
به گزارش "ورزش سه"، آردا با گلی از فاصله حدود ۷۰ متری پیروزی رئال مادرید را قطعی کرد. شبی درخشان برای والورده رقم خورد و در این مسابقه پنج بازیکن از تیم کاستیا بههمراه چهار بازیکن دیگر که سابقه حضور در آکادمی باشگاه را داشتند به میدان رفتند.
این همان شبی بود که آردا گولر گلی تاریخی از فاصله تقریباً ۷۰ متری به ثمر رساند؛ حرکتی ناگهانی، یک نبوغ ناب، یک اثر هنری. سالها درباره این گل صحبت خواهد شد. اما پیش از آن، با همراهی بخشی از ترکیب رئال، فدریکو والورده با همان قدرتی که سیتی را در هم کوبیده بود، از سد الچه گذشت. او در طول یک هفته از یک بازیکن عالی به نماد رئال مادرید تبدیل شده است؛ با شخصیت، حضور در همه جای زمین و گلزنی. حالا دیگر هیچکس او را به عنوان مدافع کناری نمیخواهد. او در گل اول نقش داشت، گل دوم را زد، میانه میدان را به حرکت درآورد و تیم را جلو کشید تا بازیکنان انرژی خود را برای بازی سهشنبه در منچستر حفظ کنند.
والورده اوضاع تیم را سر و سامان داد و رئال را به فاصله یک امتیازی بارسلونا رساند؛ بارسایی که امروز همزمان با بازی مقابل سویا درگیر انتخابات باشگاه هم هست. این اتفاق در روزی رخ داد که مادرید بهنوعی پایتخت بازیکنان آکادمی شد؛ پنج بازیکن از کاستیا و چهار بازیکن دیگر که زمانی از آنجا عبور کرده بودند در زمین حضور داشتند.
الچه در عمل تنها نوعی برتری ظاهری و تشریفاتی داشت؛ مالکیت توپ زیاد اما حضور مؤثر در حمله کم. افسوس که مالکیت توپ بهتنهایی امتیاز نمیآورد. ذخیره امتیازهایی که در ابتدای فصل جمع کرده بودند حالا رو به پایان است.
الچه تیم عجیبی است؛ تیمی که در جدول سقوط کرده، از نزدیکی سهمیه اروپایی تا نزدیکی سقوط، اما حتی یک میلیمتر از سبک بازی خود عقبنشینی نکرده است. با نزدیک به ۶۰ درصد مالکیت توپ، آماری که فقط از دو تیم بزرگ لیگ کمتر است، در آستانه سقوط قرار دارد. بعضی تیمها اصول خوبی دارند اما پایان بدی. مربی تیم، یعنی ادر سارابیا، به بازیکنانش میگوید اگر قرار است شکست بخوریم، حداقل در حالی باشد که توپ را در اختیار داریم. در سانتیاگو برنابئو نیز همینطور بازی کردند. در مرکز زمین فدریکو که یادآور نسل دوم بازیکنی مانند ردوندو بود، حضور داشت؛ بازیکنی که پدرش یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخ فوتبال در زمین محسوب میشد. با این حال، الچه عمق چندانی در حملات نداشت و فقط برای دقایقی رئال را عقب راند؛ رئالی که شروعش شباهتی به بازیهای لیگ قهرمانان نداشت و حتی واکنش ورزشگاه هم مثل شبهای اروپایی نبود.
آربلوا بار دیگر با رئالی روبهرو شد که با حداقل نفرات به میدان آمده بود: ۱۰ بازیکن غایب و تنها ۱۴ بازیکن آماده از تیم اصلی. با این حال چندان در ترکیب صرفهجویی نکرد؛ از میان بازیکنانی که چهارشنبه مقابل سیتی بازی کرده بودند، فقط ترنت و گولر استراحت کردند. بنابراین تیاگو پیتارچ دوباره در ترکیب قرار گرفت؛ بازیکنی که میتواند فلسفه آکادمی رئال را از فروش استعدادها به استفاده مستقیم از آنها تغییر دهد. رئال که قبلاً شکارچی بود، حالا میخواهد برداشتکننده محصولات خودش باشد.
در نتیجه، با الچه که توپ زیادی در اختیار داشت اما عمودی بازی نمیکرد و رئال که بین سرخوشی بازی قبلی و هیجان بازی آینده گیر کرده بود، نیم ساعت اول تقریباً هیچ اتفاقی در محوطهها رخ نداد. با حضور براهیم و وینیسیوس در کنارهها، والورده گاهی نقش مهاجم کاذب را ایفا میکرد. پس از درخشش مقابل سیتی، او احساس میکرد میتواند هر کاری انجام دهد. با این حال سازمان دفاعی خوب الچه که در سیستم ۱-۴-۵ انعطافپذیر بازی میکرد، فرصت زیادی به او نداد.
در واقع این همان رئال لیگ بود؛ تیمی که هنوز در حال ارزیابی است، نه کاملاً آماده، با گردش توپ نهچندان مؤثر، فشار کم و خطر کم. تنها حرکتهای انفجاری وینیسیوس گاهی جریان بازی را تغییر میداد؛ بازیکنی که سبک بازیاش همیشه با ریتم مسابقه هماهنگ نیست. سرعتی که رئال در آغاز بازی داشت برای هر تیمی قابل دسترس بود، حتی برای این الچه که با ۱۱ بازی بدون برد و تنها یک مهاجم تخصصی، یعنی آندره سیلوا، به برنابئو آمده بود.
نیمه اول واقعاً خستهکننده بود. خلاصه عملکرد رئال در این نیمه یک شوت منحرفشده از شوامنی، یک ضربه سر بیخطر از رودیگر، چند کرنر و چند لحظه حضور اطراف محوطه جریمه بدون ورود واقعی به آن بود. در عوض در دفاع هم خطر خاصی احساس نمیکردند. بنابراین گل رودیگر برای تیم مانند یک کپسول اکسیژن بود. این گل با شوت از راه دور والورده آغاز شد؛ توپ توسط دیتورو برگشت داده شد، براهیم نتوانست آن را کنترل کند، پدروسا با سر دفع ناقصی انجام داد و رودیگر با یک والی بسیار قدرتمند توپ را به تور کوبید.

