کد: 238885728 خرداد 1405 ساعت 19:0310.1K بازدید

حسین‌زاده: مجیدی به من بازی داد، اسکوچیچ خطم زد!

ستاره تیم ملی و باشگاه تراکتور در گفت‌وگویی متفاوت از اولین تجربه حضورش در اردوی تیم ملی، سختی مصدومیت رباط صلیبی، وابستگی‌اش به خانواده و دلتنگی‌هایش برای ایران گفت.
حسین‌زاده: مجیدی به من بازی داد، اسکوچیچ خطم زد!

به گزارش "ورزش سه"، امیرحسین حسین‌زاده در برنامه «بازی‌ساز» درباره اولین دعوت خود به تیم ملی، حس پوشیدن پیراهن ایران، سخت‌ترین لحظه دوران فوتبالش، علاقه‌اش به خانواده و نگاهش به جام جهانی صحبت کرد. او در این گفت‌وگو از روزهایی گفت که پس از دوران کرونا برای نخستین‌بار به اردوی تیم ملی رسید و آن اتفاق را یکی از فراموش‌نشدنی‌ترین لحظات زندگی فوتبالی خود دانست.

حسین‌زاده در این مصاحبه، علاوه بر مرور خاطرات فوتبالی‌اش، درباره معنای وطن، دعاهای مادرش، علاقه به علی دایی، زندگی در خارج از ایران، دلتنگی برای تهران و آرزویش برای مردم ایران حرف زد. او همچنین تأکید کرد که دوست دارد تصویر ماندگارش در ذهن مردم، لحظه گلزنی و صعود تیم ملی به مرحله بعدی جام جهانی باشد.

این گفتگوی جالب را در زیر می‌خوانید:

* اولین باری که لباس تیم ملی را پوشیدی به یاد داری؟ پر رنگ‌ترین خاطره‌ات از آن چیست؟
بعد از دوران کرونا بود. هنوز واکسیناسیون در ایران کامل نشده بود و شرایط به طور کامل به حالت عادی برنگشته بود، اما شدت بیماری نسبت به قبل کمتر شده بود. آن زمان آقای اسکوچیچ سرمربی تیم ملی بود و من در استقلال بازی می‌کردم. پیش از عید به تیم ملی دعوت شدم، اما تست کرونایم مثبت شد و نتوانستم در اردو حاضر شوم. بعد از پایان فصل، فکر می‌کنم در خردادماه دوباره به اردوی تیم ملی دعوت شدم. آن زمان استقلال هم بازی داشت و آقای فرهاد مجیدی قرار بود به من بازی ندهد، چون اسکوچیچ گفته بودند اگر بازی نکنم باید مستقیم به اردوی تیم ملی بروم. در نهایت شرایط تغییر کرد، بازی کردم و بعد هم من را خط زدند و گفتند به اردو نرویم. با پیگیری‌هایی که از سوی آقای آجورلو انجام شد، به تیم ملی رفتیم و اولین اردوی من در قطر بود. واقعاً حس غرور داشتم. روزی که نامم را در فهرست تیم ملی دیدم، از خوشحالی تا صبح نخوابیدم. آن لحظه را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.

* اگر بتوانی فقط یک لحظه را از زندگی فوتبالی‌ات پاک کنی، کدام لحظه است؟
زمانی که رباط صلیبی‌ام پاره شد. آن موقع در سایپا بودم، ۱۹ سال داشتم و در اوج آمادگی قرار داشتم. تازه در مسیر دیده شدن بودم که آن مصدومیت اتفاق افتاد و تقریباً یک سال عقب افتادم.

• در یک سال اخیر، معنای وطن برای خیلی‌ها تغییر کرده است. اگر بخواهی ایران را به یک چیز فوتبالی تشبیه کنی، به چه چیزی تشبیه می‌کنی؟
ایران را به توپ فوتبال تشبیه می‌کنم، چون همیشه باید همراهت باشد. در فوتبال هم وقتی صاحب توپ هستی، حس سربلندی بیشتری داری.

* جمله‌ای از مادرت که همیشه در گوش تو مانده چیست؟
مادرم همیشه برای سلامتی من دعا می‌کند. هر وقت مرا می‌بیند، به ترکی می‌گوید خدا حفظت کند. این جمله همیشه در ذهنم مانده است.

