
به گزارش ورزش سه به نقل از اقتصادنیوز، قطر در روز چهارم اوت اعلام کرد که میانجیها در مسیر برگزاری مذاکرات میان آمریکا و ایران با هدف پایان دادن به جنگ، پیشرفتهایی داشتهاند. این در حالی است که تهران همچنان هرگونه مذاکرات مستقیم با واشنگتن را رد میکند.
این تلاشهای دیپلماتیک، چند روز پس از آن که دونالد ترامپ بار دیگر از انجام موج گستردهای از حملات علیه ایران صرفنظر کرد و به مسیر دیپلماسی بازگشت، صورت گرفت.
تناقض آشکار در عمل و نتیجه
سارا نیومن در میدل ایست مانیتور نوشت: پس از ماهها جنگ، تهدید، توقف حملات و ازسرگیری درگیریها، یک تناقض اصلی درباره قدرت آمریکا در شرایط کنونی آشکار شده است: واشنگتن همچنان میتواند به هر نقطهای حمله کند، اما تبدیل قدرت نظامی به یک نتیجه سیاسی پایدار و قابلکنترل، بسیار دشوار است.
این تناقض اهمیت زیادی دارد. آمریکا از یک سو میتواند ناوهای هواپیمابر خود را به خلیج فارس اعزام کند، پهپادهایش را بر فراز مناطق درگیر به پرواز درآورد، تحریم اعمال کند و در مدت کوتاهی موشکهای کروز شلیک کند. اما هیچکدام از این اقدامات بهتنهایی به معنای دستیابی به یک نتیجه پایدار نیست.
در حقیقت، مسئله اصلی کمبود سلاح یا توان نظامی نیست، بلکه شکاف فزاینده میان توانایی استفاده از زور و توانایی تبدیل برتری نظامی به یک نتیجه سیاسی مشخص است. این شکاف در خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داده است.
سیاستهای تکراری با نامهای جدید
برای سالها، شعار اول آمریکا قرار بود پاسخ متفاوتی را به این وضعیت ارائه دهد. بسیاری از رأیدهندگان حامی ترامپ از جنگهای بیپایان، اعزام نیروهای آمریکایی به درگیریهایی که ارتباط آنها با امنیت آمریکا بهروشنی توضیح داده نمیشد و تعهدات خارجی دائمی واشنگتن در شرایطی که نیازهای داخلی همچنان حلنشده باقی مانده بود، خسته شده بودند.
ترامپ مستقیما از این نارضایتیها استفاده کرد. وعده او ضعیف یا منفعل شدن آمریکا نبود، او قول داد تا این قدرت گزینشیتر مورد استفاده قرار گیرد و منافع شهروندان آمریکایی بر خواستههای متحدان، گروههای دارای نفوذ و تعهدات بهجامانده از گذشته، اولویت داشته باشد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد، در بسیاری از موارد شبیه به همان ساختار قدیمی با نامی جدید است. نیروهای آمریکایی همچنان در چندین جبهه در معرض خطر قرار دارند و منابع مالی مالیاتدهندگان همچنان صرف تعهدات نظامی با پایان سیاسی مشخصی میشود. آمریکا دوباره از زور و قدرت نظامی استفاده کرده است،بدون آنکه توضیح دهد موفقیت در درگیری با ایران دقیقا به چه معناست.
مداخله بدون تعریف روشن از پیروزی
جنگ با ایران این مشکل را بیش از هر چیز دیگری آشکار کرده است. واشنگتن میتواند اهدافی را نابود کند، فرماندهان را از میان ببرد و هزینههای اقتصادی سنگینی به طرف مقابل تحمیل کند، اما ایران و دیگر بازیگران منطقهای همچنان توانایی تحمیل هزینه به آمریکا را دارند؛ از ایجاد اختلال در تجارت گرفته تا افزایش فشار بر شرکای واشنگتن و وادار کردن آمریکا به بازگشت به میز مذاکره.
مسئله این است که برتری نظامی بهتنهایی به معنای وادار کردن طرف مقابل به تسلیم سیاسی نیست و وقتی رقبای آمریکا متوجه این تفاوت بشوند، حفظ بازدارندگی دشوارتر میشود.
افزایش تردیدها در داخل آمریکا
این تنش اکنون در داخل آمریکا نیز دیده میشود. مجلس نمایندگان آمریکا در ۲۳ ژوئیه با رأی ۲۱۴ در برابر ۲۰۸ رای، به قطعنامهای درباره اختیارات جنگی رأی داد که از رئیسجمهور میخواست نیروهای آمریکایی را از درگیریهای نظامی با ایران خارج کند.
