
به گزارش "ورزش سه"، اگر این قاب، صحنه آغاز یک فیلم بود، دوربین باید چند ثانیه روی همان عکس قدیمی میماند. روی موهای مرتب، سبیل باریک و لبخندی که هنوز پشت شیشه و رنگهای پریده کاغذ پیداست. محمود خوردبین با یقهاسکی زرد و نگاهی به بیرون قاب. انگار عکاس صدایش کرده و او درست پیش از برگشتن به گفتوگویی نیمهتمام، لحظهای برای عکس مکث کرده است.
کنار این پرتره، جوانیاش در یک نمای باز ادامه دارد. پیراهن و شورت ورزشی، جورابهای قرمز، کفشهای سیاه و دستی که برای دوربین بالا رفته است. پایین عکس نوشتهاند: «توپچیهای جوان و امید فوتبال ایران». کلمه «جوان» اینجا آدم را نگه میدارد. روی این کاغذ هنوز همهچیز در ابتدای راه است و هنوز میشود درباره آینده حرف زد، بیآنکه ادامه قصه را دانست.

حالا دوربین آرام عقب میآید. عکسها هنوز روی دیوارند، اما محمود خوردبین روبهروی ما نشسته است (در حاشیه دیدار با رئیس فدراسیون فوتبال و مدیرعامل باشگاه پرسپولیس). با موها و ریش سفید، پیراهنی روشن و تصویری از سالهای بازی در دست. آنچه در نمای قبلی نمیدیدیم، درست پایین همان قاب حضور داشت: مردی که از تمام آن سالها عبور کرده و حالا جوانیاش را مقابل دوربین گرفته است.
دو چهره در امتداد هم قرار گرفتهاند: یکی روی کاغذ، با پیراهن قرمز و یقه سفید، دیگری کمی بالاتر، با خطهایی که گذر سالها بر صورتش گذاشته است. نگاه تماشاگر میان این دو رفتوبرگشت میکند. برای لحظهای چشمها را مقایسه میکنی، بعد لبها را، بعد دوباره تمام صورت را؛ انگار بخواهی فاصلهای به اندازه چند دهه را با چشم طی کنی.
برای بسیاری از تماشاگران فوتبال، نام خوردبین تصویر مردی را کنار نیمکت پرسپولیس زنده میکند. چهرهای آشنا در روزهای برد و باخت، در رفتوآمد مربیان و بازیکنان. اما عکس روی زانوی او، قصه را عقبتر میبرد. به روزهایی که خودش پیراهن مسابقه میپوشید و برای رسیدن به دروازه حریف وارد زمین میشد.
آن روزها در کارنامهاش با ۱۷۰ بازی برای پرسپولیس ثبت شدهاند. آماری که او را در جایگاه سیام فهرست بازیهای این باشگاه قرار میدهد. با ۴۰ گل نیز پانزدهمین گلزن تاریخ پرسپولیس است. این عددها، شرح کوتاهی از سالهایی هستند که خوردبین بخشی از خط حمله سرخپوشان بود. سالهایی که حالا چند تصویر از آنها، پشت شیشه و میان صفحههای آلبوم باقی مانده است.



قهرمانی جام منطقهای ایران در سال ۱۳۵۰ و دو قهرمانی جام تخت جمشید در سالهای ۱۳۵۲ و ۱۳۵۴ و البته مرد حاضر در دو نایب قهرمانی پرسپولیس در سالهای بین قهرمانی. هرکدام از این سالها برای صاحب عکس، مجموعهای از چهرهها و مسابقههاست، همبازیانی که کنارشان ایستاده، توپهایی که به سمت دروازه فرستاده و روزهایی که با امید قهرمانی به زمین رفته است. آنها نسل یک باشگاه پرسپولیس هستند و مردانی قابل احترام برای تاریخ باشگاه.
در میان این خاطرات سرخ، یک فصل آبی هم وجود دارد. خوردبین بهعنوان بازیکن قرضی، تاج، استقلال امروز، را در مسیر قهرمانی جام باشگاههای آسیا در سال ۱۹۷۰ همراهی کرد. حضوری که نام او را به یکی از فصلهای ماندگار تاریخ رقیب نیز پیوند میدهد. جزئی از زندگی فوتبالی مردی که عکسهایش میتوانند روایت را از یک باشگاه به تاریخ فوتبال ایران ببرند. تماشای عکسهای قدیمی همین خاصیت را دارد. ما ادامه فیلم را دیدهایم، آدمهای داخل تصویر هنوز ندیدهاند. جوانی که دستش را برای دوربین بالا برده، خبر ندارد روزی با موهای سفید زیر همان عکس خواهد نشست. نمیداند تماشاگران سالهای بعد، برای پیدا کردن چهره آشنایش، روی آن موها و لبخند مکث خواهند کرد. برای او، عکس ثبت یک روز بوده اما برای ما، دری است که به یک عمر باز میشود.
حالا دستها دو طرف قاب را گرفتهاند و تصویر روی پاهایش تکیه دارد. لازم نیست چیزی درباره احساسش حدس بزنیم؛ همین کنار هم قرار گرفتن آدم و عکس قدیمیاش، به اندازه کافی حرف دارد. جوانی در این تصویر وزن پیدا کرده است؛ میشود آن را از روی دیوار برداشت، روی زانو گذاشت و با دو دست نگه داشت. اگر این صحنه پایان یک فیلم بود، دوربین میتوانست چند ثانیه بیشتر همینجا بماند. بدون موسیقی و بدون گفتار متن. محمود خوردبین روبهروی ما نشسته و پشت سرش، آن جوان هنوز دستش را بالا نگه داشته است: سلامی از ابتدای راه که پس از این همه سال، هنوز در قاب مانده است.
آرزوی سلامتی محمود خان.