
به گزارش "ورزش سه"، مائوریسیو ماکری، رئیس سابق باشگاه بوکا جونیورز، رابطهاش با دیهگو مارادونا را «همزیستیِ آسیبزا» و «رنجآور» توصیف کرد؛ رابطهای که با لحظاتی از تنش شدید همراه بوده است.
ماکری در گفتوگو با یک پادکست، از دشواری مدیریت رابطه با اسطوره آرژانتینی در دوران ریاستش بر بوکا سخن گفت.
او توضیح داد: «وقتی رئیس بوکا شدم، او آنجا بود. واقعاً سخت و طاقتفرسا بود. یک رنج دائمی.»
ماکری برای توصیف وضعیت بد شخصی مارادونا در آن مقطع، به یک اتفاق شاخص اشاره کرد: «او پنج ضربه پنالتی پیاپی را خراب کرد، پنج تا! اگر صد پوند در بورس لندن شرط میبستم که پنج پنالتی را از دست میدهد، احتمالاً صد میلیون پوند میبردم، چون شانس آن میلیونها به یک بود. روشن است؛ او از نظر شخصی و بهخاطر وابستگیهایش آنقدر حال بدی داشت که حتی نمیتوانست یک پنالتی را گل کند.»

«نه» گفتن؛ یکی از سختترین لحظات
به گفته ماکری، یکی از دشوارترین لحظات زمانی بود که مجبور شد درخواست مارادونا برای قبول هدایت فنی تیم پس از جدایی ویرا را رد کند. او اعتراف کرد: «اینجاست که واقعاً روزگار سختی را میگذرانی، چون باید به او نه بگویی وقتی میخواهد سرمربی بوکا شود. این اتفاق واقعاً بسیار آسیبزا بود. سختترین تصمیم دوران ریاستم.»
ماکری توضیح داد که هرگز از مارادونا عصبانی نشده، چون درک میکرد که او «در سراسر جهان مثل یک خدا با او رفتار میشد».
او گفتوگویی را نقل کرد که بهخوبی تصویر ذهنی مارادونا از خودش را نشان میدهد: «در بحثها به من میگفت: “چیزی که تو نمیفهمی این است که من بین خدا و انسانها قرار دارم.” اما دلیلش این بود که همه با او همینطور رفتار میکردند؛ پادشاهان، رؤسایجمهور و حتی پاپ.»
باشگاه بالاتر از همهچیز
با وجود همه دشواریها، ماکری پذیرفت که مارادونا همچنان بت او بوده است: «عاشقش بودم. روبهرویش با چهرهای جدی میایستادم، اما درونم میخواستم بغلش کنم، میخواستم عکسهای بیشتری بگیرم، اما مجبور بودم نقش خودم را بازی کنم، چون میخواستم قوانین رعایت شود.»
به گفته او، این موضع باعث نوعی «تنبیه» از سوی مارادونا شد، اما باورش را تقویت کرد که «باید کار درست را انجام داد، نه کاری که صرفاً راحتتر است».

تصمیم برای منصوب نکردن مارادونا بهعنوان سرمربی زمانی گرفته شد که او نامزدیاش را از طریق رسانهها اعلام کرد؛ در دورهای که باشگاه در حال بررسی گزینههایی مانند کارلوس بیانکی یا بریندیسی بود. ماکری روایت کرد: «یک روز بیدار شدم، ویرا رفته بود و ما داشتیم بررسی میکردیم که بیانکی بیاید یا بریندیسی. ناگهان خبر را دیدم. به باشگاه رسیدم و همه میگفتند: “باید او را بگذاریم، وگرنه ما را میکشند.”»
با این حال، ماکری محکم ایستاد و استدلال کرد که باشگاه بالاتر از هر چیز دیگری است و انضباط اهمیت اساسی دارد: «چطور میتوانیم چنین کاری بکنیم وقتی این بیچاره حتی نمیتواند تضمین کند فردا کجا از خواب بیدار میشود؟»
او تصمیم نهایی را اینگونه جمعبندی کرد: «ممکن است مرا بکشند، اما کاری را انجام میدهم که درست است؛ مربیای میگذارم که در حد این چالش باشد و همان را به دیهگو میگویم: اینکه آرزو داشتم روزی سرمربی بوکا شود، اما ابتدا باید مشکل کوچکِ خودش را حل کند.»
در پایان، ماکری با اطمینان گفت که گذر زمان درستی تصمیمش را ثابت کرده است: «واقعیت این است که زمان نشان داد حق با من بود. اگر در آن مقطع دیهگو را بهعنوان سرمربی میپذیرفتیم، هیچ امکانی نداشت که دو جام بینقارهای، جام لیبرتادورس، ۱۷ عنوان قهرمانی و جایگاه شماره یک جهان را در بسیاری از مقاطع دوران ریاست من به دست بیاوریم. این موفقیتها فقط در سایه قانون و نظم حاصل میشود.»