
به گزارش ورزش سه به نقل از ایرنا، در طول نزدیک به ۷ هفتهای که از آغاز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگذرد، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به صورت پیوسته نسبت به بیمیلی اروپا به مداخله در این جنگ انتقاد کردهاست.
در برابر قدرتهای اروپایی نیز هر چند گاه با زبان تهدید و گاه با زبان مطالبه از ایران خواستهاند تا کشتیرانی در تنگه هرمز را تسهیل کند، اما همزمان زبان به انتقاد از دولت آمریکا گشودهاند، تا جایی که فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، در سخنانی تند آمریکا را در حال تحقیر در جنگ ایران خواند.
دولتهای اروپایی مانند اسپانیا و ایتالیا یا علنا از همکاری با آمریکا در جنگ علیه ایران خودداری کردهاند یا اینکه مانند بریتانیا، به رغم رابطه ویژه با ایالات متحده آمریکا، صرفا تا حد خاصی از همکاری را با واشنگتن در جنگ علیه ایران نشان دادند.
«سهراب سعدالدین» تحلیلگر مسائل اروپا، غیبت کامل اروپا از جنگ به رهبری آمریکا، موضوعی غافلگیرکننده و غیرقابل پیشبینی بود. او معتقد است که اروپاییها به دلایل مختلف از جمله گرفتاری در جنگ اوکراین، آثار جنگ بر اوضاع اقتصادی و سیاسی داخلی و محدود بودن ظرفیتها تصمیم گرفتند که از این جنگ کناره بگیرند. این تحلیلگر مسائل اروپا معتقد است که ایران میتواند از شکاف فعلی میان آمریکا و اروپا برای بهبود روابط با اروپا استفاده کند، هر چند به اعتقاد او بهرهمندی کامل از چنین روابطی نیازمند حل و فصل مسائل میان تهران و واشنگتن است.
در ادامه متن کامل گفتوگوی ایرنا را با سهراب سعدالدین، تحلیلگر مسائل اروپا، مطالعه میکنید.
در طول دو ماه گذشته شاهد شکاف قابل توجهی در اظهارنظرهای علنی و اقدامهای کشورهای اروپایی در خصوص کمک به ایالات متحده آمریکا در جنگ تحمیلی علیه ایران بودیم. به اعتقاد شما موضع واقعی قدرتهای اروپایی نسبت به جنگ چیست؟
حتی با اهرمهای محدودی که در اختیار اروپا وجود داشت، ما شاهد بودیم که اروپا عملا به یک نظارهگر تبدیل شدهاست و نه به لحاظ نظامی و نه دیپلماتیک اقدام قابل توجهی انجام ندادبسیاری از تحلیلگران در مقابل بیعملی کشورهای اروپایی در جنگ اخیر شگفتزده شدند. پیشتر از این هم روشن بود که اروپاییها چه به لحاظ نظامی و چه به لحاظ منطقهای اهرمهای زیادی را در اختیار ندارند. اما حتی با اهرمهای محدودی که در اختیار اروپا وجود داشت، ما شاهد بودیم که اروپا عملا به یک نظارهگر تبدیل شدهاست و نه به لحاظ نظامی و نه دیپلماتیک اقدام قابل توجهی انجام نداد.
باید توجه کنیم که هر چه بیشتر از جنگ گذشت، علاوه بر اظهارنظرهای انتقادی و بعضا خصمانه که کشورهای اروپایی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام دادند، شاهد افزایش اظهارنظرهای انتقادی از ایالات متحده آمریکا و حمله آمریکا بودیم. بخش عمده رهبران قدرتمند اروپایی تصریح کردند که این جنگ «جنگِ ما» نیست و حتی نسبت به اهداف رئیس جمهور آمریکا نسبت به آغاز این جنگ نیز ابراز تردید کردند.
اروپاییها از یک طرف ایران را به خویشتنداری و دنبال کردن راهکار دیپلماتیک دعوت میکنند و از طرف دیگر آمریکاییها را هم گاه گاه هدف انتقادهای تند و تیز قرار میدهند ولی این فقط در سطح اظهارنظر است. اقدامهای عملی اروپا در این جنگ تقریبا غایب بود.
