
به گزارش "ورزش سه"، شاید عجیب به نظر برسد اما دمتریو آلبرتینی برای پاسخ دادن به هر سؤال با دقت فکر میکند و بدون آنکه پرحرفی کند، زمان میگذارد. و حق هم دارد، زیرا این روزها در حال ساختن چارچوبی هستند که فوتبال ایتالیا در دهههای آینده بر پایه آن خواهد چرخید. باید مصالح درستی انتخاب شود و با دقت و آرامش مقدمات کار فراهم شود تا ایتالیا دوباره در صحنه فوتبال بدرخشد، صحنهای که اکنون رنگ باخته و در پوششی فرسوده فرو رفته است.
تیم ملی ایتالیا باید یکبار برای همیشه از قرون وسطی خارج شود، جایی که هنوز اصطلاحات کهنه در آن باقی ماندهاند. شاید لازم باشد گذشتهای را که دیگر وجود ندارد، فراموش کند. باید نوستالژی فوتبال در حیاط کلیساها یا خیابانها را کنار بگذارد، بقایای کاتناچو را به عنوان واحد سنجش فوتبال از میان بردارد، پدیدهای که بیشتر تاریخی و نظامی بود تا ورزشی و همچنین از ریاضیات و ماشین حسابهایی که برای تحلیل بازی به کار میروند، فاصله بگیرد. در نهایت، باید خود را از بند خود رها کند. باید خود را ویران کند تا دوباره بسازد. نباید گروگان خودش باشد و باید بدون فرار کردن به جلو حرکت کند. باید با کنار گذاشتن زرق و برقهای ظاهری به خلوص طلا بازگردد.
شما اخیراً با روزنامه لارپوبلیکا صحبت کردید. از شما درباره گواردیولا به عنوان گزینه هدایت تیم ملی، سبک و فلسفهاش سؤال شد و گفتید: نباید از کسی تقلید کنیم و این که هر مربی که بیاید، باید کاملاً متعهد باشد.
- این دو موضوع متفاوت هستند. درباره پپ گواردیولا چه میتوان گفت؟ بدون شک او یکی از بزرگترین مربیان است. اما خودش باید قانع شود که بتواند اینجا کار کند. باید ببیند آیا فلسفهاش با شرایط ایتالیا سازگار است یا نه. خواهیم دید... ایتالیا و دی ان ای فوتبالیاش با اسپانیا در شیوه درک فوتبال متفاوت است. ما باید مسیری را انتخاب کنیم تا استعدادهایمان بهتر پرورش پیدا کنند. دقیقاً همین نکته است. به نظر من، در ایتالیا هنوز این ساختار وجود ندارد، اما در اسپانیا با سبک خاص خودش وجود دارد. شما نمیتوانید دی ان ای را تغییر دهید.
گاتزتا دلو اسپورت خبر داده بود که مشکل اصلی پول بوده، این که گواردیولا ۲۰ میلیون یورو میخواسته و فدراسیون با کمک سری آ فقط ۱۰ میلیون پیشنهاد داده است. مدیران همهچیز را تکذیب کردهاند. حرفهای شما منطقیتر به نظر میرسد. شاید دلیل اصلی تردید مربی کاتالان، علاوه بر تمایل به یک سال استراحت و نزدیک بودن به خانواده، همین مسائل باشد.
- نمیدانم، چون با او صحبت نکردهام. همه اینها فرضیه هستند. هدایت ایتالیا یک چالش عظیم است. نمیدانم موضوع فلسفه و ساختار، تأثیر بیشتری دارد یا میل به انجام کاری بزرگ با تیمی به اهمیت ایتالیا.

