
به گزارش ورزش سه، اخبار فوتبال دنیا همچنان تحت تاثیر خداحافظی پپ گواردیولا از باشگاه دهسالهاش سیتی است. تا روز وداع رسمی و جشنی که به افتخار او برپا خواهد شد، فرصت داریم از آخرین لحظاتش با آخرین تیمش لذت ببریم. این نوشته تلاشی برای ستایش از پدیده مربیگری در عصر ماست:
پپ گواردیولا منچسترسیتی را ترک میکند.
شاید ماهها بود که داشتند ما را برای شنیدن این خبر آماده میکردند. از افشاگریها و زمزمههای بیپایان گرفته تا گزارشهایی که یکییکی بیرون میآمدند. اما با این حال، هنوز هم باورش سخت است.
او بیش از حد بزرگ بود.شاید بزرگترین چهرهای که لیگ برتر انگلیس در عصر مدرن به خودش دیده است.
همه میدانیم میراث مربی اسپانیایی چقدر عظیم است، اما احتمالا ابعاد واقعی آن را فقط سالها بعد خواهیم فهمید؛ وقتی گرد و غبار این دوران بخوابد.

و حالا، مرور حرفهای پپ در نخستین کنفرانس مطبوعاتیاش در سیتی، طعمی عجیب و تقریبا کنایهآمیز پیدا کرده است:
«اینکه به کشوری بیایی که فوتبال را به دنیا معرفی کرده و فکر کنی قرار است چیزی را تغییر بدهی، کمی از خودراضیبودن میخواهد.من آنقدر خوب نیستم که همهچیز را عوض کنم.تغییر ذهنیت باشگاهی که بیشتر از ۱۲۰ سال قدمت دارد؟اینکه کسی تصور کند از پس چنین کاری برمیآید،یک گستاخی بیش از حد است.»
* حالا دیگر میفهمیم که گواردیولا همیشه تلاش میکرد متواضع به نظر برسد؛ مربیای که انگار به شکل غریزی و اتوماتیک از رقبایش تعریف میکرد و آنها را بالا میبرد.
او در بسیاری جهات نقطه مقابل ژوزه مورینیو بود؛ مردی که با جملات تند، کنایهها و تحریک رقبا زندگی میکرد.اما پپ مسیر دیگری داشت؛ او بهجای جنگیدن با مربیان دیگر، نسل تازهای از آنها را ساخت.
یکی از مهمترین معلمهای گواردیولا، یوهان کرویف بود؛ مردی که همیشه میگفت:«بردن مهم است، اما اینکه سبک خودت را داشته باشی و دیگران را وادار کنی از تو تقلید کنند… این بزرگترین موهبت است.»و دقیقا در همین معنا، پپ به مهمترین مربی قرن بیستویکم تبدیل شد.
تاثیر او فقط به جامها و افتخارات محدود نماند؛ از قربان بردیف تا ونسان کمپانی، رد پای گواردیولا را میشود در ذهن و کار نسل بزرگی از مربیان فوتبال دید.

او فقط تیم نساخت؛ روی خود حرفه مربیگری اثر گذاشت.
برای لیگ برتر انگلیس، مربیان تقریبا بزرگترین مایه افتخارند.
بهترینِ بهترینها به انگلیس میآیند. حتی شاید نتوان همین را همیشه درباره بازیکنان گفت. کافی است نگاهی به برندگان توپ طلا در ۱۵ سال اخیر بیندازید؛ فقط یک بازیکن از لیگ برتر موفق به فتح آن شده: رودری.بقیه، عمدتا ستارههای لالیگا بودند: نه فقط مسی و رونالدو، بلکه مودریچ و بنزما هم.
اما داستان مربیان فرق دارد.
بزرگترین مربیان دنیا به لیگ برتر کشیده میشوند، چون آنجا بهترین بستر را برای ساختن یک تیم بزرگ در اختیارشان میگذارند. جایی که میتوانند ایدههایشان را در بالاترین سطح ممکن پیاده کنند.
البته همیشه هم همهچیز وابسته به بودجههای نجومی نیست؛ همانطور که اونای امری نشان داد حتی با منابع محدودتر هم میشود معجزه کرد.

