
به گزارش "ورزش سه"، در شب دوشنبه ۲۰ آوریل، قسمت جدیدی از برنامه La Revuelta پخش شد که هر شب در ساعت پربیننده از شبکه La 1 روی آنتن میرود و اجرای آن بر عهده دیوید برونکانو است. این بار مهمان برنامه، دیهگو مارادونا جونیور بود. مارادونا جونیور در سال ۱۹۸۶ در ایتالیا از مارادونا و کریستینا سینیارا متولد شد. شایان ذکر است که در همان سال، مارادونا همراه آرژانتین قهرمان جام جهانی شد و با ناپولی اسکودتو را فتح کرد. او از زمان درگذشت پدرش در نوامبر ۲۰۲۰ در تمامی مراسمهای بزرگداشت حضور داشته است.
مجری او را اینگونه معرفی کرد: «چطور باید معرفیاش کنم؟ هرگز فکر نمیکردم چنین اسمی را در برنامه بگویم. دو یا سه هفته پیش، فرناندو، مسئول دعوت مهمانها، به من گفت پسر مارادونا در ناپل زندگی میکند و برنامه را تماشا میکند، دوستش دارد و میخواهد بیاید. ما خیلی خوشحالیم که او اینجاست.» و دیهگو پاسخ داد: «خیلی از استقبالتان ممنونم.»
پسر شماره ۱۰ سابق آرژانتین گفت که سال گذشته در جزایر قناری مشغول تمرین بوده چون خودش هم مربی است و آن زمان شروع به تماشای برنامه کرده و خیلی دوستش داشته است. سپس درباره زندگی پدرش صحبت کرد: «او زندگی پیچیده اما زیبایی داشت. او انسانی بود که بیش از هر کسی از زندگی لذت برد اما لحظات سختی هم داشت. او اشتباه کرد و بهایش را پرداخت، اما به هیچکس آسیبی نرساند.»

مارادونا جونیور ادامه داد: «پدرم دو جام جهانی را از دست داد، در ۱۹۹۰ و ۱۹۹۴. او باید سهتا میبرد.» برونکانو سپس درباره مسی از او پرسید، این که آیا با او ارتباطی داشته است و او را در مقایسه با پدرش چگونه میبیند. او گفت: «نه، او را نمیشناسم. اطرافیانش نخواستند. از میان همه انسانها، مسی شماره یک است اما پدرم یک خدا بود.»
پس از آن، مهمان و مجری با یکدیگر هدیهای رد و بدل کردند. آنها همچنین درباره زندگی او، رابطهاش با پدرش و این که چگونه عشق به فوتبال در او شکل گرفت صحبت کردند: «مادرم هرگز به من دروغ نگفت و همیشه حقیقت را گفت. ما بعد از ۲۹ سال رابطه خوبی پیدا کردیم. زمانی که با او در ارتباط نبودم، مردم به من نزدیک میشدند و درباره او صحبت میکردند، اما او همیشه در زندگیام حضور داشت. امروز او حاضرترین غایب است. او در داخل و خارج از زمین شادیهای زیادی به ارمغان آورد. مدت کوتاهی که با او گذراندم فوقالعاده بود و خیلی خوش گذشت. او کاپیتان شادترین روزهای من بود.»
مارادونا جونیور روایت کرد که چگونه پس از ۲۹ سال با پدرش آشتی کرد: «او مصاحبهای را در تلویزیون دید و به من گفت میخواهد با من صحبت کند. من با او برای شام رفتم و به او گفتم داشتم یک رؤیا را زندگی میکردم. اتفاق خیلی عجیبی بود و ما درباره گذشته هیچ صحبتی نکردیم، درباره زمان حال حرف زدیم و رابطه خوبی داشتیم.»