2460434


* اگر الان فقط ۱۰ ثانیه وقت داشته باشی با مردم ایران صحبت کنی، چه می‌گویی؟
اول از همه به آن‌ها می‌گویم مواظب خودشان باشند. از مردم می‌خواهم همیشه برای ما آرزوهای خوب داشته باشند و برای کسانی که در چنین موقعیت‌هایی برای کشور به میدان می‌روند، دعا کنند. امیدوارم دعای مردم همیشه بدرقه راه ما باشد.

* بهترین تشویقی که از طرف مردم شنیده‌ای چه بوده است؟
در تبریز یک تشویق ترکی برایم می‌خواندند که معنایش این بود: امیرحسین، پسر آذربایجان، ما از تو گل می‌خواهیم. این تشویق همیشه برای من خاص بوده است.

* در زندگی‌ات چه کسی همیشه پشت تو بوده است؟
یک نفر نبوده است. خانواده‌ام همیشه پشت من بوده‌اند و همیشه به آن‌ها دلگرم بوده‌ام. بارها هم گفته‌ام هر کاری انجام می‌دهم، در درجه اول برای خانواده‌ام است. اولویت اول من خانواده است.

* وقتی از ایران دور هستی، بیشتر دلت برای چه چیزهایی تنگ می‌شود؟ سه مورد نام ببر.
برای خانواده‌ام، کوچه‌پس‌کوچه‌های محل زندگی‌ام و کشورم. من بچه جنوب تهران و عبدل‌آباد هستم. وقتی می‌گویم کشورم، منظورم همه نقطه‌های ایران است، اما تهران برای من جایگاه خاصی دارد، چون در آن بزرگ شده‌ام.

* وقتی خارج از ایران هستی، دلت برای کدام غذای ایرانی تنگ می‌شود؟
برای غذاهایی مثل کوبیده و بندری. شاید سالم‌ترین غذاها نباشند، اما خیلی آن‌ها را دوست دارم. زمانی که در بلژیک بودم، تقریباً هفته‌ای یک بار برای خودم بندری درست می‌کردم. یک مغازه ایرانی بود که سوسیس‌های آلمانی می‌فروخت و من با سس قرمز برای خودم بندری درست می‌کردم.

* اگر قرار باشد فقط یک تصویر از این جام جهانی در ذهن مردم بماند، دوست داری آن تصویر چه باشد؟
دوست دارم لحظه‌ای باشد که من گل می‌زنم و تیم ملی ایران به مرحله بعدی جام جهانی صعود می‌کند.

* اولین درآمد فوتبالی‌ات را چطور خرج کردی؟
اولین پولی که گرفتم از تیم ملی نوجوانان بود. فکر می‌کنم هزار دلار بود و همه آن را به پدرم دادم. بعدتر در سایپا هم وقتی اولین پاداش یا حقوقم به حسابم آمد، با آن کفش فوتبال خریدم.

* کدام بازیکن ایرانی را دوست داری و تحسین می‌کنی؟
علی آقا دایی را خیلی دوست دارم. او همشهری من است و همیشه برایم قابل احترام بوده است.

* اگر پیش از بازی ایران و مصر در حلقه اتحاد تیمی بخواهی یک جمله بگویی، چه می‌گویی؟
می‌گویم با تمام وجود بازی کنید، طوری که بتوانید کسانی را که شما را دوست دارند خوشحال کنید. باید به این فکر کنید که هیچ چیزی از حریف کم ندارید. همه ما انسان هستیم، همه فوتبال را می‌شناسیم و بازی کرده‌ایم. تفاوت اصلی در ذهن شکل می‌گیرد. همیشه گفته‌ام باید با تمام وجود بازی کرد و به فکر کسانی بود که موفقیت شما خوشحالشان می‌کند.

* دوست داری مردم ایران بعد از جام جهانی درباره این تیم ملی چه بگویند؟
دوست دارم بگویند دمشان گرم، چه کار بزرگی کردند. دوست دارم مردم بگویند ما را خوشحال کردند و باعث سربلندی‌مان شدند.