نکته اول این است که اروپاییها حتی نتوانستند از آنچه خودشان «متحدان عرب» میخوانند دفاع کنند. حداکثر اقدامهای اروپایی در سطح ارسال تعدادی سامانه پدافندی به کشورهای منطقه بود. البته در روزهای اخیر اروپاییها واکنشهای گستردهای نسبت به حملات ادعایی به امارات متحده عربی نشان دادند. حتی کشورهایی که عمدتا سکوت کردهبودند، مانند بلژیک نیز در کنار آلمان و روسای کمیسیون و شورای اروپا حملات به امارات را محکوم کردند.
نکته دیگر این است که در حوزه ائتلاف نظامی هم اروپاییها کاملا تردید کردند. در گذشته قدرتهای اروپایی به شکل گسترده با ماجراجوییهای آمریکا در خاورمیانه به صورت ائتلافی همکاری میکردند و تجربههای زیادی در حوزه ورود به ائتلافهای نظامی تامین امنیت دریایی دارند. اما هیچ یک از این تجربهها در یک محیط مخاصمه فعال قرار نداشتهاست.
نکته سوم اینکه در حوزه دیپلماتیک هم عملا شاهد فعالیت چشمگیری از اروپاییها نبودیم. نه در سطح منطقه، نه در سازمانهای بینالمللی و نه در جایگاه وساطت بین طرفهای درگیر شاهد اقدام دیپلماتیک قاطعی از سوی اروپا نبودیم.
به اعتقاد شما دلیل بیعملی اروپا چه بود؟
اروپاییها شاهد آن هستند که وقتی ایالات متحده با تمام توان و ادعای خود نمیتواند مسئله تنگه هرمز را حل کند، با خود میاندیشند که چرا آنها باید هزینههای گزافی را برای نتیجهای مشابه بپردازندفکر میکنم که پیش از هر چیز اروپاییها غافلگیر شدند و در میانه این جنگ گیر کردند. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا دست به یک ماجراجویی نابخردانه و فکر نشده زد که اروپاییها در حال پرداخت هزینههای آن هستند. اما دلایل مهم دیگری هم وجود دارد که باعث شد اروپاییها از ورود مستقیم به جنگ تحمیلی اسرائیل و آمریکا علیه ایران خودداری کنند.
نخستین و مهمترین دلیل، جنگ اوکراین است. در حال حاضر تجاوز نظامی روسیه به اوکراین مهمترین دغدغه امنیتی برای اروپا محسوب میشود. واشنگتن در پی آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران اعلام کرد که نمیتواند دیگر تجهیزات نظامی و تسلیحاتی را که وعده دادهبود برای اوکراین ارسال کند، تامین کند. جبهه اوکراین عملا اروپا را زمینگیر کردهاست و قدرتها اروپایی توان مضاعفی ندارند که صرف جبهههای دیگر بکنند. عقبنشینی آمریکا از وعدههای کمک نظامی هم باعث شد که اروپاییها دچار نگرانیها و کمبودهای بیشتری شوند.
دومین دلیل مسئله بحرانهای داخلی ناشی از جنگ در کشورهای اروپایی است. این جنگ عملا بحران اقتصادی پیشبینی نشده و بزرگی را برای کشورهای اروپایی پدید آوردهاست. همین هفته پیش بود که کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا با نمایندگان دو مجلس بریتانیا جلسهای گذاشت و در مورد پیامدهای اقتصادی جنگ علیه ایران توضیح داد.
نکته سوم نیز به ظرفیتهای موجود مربوط میشود؛ بدین معنا که اروپاییها اساساً تا چه اندازه توانمندی ورود به منطقه و انجام چنین اقداماتی را دارند. حتی اگر بخواهند در قالب یک ائتلاف وارد عمل شوند، مشاهده میکنیم که بهجز امارات که اخیراً واکنشهایی نشان داده، سایر کشورهای عربی هنوز واکنش نظامی خاصی از خود بروز ندادهاند. در واقع، زمانی که حتی خود کشورهای عربی نیز هنوز بهطور جدی به فکر تشکیل یک ائتلاف نیفتادهاند، چه کاری از اروپا بر میآید؟
افزون بر این، اروپاییها شاهد آن هستند که وقتی ایالات متحده با تمام توان و ادعای خود نمیتواند مسئله تنگه هرمز را حل کند، با خود میاندیشند که چرا آنها باید هزینههای گزافی را برای نتیجهای مشابه بپردازند.
