
به گزارش ورزش سه، برای اینکه سهراب بختیاریزاده را در ردیف مربیان صاحب نام فوتبال ایران بنامیم، شاید هنوز زود باشد اما کسب موفقیت در ورزش، خصوصا فوتبال، صرفا ارتباط مستقیمی با داشتن یک رزومه پرطمطراق ندارد، گاهی یک مربی برای ساختن اعتبارش، به فرصتی کافی احتیاج دارد، فرصتی که در آن بتواند نشان بدهد چه میخواهد، چگونه میخواهد و برای رسیدن به آن چه مسیری را انتخاب کرده است.
به نظر می رسد سهراب، بالاخره پس از تجربه دو مقطع کوتاه، این بار در استقلال فرصتی کافی را پیدا کرده و نخستین ۲۴ ساعت مهم او، از نشست خبری پیش از بازی تا نشست خبری بعد از مسابقه، نشانههایی جدی از این مجال و مسیر را داشت.
۲۴ ساعت برای ساختن یک تصویر تازه
استقلال در نخستین بازی فصل بیستوششم بازی های با ارایه یک بازی تماشایی با چهار گل از سد مس شهر بابک گذشت، اما اگر قرار باشد ارزش این مسابقه را فقط در عدد چهار روی تابلو خلاصه کنیم، بخش مهمی از اتفاقی را که در استقلال رخ داده است را از کف دادهایم.
اهمیت این بازی برای مدافع خوش استایل اسبق تیم ملی و استقلال صرفاً کسب سه امتیاز این بازی نبود، او باید در نخستین گام نشان میداد که برای تیمی با این اندازه از فشار و توقع، چه تصویری در ذهن دارد.
سهراب قبل از سوت آغاز، تکلیفش را روشن کرد
سهراب پیش از آنکه به سوال خبرنگاران پاسخ دهد، ابتدا تکلیف خودش را با خبرنگاران روشن کرد. سکوت قبلیاش را توضیح داد و تلاش کرد نشان دهد اگر در مقطعی سکوت کرده، مسئلهای با رسانهها نداشته است.
همین رفتار ساده، در واقع نخستین نشانه از رویکردی بود که او در ادامه هم دنبال کرد، پاسخ دادن، توضیح دادن و وارد شدن به گفتوگو، بدون آنکه بخواهد فضای نشست خبری را به میدان جدل یا گلایه تبدیل کند.
او حتی زمانی که خبرنگاری سؤال مناسبی مطرح میکرد، از کیفیت سؤال تشکر میکرد، رفتاری که شاید در ظاهر جزئی باشد اما در ارتباط یک مربی با رسانهها، معنا دارد.
وقتی جوانها، بخشی از نقشه استقلال شدند
اما بخش مهمتر صحبتهای او، جایی بود که درباره بازیکنان جوان استقلال حرف زد.
او نام بازیکنان جوانش را تکتک به صورت کامل بر زبان آورد. در واقع وقتی یک مربی در باشگاهی مانند استقلال، پیش از اولین بازی فصل درباره بازیکنان جوانش صحبت میکند، قصد دارد بخشی از مسئولیت روانی آنها را هم برعهده بگیرد. به آنها میگوید دیده شدهاند، برای حضورشان برنامه وجود دارد و پیراهنی که پوشیدهاند، ارزش و مسئولیت دارد.