*در بالاترین نقطه هرم مربیان، نام گواردیولا قرار دارد؛چیزی فراتر از یک سرمربی، یک پدیده فرهنگی.
هر کاری که انجام میدهد، بلافاصله تبدیل به سوژه بحث میشود:چه یک ایده تاکتیکی تازه باشد، چه خراشهای روی پیشانیاش، چه جمله معروف «sit down, nobody talk» و یا میم معروفی که بعضیها پپ را “نابغه پوشالی” مینامیدند.
آن لقب طعنهآمیز هم بیدلیل ساخته نشد؛ پپ همیشه در حال اختراع چیزهای جدید بود، اما همه ایدههایش جواب نمیدادند.
شاید معروفترین نمونهاش حذف برابر لیون در یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان ۲۰۲۰ بود، شبی که ناگهان تصمیم گرفت با سه مدافع مرکزی بازی کند و همهچیز علیه او پیش رفت.
رسانههای انگلیسی عاشق پیدا کردن نقطهضعفهای گواردیولا بودند؛ البته نه فقط او، بلکه تقریبا همه مربیان بزرگ زیر ذرهبین فوتبال انگلیس قرار میگیرند.
اما وقتی پپ بزرگترین چهره این لیگ بود، طبیعی است که حجم حملهها و انتقادها هم دو برابر شود.
بعد از نخستین فصل او در انگلیس، استن کالیمور، ستاره سابق لیورپول، در ستونش برای میرر نوشته بود که گواردیولا اگر بخواهد فقط روی مالکیت توپ و پاسهای کوتاه پافشاری کند و به بازیکنانش یاد ندهد چطور تکل بزنند و درگیر نبرد فیزیکی شوند، «با دمِ بین پاهایش از انگلیس فرار خواهد کرد.»
حالا مرور آن حرفها واقعا خندهدار است.
اصلا مگر چیزی بامزهتر از این وجود دارد که بخواهی به پپ گواردیولا یاد بدهی فوتبال را چطور باید مربیگری کرد؟
آموس مورفی، روزنامهنگار و یکی از بنیانگذاران پادکست The City Ramble، در یک مستند درباره پپ گفته بود:«این را با نهایت احترام درباره کسی میگویم که او را مثل عضوی از خانوادهام دوست دارم، اما پپ یک جور دیوانه است ،دیوانهای که کاملا در فوتبال غرق شده.انگار تمام زندگیاش را فوتبال بلعیده است.اطرافیانش میگویند او اصلا بلد نیست متوقف شود.»
خل و چل، فارغ از وجه بیادبانه، واژه مناسبی است وقتی به یاد میآوری پپ چطور میتوانست ناخواسته بطری را به سمت نیمکت تیم حریف پرتاب کند و بعد خودش دواندوان برود و عذرخواهی کند.
یا مثلا آن لحظهای که با یک قیافه غمگین و اغراقآمیز سعی کرد تمرکز ترنت الکساندر آرنولد را هنگام پرتاب اوت به هم بزند.
تصور اینکه مربی دیگری در لیگ برتر چنین رفتارهایی انجام دهد سخت است. برای گواردیولا اما، تمام ورزشگاههای انگلیس دیگر «خارج از خانه» محسوب نمیشدند،او بارها آنجا بوده و حالا کاملا راحت و بدون هیچ محدودیتی خودش را در فضای فوتبال انگلیس رها کرده بود.

*بعضی بازیکنان تمام ۱۰ سال دوران گواردیولا را در کنار او گذراندند: مثل جان استونز، و بعضیها فقط چند فصل کوتاه را، مثل جک گریلیش.
برای گریلیش، دوران حضور در منچسترسیتی چندان یکدست و روشن نبود. از چهار فصل، فقط در یکی عملکردی واقعا درخشان داشت. همان فصلی که سیتی سهگانه تاریخی را فتح کرد. برای چنین موفقیتی، شاید ارزشش را داشت که به سیتی برود، اما در عین حال گواردیولا بخش بزرگی از خلاقیت فردی او را از بین برد.گریلیش در استونویلا به عنوان بازیکنی شناخته میشد که میتواند توپ را با خود حمل کند، مدافعان را درگیر کند و خطا بگیرد. چیزی که او را به یک بازیکن کاملا تهاجمی و غیرقابل پیشبینی تبدیل میکرد.


اما در سیتی، او به بخشی از یک ماشین تاکتیکی، سیستمی مبتنی بر ساختار موقعیتی و مالکیت توپ از طریق پاسهای کوتاه و حسابشده تغییر شکل داد.در چنین ساختاری، دیگر آن میزان از ریسکپذیری و بازی فردی که در ویلا داشت، از او خواسته نمیشد.در واقع این یک داستان تلخ است، چون جذابترین و دیدنیترین ویژگیهای این وینگر عملا توسط مربی محدود شد.
با این حال سریعا یک مقایسه جالب با رایان شرکی به وجود میآید، بازیکنی با ذهنیتی حتی غیرقابل پیشبینیتر و خارج از چارچوب.حرکات و تصمیمهای تهاجمی او گاهی حالوهوایی شبیه جادو دارد.

