
به گزارش ورزش سه، از سوت پایان آخرین دیدار فصل قبل تا سوت آغاز لیگ بیست و ششم، حدود شش ماه گذشت.
شش ماه، فوتبال ایران از جریان افتاد. نه به خاطر یک تعطیلی معمول، نه به خاطر پایان یک فصل، جنگ آمد و فوتبال را از جایی که همیشه در زندگی مردم داشت، برای مدتی کنار زد. شش ماهی که در آن نه خبری از هیجان هفتههای پایانی لیگ بود، نه بحث قهرمانی و سقوط، نه آن قرار همیشگی هوادار با تیمش. فوتبال باشگاهی ایران در این شش ماه، ناخواسته به حاشیه رفت، آنقدر طولانی که کمکم به نبودنش عادت کردیم.
در واقع لیگ بیستوپنجم درست در شرایطی متوقف شد که اهالی فوتبال در انتظار جذابترین سکانسش بودند، ده هفته پایانی، جایی که هنوز پنج تیم برای قهرمانی شانس داشتند و قرار بود رقابتها به اوج برسد. اما جنگ آمد و دستکم برای مدتی، خبری از حال و هوای لیگ نبود.
در آن روزها دیگر اینکه چه تیمی قهرمان میشود، چه تیمی سقوط میکند یا کدام بازیکن قرار است در هفته بعد گل بزند، یا چه کسی کفش طلا را تصاحب میکند، مسئله اصلی نبود.
جامعه درگیر دغدغههای دیگری شد و باشگاهها هم در چنین شرایطی ادامه لیگ را منطقی نمیدیدند. مشکلاتی که پیش از آن هم وجود داشت، از وضعیت ورزشگاهها و زیرساختها تا مسابقات بدون تماشاگر، در سایه شرایطی قرار گرفت که فوتبال را از مرکز توجه خارج کرده بود.

*بازگشت با تردید
علیرغم تمام مشکلات، بعد از شش ماه سکوت، قرار شد لیگ بیستوششم شروع شود. لیگی ۱۸ تیمی که حتی تصور برگزاریاش با این تعداد تیم، با تردیدهای زیادی روبهرو بود. خیلیها فکر میکردند شاید اصلاً زمان مناسبی برای شروع فوتبال نباشد؛ چراکه هنوز سایه جنگ کاملاً کنار نرفته بود، اقتصاد تحت فشار تورم قرار داشت، ورزشگاه آزادی آماده نبود و بسیاری از ورزشگاههای دیگر هم شرایط ایدهآلی نداشتند. داستان VAR هم که همچنان ادامه داشت و حتی افتتاح VAR سیار، چند روز پیش از شروع مسابقات، نتوانست همه ابهامهای مربوط به امکانات فنی مسابقات را برطرف کند.
اما شاید بزرگتر از همه این مشکلات، وجود یک مسئله نامرئی بود. چیزی که نمیشد با بودجه، تجهیزات یا تصمیم فدراسیون حلش کرد: همان شوق فوتبال.
معمولاً طی ادوار قبلی لیگ، چند هفته مانده به آغاز فصل، فوتبال ایران وارد یک مرحله دیگر از زندگی خودش میشود. رسانهها شروع به پیشبینی میکنند. هواداران درباره قهرمان احتمالی بحث میکنند. یکی استقلال را مدعی میداند، دیگری پرسپولیس، تراکتور و سپاهان را، و سایر شهرستانیها نیز آرامآرام وارد بحث میشوند. درباره سقوطکنندهها حرف زده میشود. برنامههای ویژه ساخته میشود، صفحات مجازی گرم میشوند و حتی لیگهای فانتزی هم بخشی از این تب فوتبال را شکل میدهند.
این بار اما آن هیاهو، دستکم در روزهای منتهی به شروع لیگ، مثل همیشه نبود.
شاید شش ماه دوری از فوتبال، آن هم در شرایطی که جامعه روزهای سادهای را پشت سر نگذاشته بود، باعث شده بود همه کمی به نبودن فوتبال عادت کنند. انگار فوتبال هم در این فاصله بخشی از زندگی روزمره مردم را ترک کرده بود و کسی مطمئن نبود بازگشتش بتواند همان جای قبلی را پس بگیرد.
* توپ به حرکت درآمد
با این حال، فوتبال یک ویژگی دارد که نمیشود خیلی راحت برایش جایگزین پیدا کرد.
جمعه ۲۳ مرداد، همانطور که فدراسیون وعده داده بود، لیگ بیستوششم با دیدار تراکتور و پیکان آغاز شد. شروعی برای یکی از دشوارترین فصلهای فوتبال ایران، فصلی که هنوز درباره سرنوشتش نگرانی وجود دارد و حتی برخی احتمال میدادند اتفاقات فصل قبل، به شکلی دیگر تکرار شود.

اما توپ که به حرکت درآمد، اتفاق دیگری افتاد. فوتبال دوباره فوتبال شد.
نه ورزشگاهها ناگهان استاندارد شدند، نه مشکل VAR برای همیشه حل شد، نه تورم پایین آمد و نه همه کمبودهای زیرساختی از بین رفت. چیزی از این جنس اتفاق نیفتاد. فقط فوتبال شروع شد و همین شروع، بخشی از چیزی را که در این شش ماه گم شده بود، به زندگی مردم برگرداند.تازه آنجا بود که شاید خیلیها فهمیدند چقدر برای لیگ خودمان دلتنگ شدهاند.
برای همین فوتبال و برای ورزشگاههایی که شاید در بسیاری از مواقع از استانداردهای روز دنیا فاصله دارند، اما شکل و صدایشان برای ما آشناست. برای چمنهایی که همیشه یکدست و ایدهآل نیستند. برای کیتهایی که شاید فاصله زیادی با لباسهای برندهای بزرگ فوتبال جهان داشته باشند. برای بازیکنانی که هنوز ستارههای جهانی نیستند. برای مربیانی که کنار خط رفتارهای مخصوص خودشان را دارند.برای داوریهایی که همیشه موضوع بحثاند.
برای همه همان چیزهایی که شاید اگر فوتبال ایران را از بیرون نگاه کنید، چندان جذاب به نظر نرسند، اما برای ما بخشی از خود فوتبالاند.حتی صدای گزارشگرها را هم کم داشتیم. همان صدای گزارشگرهایی که بعضی وقتها بیشتر از آنکه بیطرف باشند، دلشان با تیم شهرشان است.
شش ماه که گذشت، تازه فهمیدیم این جزئیات چقدر برایمان مهم بودهاند.
فوتبال نمیتواند مشکلات مردم را حل کند اما میتواند دوباره موضوع بحث باشد.پس دوباره باید درباره فوتبال نوشت. دوباره باید درباره تمرینها، بازیها، بازیکنان، مربیان، ورزشگاهها و حاشیههایش. چه خوب که دوباره ما را در برخواهی گرفت.
کیاوش عزیزی