با این اوصاف، آیا میتوان اینگونه برداشت کرد که در موضوع ایران، اروپاییها (چه به صورت علنی و چه در لایههای پنهان) عملاً وارد تقابل با ترامپ شدهاند؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان گفت که آنها از خودرأیی ترامپ، عدم مشورت وی با متحدان و اقداماتی که برخلاف منافع اروپا انجام میدهد به ستوه آمده و وارد مسیر تقابل با او شدهاند؟
کاملاً مشهود است که اروپاییها سردرگم و کلافهاند؛ چرا که ترامپ بدون هیچ برنامه مشخصی، حملهای را آغاز کرده که آسیبهای بزرگی را متوجه اروپاییها ساخته است.همینطور است. برای تبیین این موضوع، ماجرای چند هفته پیشِ «پاپ» را به یاد بیاورید؛ حتی شخصی مانند جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، که روابط نزدیکی با دولت ترامپ داشت، ناچار به موضعگیری شد. اگر از اهمیت جایگاه پاپ در یتالیا بگذریم، نگاهی به رهبران اصلی اروپا همچون کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، و تا حدودی «ملونی» نشان میدهد که هیچکدام با ترامپ همراهی نکردند. کاملاً مشهود است که آنها سردرگم و کلافهاند؛ چرا که ترامپ بدون هیچ برنامه مشخصی، حملهای را آغاز کرده که آسیبهای بزرگی را متوجه اروپاییها ساخته است.
نکته حائز اهمیت این است که آنها در عین نارضایتی از یکجانبهگرایی آمریکا، همچنان در موضوع اوکراین به این کشور نیاز دارند. برای مثال، مرتس تنش لفظی کوتاهی با ترامپ داشت که پس از پاسخ ترامپ، بلافاصله تغییر موضع داد و بر دوستی و اهمیت روابط با آمریکا تأکید کرد.
همچنین، فارغ از اینکه سفر چارلز سوم، پادشاه بریتانیا از پیش برنامهریزی شده بود، اما این سفر بهشدت تحتتأثیر اختلافات میان ترامپ و استارمر قرار گرفت.
بنابراین به نظر میرسد آنها سردرگم، کلافه و آسیبدیده هستند. اخیراً نیز توافق تعرفهای که میان اروپا و آمریکا حاصل شده بود، توسط ترامپ برهم خورد و اکنون نیز بحث خروج نیروهای نظامی آمریکا از اروپا مطرح است.
با توجه به این روند، پیشبینی شما از آینده روابط دو سوی اقیانوس اطلس و سرنوشت اتحاد ناتو چیست؟
اروپاییها در حال حرکت به سمت ائتلافسازی با قدرتهای میانه هستند تا بتوانند روابط خود را با قدرتهایی نظیر چین، مستقل از ایالات متحده تعریف کننداز چند سال پیش در روابط فرا-آتلانتیک شکافهای عمیقی ایجاد شدهاست. این شکافها لزوماً محصول دوران ترامپ نیستند، بلکه دونالد ترامپ صرفا نقش یک شتابدهنده را ایفا کرد. در کوتاهمدت، به دلیل وابستگیهای متقابل شدید اقتصادی و امنیتی، نمیتوان گسست کاملی را پیشبینی کرد، اما اروپاییها بهتدریج به سمت تنوعبخشی به زنجیرههای تأمین تسلیحات نظامی و دستیابی به نوعی خودکفایی حرکت میکنند.
همانطور که مارک کارنی، نخستوزیر کانادا درباره ضرورت اتحاد «قدرتهای میانه» مطرح کرد. کشورهای اروپایی عمدتا خود را ابرقدرت تصور نمیکنند. انگلیسیها که روزگاری امپراتوری قدرتمند جهان بودند، امروز رسماً خود را یک قدرت میانه مینامند. مشابه ایده مارک کارنی، اروپاییها نیز در حال حرکت به سمت ائتلافسازی با قدرتهای میانه هستند تا بتوانند روابط خود را با قدرتهایی نظیر چین، مستقل از ایالات متحده تعریف کنند. البته این روند زمانبر است و اروپا در حال حاضر به دلیل فشارهای اقتصادی، مسئله اوکراین و اختلافات داخلی، در وضعیت دشواری قرار دارد.