تعهد رودیگر، که مدتی است با مشکلات جسمی بازی میکند، کاملاً آشکار بود. در آن زمان والورده همچنان در اوج بود و هفته فوقالعادهاش را با گلی دیگر به سبک مدعیان توپ طلا کامل کرد. او حرکت را آغاز کرد و پس از همکاری با فران گارسیا در لبه محوطه جریمه، با یک چرخش و ضربهای دقیق با پای راست توپ را به گوشه بالای دروازه فرستاد؛ گلی که قطعاً در میان ده گل برتر دوران حرفهایاش قرار میگیرد. در زمین هیچ نقطهای نبود که او در آن حضور نداشته باشد؛ برای کمک، برای حمل توپ یا برای شوت، همهجا بود. پنج گل در سه بازی اخیر؛ طوفانی که کمتر کسی انتظارش را داشت.

برتری دو گله رئال باعث شد بازی بازتر شود. الچه دیگر چیزی برای دفاع نداشت و تیم آربلوا در بازیهای باز احساس راحتی میکند. براهیم خیلی زود در موقعیت تکبهتک با دیتورو قرار گرفت؛ موقعیتی که میتوانست برای خودش یا وینیسیوس گل سوم را بسازد، اما موفق نشد. اگر آن توپ گل میشد، شاید آربلوا زودتر به فکر بازی سهشنبه در منچستر میافتاد.
با این حال حدود یک ساعت مانده به پایان، او شروع به تعویض بازیکنان کلیدی کرد: رودیگر، والورده، شوامنی، تیاگو پیتارچ، براهیم و وینیسیوس از زمین خارج شدند و جای آنها را بازیکنان جوان کاستیا مانند دیگو آگوادو، یانیس، مانوئل آنخل و پالاسیوس گرفتند. این واقعاً جشن بزرگ آکادمی رئال بود؛ تا ۹ بازیکن حاضر در مسابقه سابقه بازی در کاستیا داشتند. یانیس که قبلاً هم زیر نظر آنچلوتی بازی کرده بود، گل سوم را برای هویسن ساخت؛ او مانند یک مهاجم نوک با ضربه سر گل زد. وقتی مهاجم تخصصی در زمین نباشد، همه میخواهند مهاجم شوند. یکی دیگر از تازهواردها، دیگو آگوادو، دو گل حتمی را نجات داد. مانوئل آنخل هم پس از اشتباه جدی کاماوینگا یک گل به خودی زد.

ادر سارابیا در زمانی که دیگر کار از کار گذشته بود، قدرت تهاجمی تیمش را افزایش داد. اما تیمش در میان گروهی از بازیکنان جوان گم شد؛ جوانهایی که حالا رؤیایشان به واقعیت نزدیکتر شده است. و در نهایت، برای همیشه با آن لحظه ناب از آردا گولر در تاریخ ثبت شدند؛ ضربهای مانند شلیک خمپاره از فاصله ۷۰ متری که احتمالاً روزی آن را میراث فرهنگی فوتبال خواهند نامید. انتظار نداشته باشید به این زودیها چیزی بهتر از آن ببینید.