از اصرار سهراب درخصوص این مورد خاص، می توان نتیجه گرفت که او با تجربهای که طی سال های گذشته به دست آورده، از یک مسئله مهم در استقلال آگاه است؛ اینکه استقلال با این حجم از توقع و انتظار قبل از هر چیز باید به تقویت با حتی احیای هویتی بپردازد، که طی این چند سال اخیر به نوعی خدشه دار شده است.
استقلال سالها بازیکنان جوان مستعد داشته، اما فاصله میان استعداد و تبدیل شدن به بازیکنی قابل اتکا، فقط با تمرین و تاکتیک پر نمیشود. بازیکن جوان باید بداند کجا ایستاده، برای چه پیراهنی بازی میکند و چه مسئولیتی در قبال آن دارد و بختیاریزاده درست دست روی همین نقطه گذاشته است.
استقلال با نسل تازه به میانه میدان رفت
فردای روز اولین نشست خبری با شروع بازی و آنچه در زمین دیده شد، بخش دیگری از همان ایده کامل شد.
استقلال با ترکیبی جوان وارد زمین شد و حضور دو هافبک زیر ۲۰ سال در میانه میدان، یکی از واضحترین نشانههای این رویکرد بود. عملکرد چشم نواز رزاق نیا و قلی زاده در وسط زمین، هواداران را امیدوار کرد که استقلال با وجود عدم مجوز برای خرید بازیکن، میتواند، روی نسل تازهای از بازیکنانش حساب باز کند.
در همین راستا ارتباط میان نیمکت و بازیکنان داخل زمین کاملاً محسوس بود. روزبه چشمی و مارشاریپف از هر وقفهای برای صحبت با بازیکنان جوان هم پستشان استفاده میکردند و تجربهاشان را در اختیار آنها میگذاشتند، این جزئیات، اگرچه در آمار مسابقه ثبت نمیشوند، برای ساختن یک تیمبه معانی واقعی، اهمیت بسزایی دارند.
تجربهای که قرار است به جوانها منتقل شود
استقلال در شرایطی قرار دارد که به دلیل بسته بودن پنجره نقلوانتقالات، امکان ترمیم ساده اشتباهاتش را ندارد. اگر بازیکنی مصدوم شود یا از ترکیب خارج شود، جایگزین کردن او مثل یک تیم معمولی نیست. بنابراین تجربه بازیکنان باتجربه باید به سرمایهای برای جوانها تبدیل شود.
در همین مسیر، درخشش بازیکنانی مانند عارف آقاسی و سامان فلاح هم اهمیت پیدا میکند. بازیکنانی که برای رسیدن به بهترین نسخه خود، بیش از هر چیز به احیای اعتمادبهنفس احتیاج دارند. به نظر میرسد بختیاریزاده در این مرحله، اعتمادبهنفس را حتی پیش از بعضی ملاحظات تاکتیکی در اولویت قرار داده است.

دو گل برای شروع یک ذهنیت برنده
نمونه دیگر، سعید سحرخیزان بود، مهاجمی که دو گل زد و شاید برای خود بختیاریزاده، این اتفاق اهمیتی بیشتر از دو گل داشته باشد.
تجربه طی تمام این سال ها نشان داده که مهاجمان استقلال در شروع فصل اگر نتواند گل بزنند خیلی زود وارد چرخه فشار و تردید میشود. دو گل در نخستین بازی، آن هم در برد چهارگله استقلال، میتواند شروعی باشد برای ذهنیتی برنده که در ادامه فصل به کار تیم خواهد آمد.

بازوبند، مسئولیتی فراتر از یک تکه پارچه
صالح حردانی هم یکی دیگر از قطعات این تصویر بود.
کاپیتانی که شاید پیش از این درباره زمان مناسب بستن بازوبندش بحثهایی وجود داشت اما صالح در نخستین بازی نشان داد که میتواند وزن این مسئولیت را تحمل کند. رفتار او با بازیکنان خودی و ناخودی و نوع بازیاش و ارتباطش با هواداران، تصویری از بازیکنی را نشان داد که ارزش بازوبند را به خوبی فهمیده است.

اینکه سهراب پیش از بازی، درباره جایگاه حردانی با او صحبت کرده و مسئولیتش را برایش توضیح داده باشد، بخشی از همان رویکرد مدیریتی است که در رفتار بازیکن دیده شد. حردانی صرفا بازوبند را نبسته بود، او سعی کرد برای آن نقش بهترین نمونه اش را به تماشا بگذارد.
نیمکت هم بخشی از راهحل بختیاریزاده بود
علاوه بر این، حتی بازیکنانی که از روی نیمکت وارد زمین شدند، در روند مسابقه اثر گذاشتند تا سهراب تا حدی خیالش از عمق نیمکت هم به نوعی راحت شود، تاثیر محمدرضا اسلامی روی روند بازی، صرفنظر از گلی که به ثمر رساند نیز از همین جنس بود.گلی که به بختیاریزاده یک پیام روشن داد:
در این تیم فقط یازده بازیکن اصلی وجود ندارند و نیمکت هم میتواند بخشی از راهحل باشد.
مهمترین تصویر، بعد از چهار گل
اما شاید برایتان جالب باشد اگر ادعا کنیم مهمترین تصویر، بعد از پایان مسابقه ساخته شد.
ویدیویی منتشر شد که در آن بختیاریزاده، در مسیر رفتن بازیکنان به سمت هواداران، به آنها تأکید میکرد برای همین هواداران بازی کنند، عرق بریزند، بجنگند و آنها را خوشحال کنند.
این جملهها، اگر کنار تمام رفتارهای قبلی او قرار بگیرند، معنای بزرگتری پیدا میکنند. او میخواهد بازیکن جوان استقلال بداند که رابطهاش با هوادار فقط به تشویق شدن محدود نیست. هوادار سرمایه باشگاه است و بازیکن باید ارزش این حمایت را در زمین پس بدهد.

