
به گزارش "ورزش سه"، تشبیههای جنگی همیشه خطرناک هستند و در این روزگار بیش از همیشه... روزگار غمانگیزی که در آن زندگی میکنیم. اما واقعیت این است که برنابئو شبیه جایی بود که دو توپخانه دشمن آن را نشانه گرفتهاند. دو تیم با دقت و شدت به هم ضربه زدند در دربیای که در نهایت رئال آن را مهار کرد، همانطور که لالیگا را مهار میکند. دیگر جنگ همیشگی اتلتیکو نیست اما آنها جنگیدند و در جبهههای دیگر هم خواهند جنگید. حتماً.
فده والورده، ناهوئل مولینا، لوکمن، وینیسیوس و حتی کسانی که موفق نشدند مثل خولیان آلوارز، انفجارهای پیاپی روی زمین مسابقه ایجاد کردند، آن هم پس از شروعی بیش از حد محتاطانه از سوی اتلتیکو، هرچند همین تیم توانست به لطف لوکمن، یکی از آن کشفهای خوشحالکننده، ابتدا در نتیجه پیش بیفتد. برتری عددیای که بازی با آن به پایان رسید (به دلیل اخراج سختگیرانه والورده) برای اتلتیکو کافی نبود تا نتیجه را در دربیای بسیار نزدیک مساوی کند. چنین بازیای فقط به یک شکل متعادل میشود.
والورده، تسخیرشده
والورده مثل فوتبالیستی بازی میکند که گویی تسخیر شده است، کسی که انگار در درونش رازی رخ داده باشد. هیچ جنگیری نمیتواند او را متوقف کند، دستکم فعلاً. در نهایت خودش جلوی خودش را گرفت، کسی نمیداند به خاطر شیاطین درونی خودش یا نه، با آن تکل روی الکس بائنا که با او حسابهای قدیمی داشت. برای چنین جنگیری کسی بهتر از سیمئونه نیست، بدون لباس کشیش اما سراپا سیاهپوش، انگار که هیچ شادیای برای خودش قائل نباشد، کسی که قادر است هر شیطانی را در زمین فوتبال آرام کند.

این مربی نتوانست با والورده این کار را کند، تا زمانی که او اخراج شد. حتی دید که یکی از مهمترین فرشتگان نگهبانش نیز شکست خورد، به وضعیت انسانیاش فروکاست، وقتی این بازیکن رئال به محوطه جریمه رسید. از یک اروگوئهای به اروگوئهای دیگر، والورده خیمنز را مغلوب کرد و گل دوم رئال را زد. او میتوانست گل اول را هم بزند وقتی هنوز گلی زده نشده بود اما شوتش پس از یک یورش آمیخته به قدرت و ایمان، مثل یک شوالیه بر اسب به تیرک دروازه خورد.
والورده نشانهای از چیزهایی است که در رئال بهتر شدهاند، جایی که به لطف فرمولی با پنج هافبک آزادی دارد تا محوطه جریمه را کاوش کند. آربلوا در دل نیاز به راه حل رسید و حتی با بازگشت امباپه هم آن را تغییر نداد. همه چیز نشان میدهد که امباپه در بهترین شرایطش نبود اما واقعیت این است که این ستاره فرانسوی در چنین مسابقهٔ بسیار دشواری بازی را از روی نیمکت آغاز کرد. وقتی وارد زمین شد، رئال در دربیای که مثل ترن هوایی بالا و پایین میرفت، وضعیت را اصلاح کرده بود. از آن لحظه به بعد، فقط باید مقاومت میکردند.
پنالتی احمقانه
اولین اصلاح با یک پنالتی به دست آمد، پنالتیای بیمعنا چون براهیم دیاز از زاویه خارج شده بود، اما هانکو در جایی که نباید به او برخورد کرد. اتفاق بدی بود. وینیسیوس و رئال مادرید دوباره به دربی و لالیگا چنگ زدند، درست وقتی که تازه از رختکن برگشته بودند. در تیمتان یک لوکمن داشته باشید، اتفاقهای بسیاری خواهد افتاد و بسیار محتمل است که حتی در جاهایی که هیچ اتفاقی نمیافتد، ناگهان اتفاقی رخ دهد.

