
به گزارش "ورزش سه"، دو روز پیش سالن فدراسیون والیبال، جایی میان صدای برخورد توپها و فریادهای تمرینی ملیپوشان، صحنه بازگشت روبرتو پیاتزا به مقابل خبرنگاران ایرانی بود. سرمربی ایتالیایی تیم ملی والیبال ایران پس از نزدیک به یک سال، در شرایطی روبهروی رسانهها قرار گرفت که نگاهها بیش از هر چیز به آینده تیم ملی و تفکرات او دوخته شده بود. تمرین سخت و فشرده تیم ملی حدود دو ساعت طول کشید و سپس پیاتزا در میان انبوه میکروفنها حاضر شد تا پاسخگوی سوالات خبرنگاران باشد.
اما همه چیز از یک سوال آغاز شد؛ سوالی که شاید در ظاهر ساده بود اما واکنش غیرمنتظره مرد ایتالیایی را به همراه داشت. خبرنگار ورزش سه از پیاتزا پرسید آیا هنوز امیدی به بازگشت بازیکنان نسل طلایی والیبال ایران به تیم ملی وجود دارد یا خیر؟ همین عبارت «نسل طلایی» کافی بود تا سرمربی ایتالیا چهرهای جدی به خود بگیرد و پاسخی متفاوت ارائه دهد.
پیاتزا در ابتدا یادآوری کرد که پیشتر نیز در یک برنامه تلویزیونی گفته بود با واژه «نسل طلایی» موافق نیست. او سپس در حرکتی عجیب، نگاهی به دیوارهای سالن انداخت و با لحنی تند گفت: «اگر این نسل طلایی بود، چرا هیچ تصویری از آنها اینجا نمیبینم؟» جملهای که فضای سالن را برای چند لحظه در سکوت فرو برد و نشان داد سرمربی تیم ملی نگاه متفاوتی به تاریخ والیبال ایران دارد.
اما ماجرا به همین جا ختم نشد. خشم و جدیت پیاتزا در ادامه صحبتهایش نیز ادامه پیدا کرد. او تاکید کرد که نباید به نسلی لقب طلایی داد که موفق به کسب افتخار بزرگ جهانی یا مدال در رقابتهای مهم نشده است. از نگاه او، معیار طلایی بودن تنها در سکوهای جهانی و افتخارات رسمی خلاصه میشود.
با این حال، شاید مسئله اصلی دقیقاً همین جا باشد؛ اینکه تعریف ما از «نسل طلایی» چیست؟ آیا هر نسلی که مدال جهانی بگیرد طلایی است؟ یا گاهی تاثیرگذاری یک نسل فراتر از رنگ مدالها معنا پیدا میکند؟ نسلی که با سعید معروف، سیدمحمد موسوی، شهرام محمودی، امیر غفور، فرهاد قائمی، عادل غلامی و مجتبی میرزاجانپور و... شناخته میشود، شاید جهان را فتح نکرده باشد، اما کاری انجام داد که کمتر نسلی در ورزش ایران موفق به انجامش شده است.
پیش از ظهور آن نسل، والیبال در ایران ورزشی محدود و کممخاطب بود. اخبارش به ندرت در صدر رسانهها قرار میگرفت و بسیاری حتی نام ستارههای تیم ملی را نمیشناختند. اما با آمدن خولیو ولاسکو و شکلگیری آن تیم تاریخی، ناگهان همه چیز تغییر کرد. مردم حتی نصفه شب پای تلویزیون مینشستند تا بازیهای والیبال را ببینند و سالنها برای مسابقات تیم ملی لبریز از جمعیت میشد.

آن نسل کاری کرد که والیبال از یک رشته فرعی، به یکی از محبوبترین ورزشهای ایران تبدیل شود. حتی امروز هم وقتی لیگ ملتها یا مسابقات جهانی آغاز میشود، تب والیبال سراسر کشور را فرا میگیرد و میزان توجه مردم به این رشته گاهی از فوتبال نیز فراتر میرود. این محبوبیت تصادفی نبود؛ نتیجه سالها جنگیدن و افتخارآفرینی همان نسلی بود که حالا درباره لقبش بحث میشود.
نسل معروف و موسویها نهتنها سه بار قهرمان آسیا شد، بلکه ایران را به سطحی رساند که حضور در لیگ جهانی و رقابت با قدرتهای بزرگ دنیا به یک اتفاق عادی تبدیل شود. پیش از آن، رویارویی با تیمهایی مثل برزیل، روسیه یا ایتالیا بیشتر شبیه یک رؤیا بود، اما آن نسل کاری کرد که مردم ایران دیگر از دیدن نام این غولها هراس نداشته باشند.
شاید ایران در آن دوران مدال المپیک یا قهرمانی جهان نگرفت، اما آیا ارزش کار آنها کمتر میشود؟ در دنیای والیبال، تعداد تیمهایی که بتوانند هر سال مدعی مدال باشند، حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد. بسیاری از کشورها با سابقهای صد ساله در والیبال هنوز به جایگاهی که ایران در آن دوره رسید، دست پیدا نکردهاند.

واقعیت این است که نسل طلایی بودن همیشه به معنای ایستادن روی سکوی قهرمانی جهان نیست. گاهی یک نسل طلایی است چون فرهنگ یک ورزش را در کشور تغییر میدهد، امید میآفریند و استانداردها را بالا میبرد. نسلی که باعث شد کودکان ایرانی به جای رویاپردازی صرف درباره فوتبال، به والیبال هم عشق بورزند.
امروز اگر تیم ملی والیبال ایران هر سال در میان قدرتهای بزرگ جهان دیده میشود، اگر شکست مقابل تیمهای مطرح دنیا دیگر یک اتفاق عادی تلقی نمیشود و اگر مردم از والیبال توقع رقابت در بالاترین سطح را دارند، همه اینها ریشه در همان نسل دارد. نسلی که شاید از نگاه پیاتزا طلایی نباشد، اما در حافظه مردم ایران، همیشه درخشان و ماندگار خواهد ماند.

شاید تاریخ ورزش را فقط مدالها ننویسند؛ گاهی قلبهایی که تسخیر میشوند، ارزشمندتر از هر جام و سکویی هستند. و نسل معروف، موسوی و یارانشان، دقیقاً همان نسلی بود که قلب مردم ایران را برای همیشه به والیبال گره زد.