در این شرایط، آیا ایران میتواند از این شکافها بهرهبرداری کرده و روابط خود را با اروپا (که پیش از این دچار چالشهای جدی شده بود) اصلاح کند؟ آیا ایران میتواند منافع مشترکی را برای اروپاییها در قبال خود تعریف نماید؟
انعطاف ما در قبال اروپا زمانی کاملاً ثمربخش خواهد بود که با آمریکاییها نیز به نوعی جمعبندی برسیم؛ چرا که توافق دوجانبه با اروپا، تا زمانی که مسئله ما با آمریکا حل نشده باشد، کارکرد محدودی خواهد داشتبه نظر من، فضایی برای بهبود روابط میان ایران و اروپا وجود دارد. اکنون تنش در منطقه به نقطهای رسیده و آسیبهای وارده به اروپا به قدری جدی است که انعطافپذیری از سوی ما میتواند اروپاییها را نیز به سمت انعطاف سوق دهد.
به عنوان مثال، اخیراً فردریش مرتس، صدر اعظم آلمان، موضوع امکان رفع تحریمهای ایران را مطرح کرد؛ هرچند اورسلا فون در لاین و آنتونیو کاستا روسای کمیسیون و شورای اروپا بلافاصله اعلام کردند که رفع تحریمهای ایران یک فرآیند زمانبر است و آن را مشروط به مسائلی کردند، اما مطرح شدن این موضوع از سوی شخصی مانند مرتس نشاندهنده آن است که در صورت مشاهده انعطاف از سوی ایران، آنها نیز آماده واکنش مثبت هستند.
با این حال، دو بازیگر ناسازگار در این میان وجود دارند: ترامپ و نتانیاهو. ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود به نوعی تمامیتخواهی رسیده است. به باور من، بخشی از به نتیجه نرسیدن مذاکرات ایران و آمریکا ناشی از همین رویکرد تهاجمی آمریکا است. در سوی دیگر، نتانیاهو قرار دارد که اساساً بقای خود را در تداوم درگیری و تنش میبیند. بنابراین، انعطاف ما در قبال اروپا زمانی کاملاً ثمربخش خواهد بود که با آمریکاییها نیز به نوعی جمعبندی برسیم؛ چرا که توافق دوجانبه با اروپا، تا زمانی که مسئله ما با آمریکا حل نشده باشد، کارکرد محدودی خواهد داشت.
اروپا دههها مدعی قهرمانی حقوق بشر در جهان بود، اما در سالهای اخیر شاهد هستیم که آمریکا و اسرائیل (که خود را جزیی از بلوک غرب میداند) بهشدت از این چارچوبهای ارزشی دور شدهاند. آیا اروپا به سمتی خواهد رفت که آمریکا و اسرائیل در پیش گرفتهاند، یا به ارزشهایی که روزگاری پیشتاز آنها بود بازمیگردد؟
واقعیت این است که به نظر میرسد این ارزشها از ابتدا هم برای اروپاییها جنبه اصیل و زیربنایی نداشتهاند. در سال ۲۰۱۶، اروپاییها دستورکاری تحت عنوان «عملگرایی مبتنی بر اصول» را تصویب کردند؛ این یعنی اولویت نخست با منافع عینی و عملگرایانه است و اصول و ارزشها در درجه دوم اهمیت قرار دارند. با بررسی رفتار سالهای اخیر اروپا در پروندههای مختلف، درمییابیم که آنها به راحتی از مسائل حقوق بشری و ارزشی عبور میکنند.
البته گروههایی مانند احزاب سبز در اروپا یا نهاد کم اثری مانند پارلمان اروپا در سطح شعار و ادبیات سیاسی موضعگیریهایی در خصوص حقوق بشر میکنند. در سالهای اخیر پارلمان اروپا هم به ابزاری برای گروههای خاص تبدیل شده است. در مجموع، تحولات سالهای اخیر نه تنها اروپا را به ارزشهایش بازنگردانده، بلکه آنها را از رویکردهای هنجاری و ارزشمحور دورتر کرده است؛ چرا که به این نتیجه رسیدهاند که در عرصه واقعگرایانه روابط بینالملل، مجالی برای اینگونه آرمانگراییها نیست.