دربی البته از ابتدا بازی آرامی نبود اما بیشتر به خاطر حرکت و انرژی رئال مادرید بود که از باور میآید. این اولین دستاورد آربلواست، دستاورد یک مربی، حتی اگر نتوانست از رنج کشیدن تیم جلوگیری کند. بارسلونا هم در بازیهای بین دو جنگ از این سختیها میگذرد، هرچند مقابل رایو توانست چیزهای اساسی را حفظ کند. فاصله چهار امتیازی باقی مانده است اما با نه هفته مانده تا پایان، رقابت هنوز زنده است، بسیار زنده.
لوکمن مثل بازگشت به آغاز است؛ به آغاز فوتبال. گاهی لازم است، چون ما تمایل داریم چیزهای ساده را پیچیده کنیم. همانطور که انگلیسیها میگویند: وقتی تردید دارید، به اصول اولیه برگردید. لوکمن مثل بازگشت به دریبل، به جوهره، به خیابان است... بعد از این همه اکسل، استعدادیابی و واژههای عجیب دیگری که برای بهتر کردن فوتبال آمدهاند. یا دستکم چنین میگویند. این یک موفقیت برای اتلتیکو بوده است.
نقش گریزمان
تیمی که بیش از حد عقب رفته و خیلی نزدیک به موسو سنگر گرفته بود، برای سیمئونه به مسیرهایی نیاز داشت تا تمام برنابئو را جستجو کند. در ابتدا سه راه پیدا کرد: مهارت لوکمن، تاخت و تاز مارکوس یورنته مثل یک اسب اصیل و خرد گریزمان. بعد خولیان آلوارز هم اضافه شد. گریزمان در ترکیب اصلی کنار بازیکن نیجریهای و آرژانتینی ظاهر شد و دلیلش هم همین بود. او دیگر نمیتواند انتقالها را با همان سرعت گذشته آغاز و تمام کند اما بهترین کسی است که میتواند رأسهای لازم برای چنین انتقالی را تشخیص دهد. او بازیکن خردمند سیمئونه است در اتلتیکویی که جای پابلو باریوس مصدوم را خالی میبیند.

در گلی که اتلتیکو را جلو انداخت، لوکمن بیشتر از دریبلهایش با تصمیمها و حرکاتش متمایز شد. او مقابل دو بازیکن صبر کرد تا روجری برسد که از جناح چپ بالا آمد و سانتری نرم فرستاد. جولیانو سیموئنه با یک ضربه پشت پا به آن نرمی پاسخ داد و لوکمن فهمید باید کجا حاضر شود تا آن حرکت گروهی را با همان ظرافت به پایان برساند.
بین دو نیمه برای سیمئونه نوعی توجیه به همراه داشت اما دفاع کردن بیش از حد در اتاق نشیمن خانه هزینه دارد. چه سختگیرانه بوده باشد چه نه، پنالتی در حالی به دست آمد که هنوز زمان زیادی برای این رئال باورمند باقی مانده بود. سپس کسی گل زد که از همه بیشتر باور دارد: والورده. ناهوئل مولینا با شلیکی مثل موشک پاسخ داد، پیش از این که این بازیکن اروگوئهای از زمین اخراج شود، و وینیسیوس مسیر محبوبش را ترسیم کرد تا دوباره رئال را جلو بیندازد. رئالی رنجکشیده، با یک بازیکن کمتر، که بازی را مثل یک زائر به پایان رساند، کسی که از ایمان به رستاخیز دست نمیکشد. هیچکس مثل والورده چنین نیست: تسخیر شده، میان گل و خشم.