صرفنظر از ارزیابی درباره خود این قطعنامه، نتیجه رأیگیری نشاندهنده یک پرسش سیاسی مهمتر است: آمریکا دقیقا به دنبال چیست و برای رسیدن به آن، تا چه اندازه حاضر است جان و منابع مالی آمریکاییها را هزینه کند؟
یک قدرت بزرگ زمانی خود را تضعیف میکند که پاسخ این پرسشها همچنان مبهم باقی بماند. اتحادهای آمریکا نیز این وضعیت را پیچیدهتر میکنند. منتقدان جریان اول آمریکا مدتهاست که ناتو را نمونهای از ساختاری میدانند که واشنگتن بخش زیادی از هزینههایش را بر عهده دارد، در حالی که دولتهای ثروتمند اروپایی به تضمین امنیتی آمریکا متکی هستند.
متحدان بهدنبال مسیری جدید هستند
در مقابل، باید توجه داشت که متحدان اروپایی آمریکا و کانادا اکنون هزینههای دفاعی خود را به میزان قابلتوجهی افزایش دادهاند و ناتو نیز اعلام کرده است که اعضا در حال حرکت به سمت اهداف بالاتری هستند که رهبران این ائتلاف تعیین کردهاند. این تحول نشاندهنده پیشرفت واقعی در تقسیم هزینههای دفاعی است.
همین مسئله درباره خاورمیانه نیز صدق میکند. شرکای آمریکا خواهان حمایت قدرت نظامی این کشور هستند، اما همزمان منافع خود را دنبال میکنند، در برابر قدرتهای رقیب از گزینههای مختلف استفاده میکنند و گاهی واشنگتن را برای پذیرش خطراتی تحت فشار قرار میدهند که خودشان حاضر به تحمل آنها نیستند.
خبری از اعتبار جهانی نیست
ه همین دلیل میتوان گفت که مفهوم اولیه سیاست «اول آمریکا» تا حدی رنگ باخته است. واشنگتن همچنان از مفاهیمی مانند تعهدات بینالمللی، اعتبار و رهبری سخن میگوید؛ گویی که حفظ تمام مواضع و استقرارهای نظامی بهجامانده از گذشته، بهتنهایی نشانه قدرت است.
اما اعتبار، ناشی از حضور در همه جای جهان نیست. اعتبار زمانی شکل میگیرد که یک کشور تعهداتی را که برایش واقعا اهمیت واقعی دارند بپذیرد و بتواند به آنها عمل کند. کشوری که بارها بدون تعیین هدف سیاسی واقعبینانه وارد جنگ میشود نهتنها بازدارندگی خود را تقویت نمیکند، بلکه به رقبای خود میآموزد که میزان آمادگی او برای تشدید درگیری را امتحان کنند.
قدرت نظامی بدون داشتن اراده یا توانایی برای دستیابی به یک نتیجه سیاسی قابلقبول، در نهایت به نمایشی از قدرت تبدیل میشود.در چنین شرایطی، طرفهای مقابل به این نتیجه میرسند که میتوانند یک ضربه نظامی را تحمل کنند و همچنان در رقابت سیاسی پس از آن باقی بمانند.
در این میان، متحدان نیز بهدلیل تردید درباره میزان دوام تعهدات آمریکا، به دنبال گزینههای جایگزین میروند. از سوی دیگر، شهروندان آمریکایی میپرسند که چرا باید هزینه مأموریتهایی را بپردازند که همیشگی به نظر میرسند، در حالی که نتایج وعدهدادهشده آن ها موقتی هستند.
ترکیب این دو روند میتواند اعتبار آمریکا را بیش از هر شکست نظامی تضعیف کند.
آزمون واقعی شعارهای انتخاباتی
نویسنده مدعی شد: شکستن این چرخه به معنای انزواگرایی نیست، بلکه به معنای انتخاب دقیقتر زمان و مکان استفاده از قدرت نظامی است.
آمریکا باید همچنان یک قدرت نظامی بزرگ باقی بماند، اما تنها زمانی از این قدرت استفاده کند که منافع حیاتی آمریکا در معرض خطر باشد و رهبران سیاسی نیز بتوانند بهروشنی توضیح دهند که هدف نهایی عملیات چیست و پیروزی چگونه تعریف میشود.
واشنگتن همچنین باید از متحدان خود بخواهد سهم بیشتری از هزینههای دفاعی خود را بر عهده بگیرند و از ساختار نظامی جهانیای که هر بحران منطقهای را نیازمند پاسخ مستقیم آمریکا میداند، فاصله بگیرد.
مهمتر از همه، پیش از ورود به هر درگیری، واشنگتن باید بداند چه نتیجهای را میخواهد به دست آورد، برای رسیدن به آن حاضر است چه هزینهای بپردازد و مأموریت در چه نقطهای پایان خواهد یافت. این همان آزمونی است که مشخص میکند اول آمریکا یک اصل واقعی در سیاست خارجی است، یا تنها یک شعار انتخاباتی.
پس از دود و آتش چه خواهد شد؟
بنابراین، تا زمانی که این شکافها برطرف نشوند، هر حمله جدیدی این واقعیت ناخوشایند را تکرار می کند: آمریکا همچنان میتواند ضربه سنگین وارد کند، اما وارد کردن یک ضربه سنگین با تعیین اینکه پس از فروکش کردن دود و آتش چه اتفاقی خواهد افتاد، متفاوت است.