
به گزارش ورزش سه، دیروز عصر را با احساسی دو گانه شروع کردیم. در حالت عادی و روی کاغذ قرار بود یک بعدازظهر کاملا معمولی و حتی شاید کمی کسالتبار را در هفته پایانی لیگ برتر انگلیس پشت سر بگذاریم. آرسنال از هفته قبل قهرمانی خود را قطعی کرده بود و جایگاه تیمهای دوم و سوم و چهارم هم کاملا مشخص بود. تنها نکته باقیمانده برای غولها قطعی شدن سهمیه لیورپول بود که آن هم صرفا با یک امتیاز به دست میآمد تا پسرانِ به نظر لیورپولیها این روزها نه چندان محبوب ( بیایید با خومان صادق باشیم: لیورپولیها دلشان تا روزی که اشلوت روی این نیمکت بنشیند با او صاف نخواهد شد) در رتبه پنجم جا خوش کنند. اوج هیجان به میانههای جدول و نبرد بر سر سهمیههای لیگ اروپا و لیگ کنفرانس محدود میشد که در روزهای عادی چنین نبردهایی آنقدرها هم آدرنالین خون کسی را بالا نمیبرد. اما لیگ برتر نظر دیگری داشت. تنها بخش پرهیجان به انتهای جدول برمی گشت چرا که دو تیم تاریخی و ریشهدار پنجه در پنجه برای جلوگیری از سقوط به چمپیونپشیپ میجنگیدند: تاتنهام و وستهم. باورش سخت بود که یکی از این دو تیم تاریخی قرار است راهی سطح دوم لیگ انگلیس شود. تاتنهامی که آن درخشش بینظیرش در لیگ قهرمانان با پوچتینو را خاطرمان هست، تاتنهامی که همین اواخر یک جام اروپایی برده بود و وستهمی که دهها سال در سطح اول لیگ انگلیس بوده و بزرگترینها همیشه با ترس و لرز به خانهاش میرفتند.
راستش، باید حدس میزدیم. کسانی که یک لیگ را با فرسنگها فاصله بهترین لیگ دنیا کردهاند مشخص است که اجازه نمیدهند آخرین روز فصل همینقدر عادی سپری شود. همینطور هم شد. مدیران و استراتژیستهای لیگ برتر با یک هوشمندی بینظیر این بعدازظهر ساده را به یک سکانس باشکوه سینمایی تبدیل کردند. انگار که روبهروی پرده نقرهای نشستهایم و کارگردان برای سکانس آخر چنان میزانسن و دکوپاژ بینقصی طراحی کرده است که تا ابد در حافظه تاریخی فوتبال حک شود. عجب سکانسی و عجب لذتی.
برای شروع این سکنس سینمایی چه افتتاحیهای بهتر از یک وداع باشکوه. تا به خودمان بیاییم دوربینها روی پپ گواردیولا زوم کردند تا مشخص شود هنرپیشه نقش اول کیست. مراسمی که در ورزشگاه اتحاد برای پپ تدارک دیده شده بود تمام و کمال یک میزانسن دقیق و دکوپاژ شده سینمایی بود. آمدن پپ به دایره میانی زمین، در دست گرفتن میکروفون، آن سخنرانی احساسی و در نهایت اشکهایی که روی گونههایش لغزید. وقتی پپ مثل هریسون فورد در یک سکانس تاریخی با صدایی لرزان رو به هواداران سیتی گفت «از این پس در آسیا، آفریقا، آمریکا و هر کجای دنیا که من را دیدید در آغوشم بکشید.» همه ما اشک ریختیم. حرکات نرم دوربین در تونل افتخار زیبایی که برای او ساخته بودند این سکانس باشکوه را با نام پپ بزرگ تلفیق کرد. شروع درخشان سکانس سینمایی لیگ برتر.

اما آیا کارگردان این درام فوتبالی فقط همین یک وداع را در چنته داشت. مسلما نه. دوربین بلافاصله به آنفیلد کات خورد تا فرعون دوستداشتنی، محمد صلاح موفرفری زیبای ما را در قاب تصویر قرار دهد. دکوپاژ بینظیر بعدی بلافاصله روی صحنه آمد. زمانی که صلاح با دو دخترش مکه و کیان به وسط میدان آمد. اشکهای او در دقیقه هفتاد و چهار هنگام تعویض و رفتنش به کنار خط برای گرفتن یک سلفی یادگاری با موبایل یکی از تماشاگران پرده دوم این سکانس باشکوه بود. صلاح باهوش از پرده بیرون آمده بود و دشت با تماشاچیها عشق میکرد. تصویر اشکهای صلاح در کنار لبخندهای دخترانش و آن سلفی تاریخی یک شاهکار بصری تمامعیار بود. آفرین به این لیگ و آفرین به این صحنههای درخشان.

