
به گزارش "ورزش سه"، «عاشق چیزی شوید که دیگر هرگز دوباره نخواهید دید.» جملهای از آنی ارنو. یا شاید چیزی که دیگر هرگز به همان شکل نخواهید دید؛ با همان پیراهن و همان رنگها، حضوری که فقط با بودنش زمین را پر میکرد. آنتوان، گریزمان، گریزو، شاهزاده کوچولو، اسمهای زیادی میشود صدایش کرد، اما او همیشه گریزمان خواهد بود. درست مثل دنی پارخو، همان مغز متفکر ویارئال.
آخرین بازی دو بازیکنی بود که سالها چشمها را خیره کرده بودند؛ آخرین مسابقه فصل برای آنها، برای مارسلینو و حتی برای پدراسا. تنها دیدار هفته پایانی لالیگا که به یکشنبه منتقل شد؛ مسابقهای برای تعیین مقام سوم.
با وجود مصدومیتها، هر دو مربی ترکیبهایی تقریباً اصلی به میدان فرستادند. تمام کسانی که قرار بود خداحافظی کنند، در ترکیب اولیه حضور داشتند. مارسلینو با نیمکتنشین کردن ویگا همه را غافلگیر کرد و دیهگو سیمئونه هم اوبلاک را نیمکتنشین کرده بود.
چیدمان اتلتیکو جالب بود؛ انگار نامهای به آینده خودشان بود. فشار از جلو و حضور بائنا در مرکز زمین. بائنا از سوی هواداران سابقش هم تشویق شد و هم سوت شنید؛ بازیکنی که قرار است جای خالی گریزمان را پر کند.
ویارئال خیلی بهتر وارد بازی شد؛ با مالکیت توپ، خلق موقعیت و نمایش درخشان نیکولا پپه که بارها از سمت خودش تا خط عرضی پیش رفت. اولین فرصت بازی هم توسط او خلق شد که تنها با چند سانتیمتر فاصله بیرون رفت. دومین موقعیت را میکائوتادزه ساخت؛ حرکتی مارپیچی تا مقابل موسو، بدون اینکه مدافعان اتلتیکو بتوانند متوقفش کنند.
بازی کاملاً رفتوبرگشتی شده بود. بازیکنانی مثل پوبیل، یورنته و بائنا شایسته احترام بودند؛ با وجود نزدیک بودن جام جهانی، همچنان آخرین قطرات انرژیشان را برای اتلتیکو میگذاشتند. اما درباره بعضی دیگر نمیشد همین را گفت.
اتلتیکو موقعیت جدی نداشت و پپه همچنان در خط دفاعی حریف شکنجهای واقعی بود. تا اینکه باعث شد پارخو با زیباترین صدایی که در فوتبال وجود دارد خداحافظی کند؛ صدای گل!

گل از روی نقطه پنالتی به ثمر رسید. سرنوشت موسو همین بود؛ نیمهکاره از دروازه بیرون آمد، در حالی که پپه مثل یک طوفان وارد محوطه شده بود و برخوردی رخ داد. صحنه طوری به نظر میرسید که انگار بازیکن ویارئال روی بازیکن اتلتیکو خطا کرده، نه برعکس! اما داور پنالتی گرفت و پارخو آن را گل کرد و کارگردان تلویزیونی تصویر واکنش اوبلاک روی نیمکت را شکار میکرد.
آن پنالتی فقط آغاز طوفان بود. لا سرامیکا به یک حمام خون تبدیل شده بود و ویارئال انگار اسلحه را در دست گرفته بود. بازیکنان این تیم چنان بازی میکردند که انگار قبل از مسابقه، بازی پیاسجی - بایرن را دیدهاند، فوتبال برایشان شبیه حیاط مدرسه بود، فقط حمله، سرعت و گل. چهار دقیقه بعد از گل اول، پدراسا از یورنته سبقت گرفت، از سمت چپ نفوذ کرد و سانتری زمینی فرستاد که هانکو بد دفع کرد. توپ مقابل آیوزه افتاد و او آن را وارد دروازه کرد.

گل سوم هم خیلی زود رسید. آیوزه ضدحمله را رهبری کرد و میکائوتادزه آن را تمام کرد. سه گل در ده دقیقه و لا سرامیکا غرق در فریاد اوله؛ فریادهایی که مثل ضربه خنجر روی سیمئونه و آخرین بازی گریزمان فرود میآمدند.
پوبیل با ضربه سر روی کرنر ارسالی گریزمان یکی از گلها را جبران کرد، اما خیلی زود گِیه اختلاف را دوباره به سه گل رساند. دفع بد جولیانو باعث شد پپه باز هم برقآسا نفوذ کند و توپ را برای گِیه بفرستد تا با شلیکی سنگین گل چهارم را بزند. نتیجه ۴-۱ شد و سیمئونه در کنار زمین آب مینوشید؛ انگار خفه شده باشد.
در آغاز نیمه دوم، جولیانو و پوبیل دیگر به زمین برنگشتند و سورلوث، پوریچ و روجری جای آنها را گرفتند، اما چیزی تغییر نکرد. ویارئال همچنان جشن خودش را ادامه میداد. آیوزه با شوتی کاتدار با پای چپ گل پنجم را هم زد و دبل کرد. اتلتیکو کاملاً از هم پاشیده بود و حتی نتوانست خداحافظی درخوری برای گریزمان رقم بزند.

سیمئونه مدتی قبل تمام تعویضهایش را انجام داده بود که ورزشگاه برای نخستین خداحافظی به پا خاست؛ دنی پارخو. سپس برای نفر دوم؛ پدراسا. هر دو با چشمانی اشکآلود و در آغوش همتیمیها زمین را ترک کردند. جشن واقعی از همان لحظه روی چمن آغاز شده بود؛ پیروزی پرگل و تثبیت مقام سوم برای ویارئال.
پایانی تلخ برای اتلتیکو؛ نه یک برد عادی، نه مدال برنز. گریزمان اما از میان این فروپاشی جمعی، هنوز جرقههایی از نبوغش را نشان میداد؛ کلاس همیشگیاش که حتی در دل آشوب هم راهی برای درخشش پیدا میکرد. شاید هرگز لیگ قهرمانان را نبرد، اما هر وقت به او فکر کنیم، خواهیم گفت:«چقدر هواداران را خوشحال کرد.» درست مثل پارخو، پدراسا و مارسلینو که سالها ویارئال و این بار لا سرامیکا را خوشحال کردند.