کد: 236057923 اردیبهشت 1405 ساعت 10:0616.1K بازدید

سفیر کباب کوبیده و قرمه‌سبزی در آمریکا!

سابریا دین - یک حرفه‌ای که به ایران دل باخت

ایران، سخاوتمندترین مردمی را دارد که تا به حال شناخته‌ام و همیشه بابت زمانی که در میان آن‌ها گذراندم سپاسگزار خواهم بود.
سابریا دین - یک حرفه‌ای که به ایران دل باخت

به گزارش ورزش سه، لیگ بسکتبال زنان ایران علاوه بر حضور باشگاه استقلال همراه شد با حضور دو بازیکن آمریکایی در این تیم که هرکدام از آنها مسیر جالبی را در ایران طی کردند. شیا پس از جنگ در ایران ماند و مورد توجه قرار گرفت و سابریا  با اخلاقی حرفه‌ای و دوری کامل از حاشیه و اخلاق‌مداری، جایگاه خاصی در بسکتبال زنان پیدا کردند و صاحب محبوبیت بالایی هم بین هم تیمی‌هایشان شدند؛ سابریا دین، گارد راس آمریکایی و خوش‌تکنیک استقلال با پرتاب‌های دقیق و هوش بالایی که داشت، خیلی زود به مهره‌ای بی‌جانشین در پازل تاکتیکی فرزانه جمامی تبدیل و در بسیاری از مسابقات تاثیرگذاری‌اش اثبات شد. اما درست در روزهایی که استقلال برای فتح جام آماده شده بود، التهابات منطقه‌ای و سایه  جنگ، این ستاره را در دو راهی دشواری قرار داد. او در حالی که قلبش در تهران و کنار هم‌تیمی‌هایش بود، برای حفظ امنیت خود ناچار به یک سفر سریع و ناگهانی و ۳ روزه برای بازگشت به آمریکا شد. 

با این حال، پیوند احساسی او با استقلالی‌ها جالب بود؛ تا جایی که در جشن قهرمانی استقلال، نامش بارها توسط همبازیانش به زبان آمد و پسر نوجوانی که فرزند یکی از اعضای کادرفنی بود با پیراهن او در سالن حضور داشت و مدال را دریافت کرد.

سابریا در گفتگویی مفصل با «ورزش سه»، از روزهای پرفراز و نشیبش در ایران، از طعم فراموش‌نشدنی قورمه‌سبزی و از آن لحظات پرالتهاب خروج از ایران صحبت کرد.

2450240

او در ابتدا با اشاره سبک متفاوت بسکتبال زنان ایران و جا افتادن سریع در این مسابقات گفت: اولین برداشتم در مورد بسکتبال این بود که چقدر همه‌چیز متفاوت است. تفاوت در سطح فیزیکی، هوش بازی و داوری‌ها باعث می‌شد احساس کنم با بازی کاملا متفاوتی روبرو هستم اما روحیه رقابتی دقیقا همان چیزی بود که می‌شناختم و به همین خاطر برای آن احترام قائل بودم.

- خیلی از بازیکنان خارجی برای انطباق با محیط جدید به زمان زیادی نیاز دارند اما تو به سرعت به ریتم ایده‌آل رسیدی و به ستاره تیم تبدیل شدی. این تاثیرگذاری سریع از کجا آمد؟
فرقی نمی‌کند کجا باشم یا دور و برم چه کسانی باشند؛ من فقط می‌توانم خودم یعنی «سابریا دین» باشم. چند هفته طول کشید تا جایگاهم را در کنار هم‌تیمی‌ها و مربیان جدیدم پیدا کنم اما در تعهد کاری و تمرینات، من همیشه پیروز می‌شوم. هم‌تیمی‌هایم هم وقتی هنوز در تلاش بودم تا ریتم بازی‌ام را پیدا کنم، حمایت زیادی از من انجام دادند.

- به جز هم‌وطنت شیا که همراهت بود، فضای رختکن استقلال را چطور تجربه کردی؟  با کدام‌یک از بازیکنان ایرانی توانستی ارتباط نزدیک‌تر و دوستانه‌تری برقرار کنی؟
من با تمام هم‌تیمی‌هایم به روش‌های مختلفی ارتباط گرفتم. با چند نفر از آنها درباره سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی صحبت می‌کردیم، چند نفر دیگر بودند که من از آنها فارسی یاد می‌گرفتم و به آنها انگلیسی یاد می‌دادم و یک وجه اشتراک جالب هم در مورد موضوع مورد علاقه خودم یعنی غذا داشتیم که باعث می‌شد غذاهای مختلف را تجربه کنیم و خیلی کیف می‌کردیم.

