
به گزارش "ورزش سه"، پیش از شکست برابر برایتون که در نهایت باعث شد روزنیور شغلش را از دست بدهد، سرمربی چلسی اذعان کرد که او و باشگاه مرتکب اشتباهاتی شدهاند. اما انتصاب یک مربی ۴۱ ساله و بیتجربه در ژانویه، بزرگترین اشتباهی است که مدیران چلسی در دوران چهار ساله آشفتهشان مرتکب شدهاند.
تبر پس از شکست سنگین سهشنبهشب در ورزشگاه آمکس که این تیم را به پنج شکست پیاپی در لیگ بدون گلزنی رساند (بدترین روند چلسی از سال ۱۹۱۲، سال غرق شدن تایتانیک) فرود آمد. روزنیور با ناامیدی تلاش کرد با سرزنش بازیکنان به خاطر عملکرد «غیرقابل قبولشان، صندلیها را روی عرشه جابجا کند اما خیلی دیر شده بود. مدیران چلسی غرور خود را فرو خوردند و آخرین کاپیتان را از رنج نجات دادند.
بیچاره روزنیور باید آرزو کند ای کاش وقتی از او خواسته شد از باشگاه خواهر، استراسبورگ، به چلسی بیاید و جایگزین انزو مارسکا شود، گفته بود: «نه، ممنون.» در کمتر از چهار ماه، جایگاه او به عنوان یک مربی جوان نویدبخش و پیشرو، توسط خردکننده شهرت استمفورد بریج و ماشین بیرحم شبکههای اجتماعی به کلی له شد. با این حال، فرصت هدایت یک باشگاه از شش تیم برتر لیگ برتر زیاد پیش نمیآید. نه برای یک مربی بریتانیایی و مخصوصاً نه برای یک مربی سیاهپوست.

روزنیور عملاً نمیتوانست این فرصت را رد کند. بنابراین بیشتر مسئولیت شرایطی که چلسی اکنون در آن قرار گرفته، بر گردن کسانی است که به این نتیجه رسیدند که او فرد مناسب برای این شغل است. تقریباً همه، از هواداران گرفته تا بازیکنان سابق و کارشناسان، میگفتند این ایده بدی است. اما در حرکتی مطابق با غرور حاکم بر شرکت بلوکو، مسئولان این باشگاه تصمیم گرفتند که آنها بهتر میدانند.
مربیای با تنها ۱۸ ماه تجربه در یک باشگاه سطح اول و بدون هیچ تجربهای در لیگ برتر انتخاب شد تا تیمی را هدایت کند که گفته میشود هدفش اضافه کردن عناوین داخلی و اروپایی به جام جهانی باشگاههای سال گذشته بود. وقتی ویدیوی تاریخیای از روزنیور منتشر شد که در آن درباره مربیگری به عنوان فرآیند «پیر کردن مردان» صحبت میکرد، او بلافاصله در نقش یک شخصیت مضحک به عقب رانده شد.
البته روزنیور هم به خودش کمکی نکرد. دستکم دو همتیمی سابق از دوران بازیاش گفتند آن مرد جدیای که میدیدند و اصطلاحات مدیریتی به زبان میآورد، برایشان قابل شناسایی نبود. اگر هواداران با تصاویر وایرال شده او در قالب شخصیت ویل مککنزی از Inbetweeners یا دیوید برنت یا لقبهایی مثل «لیام لینکدین» میخندیدند، میتوان شرط بست که بازیکنان چلسی هم همین کار را میکردند.