* بدترین تصمیم زندگی‌ات چه بوده است؟
من همه تصمیم‌های زندگی‌ام را دوست دارم، چون هر کدام برایم تجربه شده است. شاید خیلی‌ها از بیرون بگویند رفتنم به بلژیک تصمیم خوبی نبود یا از نظر فوتبالی سال خوبی نداشتم، اما من همان تصمیم را هم دوست دارم. با دلم تصمیم گرفتم، رفتم و تجربه به دست آوردم. هیچ‌وقت نگفتم اشتباه بود. تصمیم‌هایی که می‌گیرم، حتی اگر نتیجه دلخواهم را نداشته باشد، باز هم برایم تجربه می‌شود.

* شادی پس از گلت چیست؟
اخیراً هر وقت گل زده‌ام، حرکتی را با انگشتانم رو به دوربین نشان داده‌ام. فکر می‌کنم اگر دوباره گل بزنم، همان شادی را انجام بدهم.

* سخت‌ترین اتفاقی که ممکن است در آمریکا برایت رخ بدهد چیست؟
برای هر بازیکنی سخت‌ترین لحظه می‌تواند مصدومیتش باشد.

* وقتی چمدانت را برای سفر به آمریکا می‌بستی، با خودت گفتی چه چیزی را حتماً باید ببرم؟
یک جانماز کوچک دارم که همیشه همراه من است. موقع بستن چمدان تمام فکرم این بود که آن را جا نگذارم، اما در نهایت فراموشش کردم. بعد به برادرم زنگ زدم و گفتم آن را برایم بیاورد.

* این روزها چه خبری تو را خوشحال می‌کند؟
سلامتی همه مردم ایران و آباد شدن ایران.

* اگر امیرحسین حسین‌زاده فوتبالیست نمی‌شد، چه کاره می‌شد؟
شاید در بازار کار می‌کردم. پدرم مدتی در بازار پارچه و پوشاک بود و حالا در شوش در حوزه لوازم ریز آشپزخانه فعالیت دارد. احتمالاً من هم وارد بازار می‌شدم.

* یک عادت عجیب اما واقعی از خودت بگو که شاید مردم با شنیدنش تعجب کنند.
شاید برای خیلی‌ها عجیب نباشد، اما من خیلی منظم هستم. معمولاً می‌گویند خیلی از پسرها شلخته هستند، اما من این‌طور نیستم. هر اتفاقی در خانه بیفتد، باید سریع همه چیز را جمع کنم. اگر کسی وارد خانه‌ام شود، هیچ‌وقت خانه را نامرتب نمی‌بیند. حتی بعضی وقت‌ها وقتی مهمان به خانه‌ام می‌آید، باور نمی‌کند یک آدم مجرد این‌قدر خانه‌اش مرتب باشد. وقتی از خواب بیدار می‌شوم، تختم را جمع می‌کنم. اگر چیزی بخورم، همان لحظه ظرفش را می‌شویم. اگر مهمانی داشته باشم، صبح که بیدار شوم سریع همه جا را مرتب می‌کنم. عادت دارم همه چیز مرتب و تمیز باشد.

* موسیقی چه چیزی گوش می‌کنی؟
در هر لحظه آهنگی که در زمان خود می‌طلبد را گوش می‌دهم، من رپ، هیپ‌هاپ و... گوش می‌دهم.

* چه چیزی خیلی زود اعصابت را به‌هم می‌ریزد؟
دو چیز خیلی اعصابم را به‌هم می‌ریزد؛ بدقولی و گیر افتادن در شرایطی که نتوانم کاری انجام بدهم. روی این دو موضوع خیلی حساس هستم و یعنی دیوانه می‌شوم!

* سه کلمه می‌گویم، تو اولین توصیفی را که به ذهنت می‌رسد بگو؛ امیرحسین حسین‌زاده؟
مهربان.
* امیر قلعه‌نویی؟
مربی بزرگ و باتجربه.

* ایران، وطن؟
خانواده، افتخار.

* کجای عبدل‌آباد هستید؟؟
محله ما، شکوفه، بازار احسانی.

تازه‌ترین اخبار ورزشی ایران و جهان دراپلیکیشن ورزش سه
دانلود
22اشتراک گذاریگزارش خطا

زنده پیشنهادی

دیدگاه‌ها

لطفا قبل از ارسال دیدگاه خود، حتماقوانین و مقرراترا مطالعه فرمایید.
لطفا منتظر بمانید...

آخرین اخبار