هواداران استقلال هم در نخستین بازی، پاسخ این نگاه را دادند. آنها برای بازی اول به ورزشگاه رفتند و تیم را تشویق کردند. حالا بخشی از مسئولیت به آنها برمیگردد. اگر قرار است پروژه جوانگرایی استقلال جدی باشد، این پروژه با یک بازی، یک برد یا حتی یک فصل ساخته نمیشود. بازیکن جوان در روزهای خوب به تشویق نیاز دارد، اما ارزش واقعی حمایت زمانی مشخص میشود که نتیجه مطابق انتظار نباشد.
حالا نوبت مدیریت است
بختیاریزاده در نشست خبری بعد از بازی هم از همین مسیر خارج نشد. ابتدا به حریف و سرمربی آن تیم تبریک گفت و تلاش کرد اسیر هیجان پیروزی نشود. بعد دوباره به مسئلهای برگشت که از قبل برایش مهم بود که همان ارزش پیراهن استقلال است.
او در عین اینکه از نیاز بازیکنان به امکانات مالی حرف میزند، میخواهد آنها متوجه باشند که وارد چه باشگاهی با چه عقبه پرافتخاری شدهاند و این دو مسئله در تضاد با یکدیگر نیستند. بازیکن حق دارد مطالبات حرفهای داشته باشد، اما همزمان باید بداند پیراهن استقلال چه مسئولیتی روی دوشش گذاشته است.
حالا یک ضلع دیگر این ماجرا باقی میماند که همان مدیریت است،جایی که استقلال همواره از آن محل ضربه خورده است.

اگر قرار باشد بختیاریزاده واقعاً جوانگرایی کند، باید از سوی مدیریت باشگاه احساس امنیت کند. جوان بازی دادن در استقلال تصمیم سادهای نیست. اولین لغزش، اولین شکست یا اولین فشار هواداری میتواند مربی را به سمت انتخابهای محافظهکارانه سوق دهد.
اینجاست که نقش تاجرنیا و هیئتمدیره اهمیت پیدا میکند. حمایت از بختیاریزاده نباید فقط در روز پیروزی چهارگله باشد. اگر مدیریت معتقد است این تیم به پوستاندازی و تزریق بازیکنان جوان نیاز دارد، باید هزینه طبیعی این تصمیم را هم بپذیرد.
آزمون واقعی سهراب تازه شروع میشود
بختیاریزاده در این ۲۴ ساعت نشان داد که برای این مسیر، حداقل از نظر ذهنی آماده است. او تلاش کرد با رسانهها رابطهای روشن داشته باشد، به جوانها شخصیت بدهد، بازیکنان باتجربه را در نقش همراه آنها قرار دهد، ارزش پیراهن را برجسته کند، هوادار را وارد معادله کند و حتی از کنار نتیجه چهار بر صفر هم با هیجانزدگی عبور نکند.
البته هنوز برای قضاوت درباره فصل او کافی نیست. یک بازی، حتی اگر چهار گل داشته باشد، نمیتواند توان یک مربی را اثبات کند.اما برای شناختن نگرش یک مربی کافیست.
سهراب بختیاریزاده در ۲۴ ساعت نخست، تصویری از مربیای نشان داد که میداند چه میخواهد و مهمتر از آن، به نظر میرسد برای رسیدن به آن از قبل فکر کرده است. حالا باید دید این تصویر در هفتههای سخت، در روزهای شکست، در فشار سکوها و مقابل تیمهایی که اجازه نمیدهند استقلال چنین راحت بازی کند، چقدر دوام خواهد آورد.
متن: کیاوش عزیزی