پنجشنبه ۲۳ ژوئیه، جووانی مالاگو، رئیس فدراسیون فوتبال ایتالیا، همراه با لئوناردو و پائولو مالدینی اعلام کردند که علاوه بر گواردیولا، با کارلو آنچلوتی هم صحبت کردهاند. نامهایی مثل روبرتو مانچینی، آنتونیو کونته و آندرهآ پیرلو نیز مطرح شدهاند. به نظر نمیرسد استراتژی مشخصی وجود داشته باشد. موافقید؟
- ما درباره سرمربی تیم ملی صحبت میکنیم، نه مربی باشگاهی. این دو یکسان نیستند. زمانی که در فدراسیون ایتالیا مسئولیت داشتم، بر سر انتخاب سرمربی تیم ملی حتی با رئیس فدراسیون هم اختلاف نظر پیدا کردم. گاهی فلسفههای متفاوتی وجود دارند که در تیم ملی بسیار خوب جواب میدهند. ما مثل اسپانیا تاریخچه فلسفی مشخصی نداریم، اما چهار جام جهانی و چندین قهرمانی اروپا داریم. فوتبال زیباست، چون راههای مختلفی برای رسیدن به پیروزی وجود دارد. اگر آن فینال سخت جام جهانی به ضربات پنالتی کشیده میشد، چه کسی میتوانست بگوید آرژانتین برنده نمیشد، حتی اگر سبک متفاوتی داشت؟ تنوع در تفسیر فوتبال بسیار زیاد است. البته هر کسی میتواند سبک خاصی را بیشتر دوست داشته باشد و این کاملاً طبیعی است.
- درباره فهرست گزینهها صحبت میکردیم که تنها گواردیولا و آنچلوتی بهطور رسمی تأیید شدهاند... دو دنیای کاملاً متفاوت در فوتبال.
- سبک کارلو با پپ متفاوت است، اما بگذارید چیزی بگویم... به جز آندرهآ پیرلو که شاید تنها گزینه واقعی باشد، هرچند رابطه نزدیکی با پائولو مالدینی دارد، سایر گزینهها نماینده چهار مدل مدیریتی متفاوت هستند و همه هم موفق بودهاند. هر چهار نفر مربیان بزرگی هستند. بسیار بزرگ. چهار مسیر متفاوت برای رسیدن به پیروزی.
فیلیپو گالی اخیراً گفته بود: ایتالیا برای کسی مثل گواردیولا آماده نیست. او معتقد است که باید ابتدا از پایهها شروع کرد و فلسفه فوتبالی ساخت تا بعد به قله رسید. گواردیولا را بیشتر نتیجه نهایی این فرایند میداند تا آغازگر آن.
- متوجه هستم. ما پیشتر درباره پرورش استعدادها صحبت کردیم. میدانید چند نفر از قهرمانان اسپانیا در جام جهانی سابقه بازی در تیمهای دوم یا ذخیره را داشتند؟ فکر میکنم ۲۲ نفر از ۲۶ بازیکن. اگر به سال ۲۰۱۰ برگردیم، آن زمان هم بیش از ۲۰ نفر بودند، یعنی حدود ۹۰ درصد. رودری را مثال میزنم. میدانید چند بازی برای ویارئال B انجام داد؟ بیش از ۴۰ مسابقه. تقریباً معادل دو فصل کامل. درباره کاپیتان تیم و برنده توپ طلا صحبت میکنیم. این یعنی فرایند رشد.
دقیقاً چیزی که ایتالیا به آن نیاز دارد.
- بله. ما هم زمانی این سیستم را داشتیم. اما امروز تعداد بسیار کمی از بازیکنان ایتالیایی آماده حضور در سری آ به تیم اول میرسند. باشگاههای کمی هم جرأت اعتماد به استعدادهای داخلی را دارند. در نتیجه بازیکنان هرگز فرصت بلوغ و رسیدن به سطح بالاتر را پیدا نمیکنند و استعدادشان سرکوب میشود. در اسپانیا، یک استعداد ۱۷ ساله فرصت نشان دادن تواناییهایش را دارد. خیلی زود به تیم اول میرسد و فرصتهای متعدد دریافت میکند. زمانی که در بارسلونا بودم، اینیستا ۱۸ یا ۱۹ سال داشت و سه سال بود که دربارهاش صحبت میشد. به او زمان دادند تا به آندرس اینیستایی تبدیل شود که همه میشناسیم.
