
به گزارش "ورزش سه"، آلبرتینی، هافبک افسانهای فوتبال ایتالیا که در ۵۴ سالگی کارنامهای درخشان با سه قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا، دو سوپرجام اروپا، دو جام بینقارهای، پنج عنوان سری آ و یک قهرمانی لالیگا در اختیار دارد، در طول دوران حرفهای فوتبالش برای باشگاههایی چون میلان، اتلتیکو مادرید و بارسلونا به میدان رفت، تیمی که در سال ۲۰۰۵ کفشهایش را همراه با آن آویخت.
او با وجود این که تنها شش بازی رسمی برای بارسا انجام داد، در گفتگو با گاتزتا دلو اسپورت مدعی شد در دوران حضورش در نوکمپ مثل یک پادشاه با او رفتار شد. برای توضیح این موضوع، به خاطرهای از سفر به کاتالونیا همراه با روبرتو باجو اشاره کرد: «یادم هست یک بار با باجو به بارسلونا برگشتیم و وقتی محبت مردم را دید، با طعنه به من گفت: دمتریو، چند سال است اینجایی؟»
آلبرتینی با مرور گذشته، از نحوه پیوستنش به بارسا یاد کرد: «ریکارد، همتیمیام در میلان، با من تماس گرفت و گفت به یک مربی رختکن نیاز دارد. من بلافاصله راهی شدم. در بارسلونا با من مثل یک پادشاه رفتار کردند. فکر میکنم شخصیت انسانیام بیشتر از خود بازیکن مورد توجه قرار گرفت.»

صحنه دیگری از دوران حضورش در بارسا نیز در ذهن او حک شده است. او در اولین روز حضورش در کنار خوان لاپورتا با لیونل مسی بسیار جوان روبرو شد: «کمی خجالت میکشم بگویم اما او را نمیشناختم. تازه با آرژانتین قهرمان جام جهانی زیر ۲۰ سال شده بود. خوان ما را به هم معرفی کرد. او همه چیز را میدانست: تو آلبرتینی هستی، هافبک میلان بزرگ. من در مقابل، نمیدانستم او کیست. فقط دو جلسه تمرین طول کشید تا بفهمم با یک موجود فضایی طرف هستیم و آن تیم رونالدینیو، اتوئو و بقیه را هم داشت...»
در ۳۴سالگی زمان خداحافظی او از فوتبال فرا رسید و به همین مناسبت، مراسمی بزرگ برگزار شد که در آن بارسا با ترکیبی از اسطورهها بار دیگر نقش محوری داشت. دیدار خداحافظی او در سنسیرو در ۱۵ مارس ۲۰۰۶ با حضور ۴۵ هزار تماشاگر برگزار شد. آلبرتینی در این باره گفت: «این هم داستان خودش را دارد. لاپورتا از من خواست بازی در نوکمپ برگزار شود، من با گالیانی تماس گرفتم و خواستم ترتیب برگزاری آن در سنسیرو را بدهد.
در نهایت هم آنجا برگزار شد. هشت برنده توپ طلا در زمین بودند. یادم هست فانباستن شگفتزده شده بود و گفت: فقط تو میتوانستی همه این اسطورهها را کنار هم جمع کنی و چنین شبی جادویی بسازی. او از روتردام آمده بود و میخواست آنجا هم برنده شود. کاپلو روی نیمکت بود، انگار به گذشته برگشته بودیم. وقتی مارکو گل زد، ورزشگاه منفجر شد. پدر و مادرها روی سکوها برای بچههایشان توضیح میدادند که این تیم تاریخساز بوده است. تاریخ خودشان، تاریخ میلان، اما در نهایت تاریخ ما هم بود.»