعیت حسابهای مالی برخی نهادها و تا زمانی که حتی یکی از آن مبارزان رمانتیک در میان جنگل باقی مانده است، جشن پیروزی نمیگرفتیم.