این سکانس سینمایی بدون پرداختن به گریهها و وداعهای دو ستاره بزرگ دیگر قطعا ناتمام میماند. به قول سینماییها اسکار بهترین نقش مکمل تقدیم میشود به برناردو سیلوا و جان استونز. برناردو درست مثل استادش پپ در حال ترک باشگاه بود و حتی پیش از آنکه پایش به چمن اتحاد برسد در تاریکی تونل ورزشگاه زار زار میگریست. پیشدرآمد سکانس ما همین گریههای تلخ برناردو در تونل بود. هواداران سیتی یک شب سراسر بغض و گریه را پشت سر گذاشتند و هرگز فراموش نخواهند کرد که این ریشوی پرتغالی در کنار پپ چقدر به آنها لذت داد و برایشان جامهای رنگارنگ به ارمغان آورد.

حالا که کارگردان سهم اشک و اندوه و وداع را به زیبایی ادا کرده بود وقت آن رسید که لنز دوربین را روی یک اتفاق شیرین تنظیم کند. مسلما نوبت میکل آرتتا و آرسنالیها بود. بعد از چند سال ناکامی پیاپی در فتح جام و همیشه دوم شدن، نوبت آنها بود که جام را بالای سر ببرند. چه تصاویری و چه دکوپاژی خلق شد. کات از آن وداعهای اشکآلود به خندههای از ته دل و عشقبازی با جام قهرمانی در ورزشگاه امارات تعادل بینظیری به این سکانس سینمایی داد. آرتتا در روز وداع استادش مثل بچهها بالا و پایین میپرید و حق هم داشت.

اما یک فیلمنامه کامل بدون درام و تعلیق در مرز بقا و مرگ بیمعنی است. بلافاصله باید به ته جدول میرفتیم تا بفهمیم درام فقط مختص بالانشینها نیست. وستهم که تا آخرین ثانیهها امیدوار بود با لغزش تاتنهام در لیگ ماندگار شود با گل نیمه اول تاتنهامیها راهی چمپیونشیپ شد. اوج تراژدی و ناراحتی برای یک تیم ریشهدار و هوادارانش در قابی ثبت شد که همزمان شادی زایدالوصف تاتنهامیها را نشان میداد. مگر میشود چنین سکانس پایانی جذابی یک قهرمان و نجاتدهنده نداشته باشد؟ حتما نمیشود. پس روبرتو دی زربی چه کاره است؟ روبرتوی ایتالیایی نقش این منجی را به بینقصترین شکل ممکن بازی کرد. دو تیم ریشهدار با چنگ و دندان برای فرار از سقوط میجنگیدند و یک مرد ایتالیایی که در هفتههای آخر هدایت تاتنهام را بر عهده گرفته بود در نهایت آنها را در لیگ برتر نگه داشت و چکشها را به چمپیونشیپ فرستاد.

در نهایت این پازل باشکوه بدون نام یک تیم پرطرفدار دیگر ناقص میماند. میلیونها هوادار شیاطین سرخ میخواستند تیم حالا جذابشان سهمی از این سکانس داشته باشند. منچستریونایتد باید پرده آخر را بازی میکرد. برونو فرناندز دیشب تاریخسازی کرد و با ارسال پاس گل بیست و یکم خود از بزرگانی چون تیری آنری و کوین دیبروینه عبور کرد تا رکورددار بلامنازع تاریخ لیگ برتر شود. تصاویر شادی زایدالوصف برونو در آغوش مایکل کریک که او هم به عنوان یک منجی روی نیمکت شیاطین سرخ نشسته بود حسن ختامی بود بر این سکانس تاریخی و زیباتر از همیشه. شیاطین سرخ برگشتهاند. از فصل آینده آنها را هم باید مدعی قهرمانی بدانید. مثل دورن سر الکس بزرگ.

کارگردان کات داد و فصل تمام شد. یک بعدازظهر به ظاهر ساده به لطف همین ظرافتها و اتفاقات دراماتیک تبدیل به فیلمی شد که تا سالها در ذهن عاشقان فوتبال میماند. دنبال این هستید که چرا لیگ برتر حتی از لالیگا فرسنگها فاصله گرفته و حتی خود خاویر تباس بارها گفته اسپانیاییها دیگر هرگز به انگلیس نمیرسند؟ یک بار دیگر سکانس پایانی دیشب را ببینید تا پاسخ سوالتان را پیدا کنید. حالا لحظه به لحظه منتظر شروع فصل جدید بهترین لیگ دنیا هستیم تا دوباره پای تماشای سکوئل جدید این فیلم جذاب بنشینیم. دوستت داریم لیگ برتر انگلیس.