
به گزارش ورزش سه، برای برخی از رئالیها گویا مسیح به سرزمین مقدس بازگشته است ولی برای عدهای دیگر بازگشت مورینیو به برنابئو بیشباهت به بازگشتی ماری ترسناک و آسیبرسان نیست. تصمیم برای بازگرداندن ژوزه مورینیو بدون اغرغاق در مادرید تفرقهانداز شده است.
آقای خاص در میان مادریدیستاها به هیچ وجه محبوبیت صد درصدی نداشته و ندارد. صحبت از ناکامیهای ورزشی اخیر اوست و عدهای او را مربیای در سراشیبی سقوط میدانند که از نبوغ تاکتیکی سالهای درخشش در پورتو یا اینتر فاصله زیادی دارد. در مقابل عدهای دیگر معتقدند که شخصیت سرسخت این مرد پرتغالی دقیقا همان چیزی است که رختکن رئال مادرید به آن نیاز دارد. رختکنی که روزهای سختی را برای ژابی آلونسو و سپس آلوارو آربلوا رقم زد و شکافی بین بازیکنان و تماشاگران ایجاد کرد که به این سادگیها پر شدنی نیست.
مرد پرتغالی در سال 2010 در شرایطی بسیار پیچیده وارد مادرید شد، دورانی که رئال زیر سایه بارسلونای پپ گواردیولا بود و سالها در عرصه اروپایی عملکردی مضحک داشت، حضور مورینیو خیلی زود تنشها را به اوج رساند. ماجراجویی او الزاما بد شروع نشد و شاهد مورینیویی بودیم که مصمم پرتلاش و رقابتطلب بود اما با چهره سالهای بعدش تفاوت زیادی داشت. همه چیز در یک شب نوامبر 2010 و در اولین الکلاسیکوی او در لالیگا تغییر کرد. بارسلونا با درخشش لیونل مسی در یکی از بهترین شبهایش رئال مادرید را در هم کوبید و پیروزی 5 بر 0 برای همیشه در تاریخ ماند. نتیجهای که یکی از بزرگترین تحقیرهای تاریخ فوتبال محسوب میشود. یک باخت کابوسوار برای ژوزه مورینیو. او که میدانست مهار تیم ژاوی و اینیستا از نظر تاکتیکی و تکنیکی بسیار دشوار خواهد بود کار را به جاهای باریک کشاند.

تشدید ضدیت با بارسلونا
از آن زمان به بعد شاهد ژوزه مورینیوی بسیار تهاجمیتر در تمام سطوح بودیم که محرک اصلی رقابتی شد که در اوایل دهه 2010 به اوج نفرت رسید. این مرد پرتغالی مصاحبههای مطبوعاتی متعددی در انتقاد از بارسلونا انجام داد و به ویژه به داورانی اشاره کرد که به گفته او به نفع کاتالانها سوت میزدند. او از لالیگا و یوفای طرفدار بارسا و رسانههایی که در خدمت کاتالانها بودند سخن گفت. این کار به وضوح ریختن بنزین روی آتش بود و هواداران و بازیکنان رئال مادرید کاملا با آقای خاص همراه شدند. پس از شکست در نیمهنهایی لیگ قهرمانان در سال 2011 مقابل بلوگرانا او برای مثال یک سخنرانی طولانی علیه داوران با کلمه معروف «چرا» انجام داد. او تصمیمات بسیاری از داوران را که در سالهای گذشته به نفع بارسا کار کرده بودند زیر سوال برد و نشست او هنوز هم اغلب به عنوان میم در شبکههای اجتماعی استفاده میشود. بدون شک او اگر در فصلهای گذشته سرمربی رئال بود با پرونده فعلی نگریرا حسابی کیف میکرد.