- از دوران اقامتت در ایران، چه تصویر یا خاطره خاصی در ذهنت حک شده که هرگز فراموش نمی‌کنی؟ برخورد مردم در خیابان به چه شکل بود؟
زنده‌ترین خاطره من کریسمس گذشته است. اگرچه این یک تعطیلات مسیحی است اما مربیانم من را حمایت کردند و باعث شدند احساس کنم دوستم دارند. سرمربی‌ام به من هدیه داد و من را به خانه‌اش دعوت کرد، درخت کریسمس داشت و به من هدیه داد و با این کار خیلی خوشحالم کرد. لطف او را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. به طور کلی مردم ایران خیلی با محبت رفتار می‌کردند؛ با وجود اینکه بیشتر اوقات کاملا غریبه بودند اما همیشه عشق و محبت آن‌ها را حس می‌کردم.

- به نظر می‌رسد حسابی با غذاهای ایرانی ارتباط گرفته‌ای؛ تمام خاطراتی که گفتی غذا هم در آن هست! اگر بخواهی یک منوی پیشنهادی از غذاهای محبوبت در ایران بنویسی، کدام‌ها در صدر هستند؟ 
غذاهای زیادی بود که عاشقشان شدم! زرشک‌پلو با مرغ، دلمه، املت، شیربرنج... اما فکر می‌کنم کباب کوبیده و قورمه‌سبزی مشترکا در رتبه اول و قهرمان من هستند!

- زندگی در تهران برایت چطور بود و اوقات فراغت را کجا می‌گذراندی؟ 
بخش زیادی از اوقات فراغتم را به گشت‌ و گذار در ایران‌مال می‌گذراندم و حتی در عرض ۶ ماه، هنوز نتوانسته‌ام تمام طبقاتش را بگردم! غیر از آن، اکثرا هم‌تیمی‌ها را پیش خودمان داشتیم یا به مهمانی دعوت می‌شدیم تا غذا بخوریم، آواز بخوانیم، برقصیم و بازی کنیم. خیلی به ما خوش می‌گذشت.

2450239

- مثل اینکه خیلی از زندگی در ایران لذت بردی. از شب اول جنگ هم بگو که باعث شد به یک‌باره همه چیز تغییر کند و به کشورت برگردی؟
همه‌چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. یک سفر ۳ روزه دیوانه‌وار برای بازگشت به آمریکا بود اما می‌دانستم که برای من، بودن در میان یک جنگ فعال، چیزی نبود که با آن راحت باشم و بتوانم تحمل کنم. به محض شروع بمباران‌ها در عرض ۲ تا ۳ ساعت، مدیران تیم برنامه‌ای برای بازگرداندن من به خانه در نظر گرفتند و من واقعا بابت این موضوع از آن‌ها ممنونم.=

- استقلال بدون تو قهرمان شد اما بازیکنان روی سکو قهرمانی نشان دادند که قلبا کنارشان هستی و نامت را فریاد زدند. دیدن آن صحنه ها از راه دور چه حسی داشت؟  
افتخار کردم که آن‌ها هنوز به آن شکل به من احترام می‌گذارند اما اصلا تعجب نکردم؛ چون این همان مهربانی و قدرشناسی بود که وقتی آنجا بودم هم به من نشان می‌دادند. صادقانه بگویم، فقط از دیدن اینکه همه سالم و خوشحال هستند خوشحال بودم و حتی خوشحال‌تر از اینکه ما تاج قهرمانی را بر سر گذاشتیم.

- به عنوان سوال آخر، چه پیامی برای مردم ایران داری؟ 
امیدوارم روزی برسد که ما آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها، بتوانیم بین دولت‌هایمان و مردم تفاوت قائل شویم. ما به عنوان انسان، همگی به دنبال آزادی و عدالت یکسانی هستیم. بنابراین فکر می‌کنم باید بیشتر روی شباهت‌هایمان تمرکز کنیم تا تفاوت‌های سیاسی که در معرض آن‌ها هستیم. ایران سخاوتمندترین مردمی را دارد که تا به حال شناخته‌ام و همیشه بابت زمانی که در میان آن‌ها گذراندم سپاسگزار خواهم بود. فرهنگ ایران شگفت‌انگیز بود.

تازه‌ترین اخبار ورزشی ایران و جهان دراپلیکیشن ورزش سه
دانلود
45اشتراک گذاریگزارش خطا

زنده پیشنهادی

آخرین اخبار