تنها راه روزنیور برای جلب نظر مردم، پیروز شدن در مسابقات فوتبال بود و او شروع خوبی داشت. او در ۹ بازی اولش به هفت پیروزی رسید، از جمله پیروزی در ناپولی که سهمیه مستقیم صعود به مرحله یک هشتم لیگ قهرمانان را کسب کرد، امیدی که پس از دسامبر فاجعهبار دوران مارسکا کمرنگ شده بود. تنها شکستها در نیمهنهایی جام اتحادیه مقابل آرسنال صدرنشین لیگ برتر بود.
اولین سؤالهای بزرگ درباره رویکرد تاکتیکی روزنیور از بازی برگشت مطرح شد که تیمش نیمه اول را به طور کامل اتوبوسی دفاع کرد و در نیمه دوم قادر به باز کردن دفاع آرسنال نبود. اما شکست ۲-۸ برابر پاری سن ژرمن در مرحله یک هشتم لیگ قهرمانان نقطه واقعی آغاز فروپاشی بود. برتری واقعی پاری سن ژرمن نسبت به تیمی که سال قبل در جام جهانی باشگاهها برابرش ۰-۳ شکست خورده بود، به شکلی بیرحمانه آشکار شد.
بازیکنان باتجربه، انزو فرناندز و مارک کوکوریا، هر دو احساس کردند حق دارند در مصاحبههایی باشگاه را بابت اخراج مارِسکا سرزنش کنند. کوکوریا حتی کل پروژه بلوکو را زیر سؤال برد. به علاوه بازگشت کارتهای قرمز و زرد متعدد که دوران نیمفصل مارِسکا را لکهدار کرده بود، نشان میداد که این تیم نه تنها انضباط، بلکه احترام لازم به روزنیور و پیراهن را هم ندارد.
شک و تردیدهای داخلی درباره آینده او زمانی شدت گرفت که روند فاجعهبار شکستهای پیاپی در لیگ، چلسی را عملاً از رقابت برای سهمیه لیگ قهرمانان بیرون انداخت و ناگهان همان مدیرانی که قبلاً گفته بودند آینده شغلی روزنیور به صعود به لیگ قهرمانان بستگی ندارد، نظرشان عوض شد. اعتراض قبل از بازی علیه بلوکو و شکست بعدی برابر منچستریونایتد در شنبه گذشته، چرخ دندههای اخراج سرمربی را به حرکت درآورد.

سپس روزنیور و بازیکنانش سهشنبه برابر برایتون سرنوشت او را مهر کردند. عنصر طنزی هم وجود داشت، از جمله این که آرایشگر کوکوریا ظاهراً خبر ناآمادگی کول پالمر و ژوائو پدرو را لو داده بود اما هیچ چیز خندهداری در نمایش شرمآور آنان در آمکس وجود نداشت.
شما نمیتوانید تیمی را که بیش از ۱.۲ میلیارد پوند برای ساختنش هزینه کردهاید، اخراج کنید. پس همیشه سرمربی است که قربانی میشود اما یک چیز را روزنیور قطعاً درست گفت: انتقاد از بازیکنان. حتی اگر همانطور که اکنون ادعا میشود، بازیکنان از اطلاعات فنی او خسته شده بودند و روشهای او را قبول نداشتند، هیچوقت بهانهای برای تلاش نکردن وجود ندارد.
چلسی در هر ۳۴ بازی خود در لیگ برتر تحت هدایت روزنیور و مارسکا از حریفان کمتر دویده است و همانطور که روزنیور گفت، ستارههای پردرآمد باید مدت زیادی در آینه به خودشان نگاه کنند و همینطور بهداد اقبالی و دپارتمان فوتبالی سنگین و شلوغ او که توسط مدیران ورزشی مشترک اداره میشود. روزنیور مهم نیست، مسئولیت آنها کجاست؟ آنها هستند که سرمربیان را استخدام میکنند و آنها هستند که بازیکنانی را میخرند و میفروشند که نتوانستهاند یا نخواستهاند به طور مداوم عملکرد درستی داشته باشند و همین باعث شده است پنج مربی در دوران فعلی این باشگاه را ترک کنند.

در کمتر از چهار سال (یا اگر بخواهید، در دوران کمتر از چهار ماهه روزنیور) مسئولان باشگاه چلسی را به یک مضحکه تبدیل کردهاند. اما وضعیت برای بلوکو و سرمایهگذارانش فوقالعاده جدی است. در کوتاه مدت و بلند مدت، موفقیت این پروژه تا حد زیادی به عملکرد در زمین بستگی دارد، با سهمیه دائمی لیگ قهرمانان و تمام مزایای مالی آن.
شرکتهای مادر چلسی در بدهی سنگینی فرورفتهاند که به سرعت در حال افزایش است، در حالی که ارزش و اعتبار اصلیترین داراییشان سقوط میکند. مدیران استمفورد بریج عملاً نمیتوانند اشتباهات بیشتری شبیه روزنیور مرتکب شوند.