یک فصل اول پرحاشیه که در آن تئوریهای تقریبا توطئهآمیز و اتهامات ژوزه مورینیو علیه بارسا خریداران زیادی در میان تماشاگران مادریدی پیدا کرد. با آن دوگانه لالیگا و لیگ قهرمانان توسط بارسا خیلی از مادریدیستاها ترجیح میدادند به صحبتهای مورینیو تکیه کنند تا جامهای دشمن قسمخورده را توجیه و کوچک جلوه دهند. با این حال کم کم مردم اسپانیا شروع به آزرده شدن کردند. خیلیها از تنش بین بازیکنان بارسا و رئال مادرید در تیم ملی میترسیدند و مورینیو هیچ کاری برای آرام کردن این اوضاع انجام نمیداد بلکه برعکس عمل میکرد. اتفاق سوپرکاپ اسپانیا در تابستان 2011 که طی آن او در یک درگیری انگشت خود را در چشم تیتو ویلانووا که در آن زمان در کادر گواردیولا بود فرو کرد یک نقطه عطف در ماجراجویی او در مادرید بود و از همان زمان بود که برای خیلیها در آن سوی کوههای پیرنه منفور شد.
رئال مادرید دوپارهتر از همیشه
این منفور شدن باعث تقویت موضع مورینیو مبنی بر این شد که «همه علیه ما هستند و همه بد ما را میخواهند». تنها مشکل این بود که کم کم مورینیو شروع به ایجاد دودستگی در بین هواداران رئال مادرید هم کرد. به ویژه به دلیل تنش با چند بازیکن بسیار محبوب مثل سرخیو راموس، کریستیانو رونالدو و مخصوصا ایکر کاسیاس. کاسیاس در یک سریال طولانی که تمام اسپانیا را درگیر کرده بود به نفع دیگو لوپز نیمکتنشین شد. مدیریت این مرد پرتغالی فرسودگی زیادی در بین بازیکنان ایجاد کرد و یک تنش دائمی و واقعی در رختکن وجود داشت. دستههایی در رختکن ایجاد شده بود و همه اینها به یک شکاف بزرگ در بین هواداران و رسانهها ختم شد و بزرگترین بحران تاریخ باشگاه را در سطح اجتماعی به وجود آورد. در یک سو طرفداران مورینیو و در سوی دیگر مخالفان او قرار داشتند. شکافی که بسیار فراتر از منافع مشترک باشگاه رفت و در خاطرات ماندگار شد. طرفداران مورینیو در بحث با مخاطبان خود به قدری خشن بودند که برخی رسانهها حتی از اصطلاح «جهاد مورینیویی» استفاده میکردند.

خیلی از هواداران میترسند که دوباره شاهد چنین تقابلی در بین پایگاه هواداری باشند و علاوه بر این خیلیها متقاعد شدهاند که روشهای او کمی منسوخ شده و مدیریت او با رختکن فعلی سازگار نخواهد بود. با این حال همه چیز منفی نبود. هرچند او 3 بار در عرصه اروپایی ناکام ماند و نتوانست دسیما یا دهمین قهرمانی مورد انتظار را کسب کند اما رئال مادرید او دوباره در اروپا ترسناک شد. 3 صعود به نیمهنهایی در 3 فصل در حالی که مادریدیها مدتها بود همیشه در مرحله یکهشتم یا یکچهارم نهایی متوقف میشدند.
سیستم 4-2-3-1 او به رئال مادرید اجازه داد تا روحیه رقابتجویی از دست رفته خود را بازیابد و قطعا باید به لالیگای فصل 2012-2011 اشاره کرد که در آن مادریدیها با رسیدن به 100 امتیاز قهرمان اسپانیا شدند. خیلیها معتقدند مورینیو پایههای قهرمانی در لیگ قهرمانان 2014 را در اولین فصل بدون حضور خودش بنا کرد. باید گفت تماشای اینکه ژوزه مورینیو چگونه خود را با این رختکن وفق خواهد داد بسیار جذاب خواهد بود.