چند ماه پیش از جانی ریورا همین سؤال را پرسیدیم. او گفت برخی مدیر برنامهها برای دعوت شدن بازیکنانشان به تیم ملی پول پرداخت کردهاند. آیا فوتبال گروگان مدیر برنامهها شده است؟
- سالها در تیم ملی حضور داشتم و هیچ اطلاعی از چنین چیزی ندارم. البته که این حرف درست نیست.

منظورم دوره اخیر است.
- حرفهای نادرست زیادی مطرح میشود که به عنوان حقیقت پذیرفته میشوند. اما سؤال اصلی این است که چه کسی گروگان چه کسی است. چرا این اتفاق در کشورهای دیگر رخ نمیدهد؟ مدیر برنامهها بازیکنان خارجی را هم نمایندگی میکنند. آیا فقط در ایتالیا چنین چیزی وجود دارد؟ لطفاً... من باور ندارم کسی برای بازی کردن موکلش پول بدهد.
مشکل این است که بازیکنان خوب کمی داریم چون تعداد کمی از ایتالیاییها بازی میکنند. در میان تیمهای بزرگ سری آ، فقط اینتر بازیکنان ایتالیایی قابل توجهی دارد. مسئله این نیست که بازیکن خوب نداریم، مسئله این است که تعدادشان بسیار کم است. به همین دلیل گالی از ضرورت پرورش بازیکنان و دادن فرصت بازی به آنها صحبت میکند. امروز تعدادشان بسیار اندک است.
لئوناردو گفته که میخواهند همه چیز را یکپارچه کنند و به بخش فنی اهمیت بیشتری بدهند.
اجازه بدهید پاسخ سؤال قبلی را کامل کنم. هیچ فرمول واحدی برای پیروزی وجود ندارد. مارچلو لیپی، قهرمان جام جهانی ۲۰۰۶، محصول ساختار فدراسیونی نبود. مانچینی که آخرین قهرمانی اروپا را به دست آورد هم همینطور. حتی لوئیس آراگونس نیز نبود. دلافوئنته بود، اما در ایتالیا ما در حرف زدن و انتقاد کردن مهارت داریم. زمانی از آکادمی بارسلونا تعریف میکردیم و آن را با سیستم خودمان مقایسه میکردیم، بعد مدل مراکز فدرال آلمان مطرح شد، سپس مدارس فوتبال فرانسه و حالا دوباره مدل اسپانیایی مورد توجه قرار گرفته است، آکادمیها و مربیانی مانند دلافوئنته. ما خوب حرف میزنیم، اما چیزی که باید از خارج کپی کنیم، فقط روش پرورش بازیکنان جوان است. نه بیشتر. نباید سبک بازی را تقلید کنیم، چون نمیتوانیم تیکی تاکا بازی کنیم. حتی زمانی که در سال ۱۹۹۴ یا یورو ۲۰۰۰ تیم بسیار خوبی داشتیم، سبکمان شبیه اسپانیا نبود.
پس ایتالیا باید خودش را نجات دهد؛ بهترین نسخه خودش را دوباره پیدا کند، بدون آنکه مدام به بیرون نگاه کند.
- برزیل ۱۹۹۴ با ببیتو و روماریو را به یاد بیاورید، آن تیم از برزیل ۱۹۸۲ که مقابل ایتالیا و پائولو روسی شکست خورد، بهتر نبود. حتی از برزیل ۲۰۰۲ با رونالدو، ریوالدو و رونالدینیو هم برتر نبود. در همان سالها اسپانیا تیمی فوقالعاده داشت اما قهرمان نمیشد و این همیشه من را شگفتزده میکرد. شاید چون آنها هنوز یک تیم واقعی نبودند، درست برخلاف امروز. دقیقاً همین است.