
به گزارش "ورزش سه"، ماتیاس فرناندز-پاردو، مهاجم ۲۱ ساله، نام غافلگیرکننده فهرست رودی گارسیا برای جام جهانی است؛ بازیکنی اهل بروکسل که سالها رؤیای بازی برای اسپانیا را در سر داشت، بهواسطه ریشههای خانوادگی میتوانست برای ایتالیا هم به میدان برود، اما در نهایت بلژیک را انتخاب کرد. کسانی که او را از کودکی میشناسند، تقریباً یک تصویر مشترک از او ارائه میدهند: پسری آرام بیرون از زمین، اما انفجاری و خطرناک داخل زمین.
نام کامل او ماتیاس فرناندز-پاردو پیکونیا است؛ متولد ۳ فوریه ۲۰۰۵، فرزند مانوئل فرناندز-پاردو، پدری کاملاً اسپانیایی، و مادری ایتالیایی به نام آنا-لیزا که ریشههایش به سیسیل برمیگردد. خود ماتیاس در بروکسل به دنیا آمد و بزرگ شد و نخستین گامهای فوتبالیاش را، بهطور طبیعی، در آکادمی اندرلخت برداشت. استین د بوسخر، نخستین مربی او در تیمهای زیر ۶ و زیر ۷ سال اندرلخت، میگوید: «همان زمان هم از بقیه بالاتر بود. ویژگیهایی داشت که هنوز هم او را تعریف میکنند؛ سریع، تکنیکی در دریبل و بسیار هدفمند.»
در نیرپده، مرکز آکادمی اندرلخت، فرناندز-پاردو کنار بازیکنانی مثل علی معمر، که اکنون در تیم اصلی اندرلخت حضور دارد، و رایان بویفراحی، بازیکن فعلی کلوب اناکستی، بازی میکرد. مربی سابقش میگوید: «نسل خیلی خوبی بود، اما ماتیاس فوراً به چشم میآمد. از صبح تا شب با توپ بود.» با وجود جسارت زیاد در زمین، بیرون از زمین شخصیتی آرام و حتی خجالتی داشت. د بوسخر میگوید: «در رختکن بیشتر کمحرف بود، اما خیلی دوست داشت یاد بگیرد. وقتی به او بازخورد میدادی، گوش میکرد.»

حضور او در اندرلخت طولانی نبود، اما پیوند خانوادگیاش با این باشگاه باقی ماند. مادر فرناندز-پاردو سالها در «لا فرمت»، ساندویچفروشی معروف کنار ورزشگاه لوتو پارک، کار میکرد؛ جایی که بسیاری از اعضای خانواده اندرلخت رفتوآمد داشتند. د بوسخر با لبخند میگوید: «خیلیها احتمالاً نمیدانستند کسی که آنجا از آنها پذیرایی میکند، مادر یکی از آیندهداران تیم ملی بلژیک است.»
فرناندز-پاردو در هشتسالگی به کاوی مشلن رفت و یک فصل بعد توسط آکادمی باشگاه فرانسوی لیل جذب شد. او در فرانسه پلهپله پیشرفت کرد و کمی پس از تولد ۱۵ سالگیاش، برای نخستین بار به تیمهای پایه بلژیک دعوت شد. آرنو فان دن آبل، سرمربی وقت تیم زیر ۱۵ سال بلژیک، درباره او میگوید: «همان موقع توجه را جلب میکرد. در لیل هنوز در کنارهها بازی میکرد. سرعت داشت، هدفمند بود و جاهطلبی زیادی نشان میداد.»
با این حال، فرناندز-پاردو در آن مقطع هنوز محصولی کامل نبود. فان دن آبل توضیح میدهد: «از نظر فنی هنوز باید پیشرفت میکرد و در زمان از دست دادن توپ هم جا برای کار داشت، اما حس میکردی قدمهای بزرگی برخواهد داشت.» رقابت در نسل او بسیار سنگین بود؛ بازیکنانی مثل مالیک فوفانا، استانیس ایدومبو و شمسالدین طالبی هم در همان رده حضور داشتند. مربی سابقش میگوید: «او باید برای دقایق بازی میجنگید. یادم هست وقتی در ترکیب اصلی نبود، واقعاً ناراحت میشد. همیشه میخواست بازی کند، اما پسر سخت و دردسرسازی نبود.»
داوید پنمن، مربی او در تیم زیر ۱۷ سال بلژیک، نیز همین تصویر را تأیید میکند: بازیکنی آرام با تواناییهای فیزیکی استثنایی. او میگوید: «واقعاً خیلی سریع بود؛ نه فقط در چند متر اول، بلکه در دویدنهای بلند هم سرعت بالایی داشت.» در آن زمان فرناندز-پاردو هنوز بیشتر در کنارهها بازی میکرد و پنمن میگوید: «راستش آن موقع هنوز او را مهاجم نوک نمیدیدم.» با این حال، او در رقابت با بازیکنانی مثل فوفانا، میکا خودتس، استانیس ایدومبو و انوک آگیه، آرامآرام رشد کرد و تا تیم زیر ۱۹ سال بلژیک هم پیش رفت.

نقطه عطف واقعی دوران او در تیم جوانان خنت و زیر نظر امیلیو فررا رقم خورد. فررا میگوید: «در ابتدا شاید حتی او را در پست درست بازی نمیدادم، اما در فصل دوم او را به مرکز خط حمله بردم و آنجا واقعاً قوی ظاهر شد.» این مربی اعتراف میکند انتظار نداشت فرناندز-پاردو تا این اندازه پیشرفت کند: «صادقانه بگویم، آن زمان هنوز اصلاً بازیکنی نبود که امروز میبینیم. اما چیزی خاص در او وجود داشت. زیاد حرف نمیزد، اما شخصیت داشت و واقعاً به تواناییهای خودش باور داشت.»
در این مسیر، پدرش مانوئل نقش مهمی داشت. فرناندز-پاردو روزهای سختی را تجربه کرد؛ از مصدومیتها تا دورههایی که همه چیز خوب پیش نمیرفت. فررا میگوید: «پدرش همیشه از او حمایت میکرد، اما هیچوقت به مربیان فشار نمیآورد. فقط کنار زمین میایستاد تا کنار پسرش باشد.» حالا همان پسر آرام و کمحرف، با شتابی بزرگ در مسیر تیم ملی بلژیک قرار گرفته است؛ بازیکنی که زمانی رؤیای اسپانیا را داشت و میتوانست ایتالیا را هم انتخاب کند، اما در نهایت با پیراهن شیاطین سرخ راهی جام جهانی میشود؛ همان پسری که همه مربیان سابقش یک چیز را دربارهاش به یاد دارند: سکوت بیرون زمین، انفجار در زمین و ایمان همیشگی به اینکه روزی به سطح اول خواهد رسید.