در همان اولین فصل حضورش در لیگ برتر، یک پاس گل با ضربه «رابونا» ثبت کرد.
و اگر دقیقتر نگاه کنیم، به یک نتیجه روشن میرسیم: شرکی شاید «غیرگواردیولاییترین» بازیکنی باشد که در تمام ۱۰ سال حضور پپ در منچسترسیتی بازی کرده است.معمولا پپ از بازیکنانش تعریف میکند، نه اینکه آنها را نقد کند.
اما بعد از آن پاس گل «رابونا»، گواردیولا با لحنی ظریف اشاره کرد که مسی بهترین بازیکن دنیاست، چون بهترین کارها را در سادهترین شکل انجام میدهد و از او هیچوقت چیزی مثل رابونا یا حرکات نمایشی اینچنینی نمیبینی.در مقیاس نگاه گواردیولا، این را میشود نوعی انتقاد نرم از بازیکن خودش هم دانست.
اما نکته مهمتر جای دیگری است:با وجود همه این حرفها، شرکی همچنان فرصت بازی گرفت و حتی بعد از همان رابونا تبدیل به بازیکن ثابت تیم شد.
شاید خود گواردیولا هم بعد از ماجرای گریلیش کمی در نگاهش تغییر کرده باشد.
حتی از روی عکسهایی که در شبکههای اجتماعی منتشر میشود هم میشود فهمید که برخورد او با این دو بازیکن خلاق، یکسان نیست. هرچند نمیتوان گفت مربی از نظر اصولی تغییر کرده است.
*گواردیولا همیشه به مالکیت توپ اعتقاد داشت و بارها گفته بود میتوان با توپ هم شکست خورد، اما در بیشتر مواقع همین مالکیت است که راه پیروزی را باز میکند.
در تمام ۱۰ فصل حضور او در منچسترسیتی، این تیم همیشه صدرنشین آمار مالکیت توپ در لیگ برتر بوده است. با این حال، حالا میزان کنترل توپ کمی کمتر شده است.در این فصل، میانگین مالکیت سیتی به ۶۰.۹ درصد رسیده؛ پایینترین رقم در ۱۰ سال اخیر این تیم.
خودِ بازی هم انعطافپذیرتر شده است. تیم فعلی (برخلاف مثلا بایرن مونیخ در دوران مشابه) گاهی حاضر است وقتی جلو میافتد، توپ را به حریف واگذار کند.
دقیقا به همین دلیل هم هست که خریدهای جدیدی مثل شرکی، دوکو، دوناروما و خوسانوف وارد تیم شدهاند، بازیکنانی که بازی پاس و مالکیت، نقطه قوت اصلیشان نیست.
*در این بین باشگاه منچسترسیتی تلاش میکرد خبر جدایی گواردیولا را تا حد امکان محرمانه نگه دارد. شاید حتی به همین دلیل بود که در بحبوحه موج قبلی شایعات قرارداد او را تا تابستان ۲۰۲۷ تمدید کردند، برای کنترل فضای رسانهای و پنهان نگه داشتن این تصمیم.
در هر صورت، پپ فقط یک مربی برای این باشگاه نبود، او لنگرگاه برای سیتی محسوب میشد.بسیاری از بازیکنان هم صراحتا گفتهاند که انتخاب سیتی، نه فقط به خاطر خود باشگاه، بلکه به خاطر فرصت کار کردن با گواردیولا بوده است.
خبر جدایی او بهتدریج و قطرهچکانی بیرون میآمد تا اینکه در ۱۸ می، تأییدهای قطعی منتشر شد. هم دیوید اورنستین و هم فابریتزیو رومانو تقریبا همزمان گزارش دادند که تصمیم نهایی گرفته شده و گواردیولا منچستر را ترک میکند.
طبیعی بود که این خبر ضربه بزرگی به تیم وارد کند. طبق همان گزارش اورنستین، این موضوع برای رختکن سیتی مثل یک شوک واقعی بود.
فردای آن روز، سیتی در بازی مقابل بورنموث امتیاز از دست داد و همین نتیجه باعث شد آرسنال قهرمان لیگ برتر شود.
سخت است حتی تصور کردن منچسترسیتی بدون گواردیولا. بدون شک برای خود او هم ترک این تیم آسان نیست، جایی که حتی نزدیکش هم در هیچ باشگاهی اینقدر طولانی کار نکرده است.
هرچند شاید این جدایی، از سختترین خداحافظیهای زندگیاش هم نباشد، با توجه به اینکه او اخیرا پس از ۳۰ سال زندگی مشترک و داشتن سه فرزند از همسرش جدا شده است. به نوعی، باشگاه برای او نقش یک خانواده را پیدا کرده بود.
در این ۱۰ سال، ترکیب سیتی کاملا تغییر کرده است. تنها کسی که بیشترین مدت را در تیم گذراند، جان استونز بود. یکی از اولین خریدهای دوران گواردیولا در تابستان ۲۰۱۶.حالا اما این حلقه هم کامل بسته میشود. هم پپ و هم استونز در جادهای به سوی غروب در حرکتند.

*گواردیولا طولانیترین دوران حضور بین مربیان فعلی لیگ برتر انگلیس را داشت. هیچ مربی دیگری در حال حاضر به اندازه او روی نیمکت یک باشگاه دوام نیاورده است: نفر دوم این فهرست، میکل آرتتا با حدود ۶.۵ سال است.
در فوتبال مدرن، چنین روایتهایی که یک مربی سالها هدایت یک تیم را بر عهده داشته باشد، کمرنگ شده است. سر الکس فرگوسن و آرسن ونگر، خود یک عصر کامل بودند. گواردیولا هم در همان ردیف قرار میگیرد، هرچند آنها بیش از ۲۰ سال در یک باشگاه ماندند.
*با این حال، نقطه تمایز پپ این است که او تعداد بیشتری «پیرو» ساخته است. رد پای او در همهجا دیده میشود:
ونسان کمپانی حالا با موفقیت بایرن مونیخ را هدایت میکند، آرتتا آرسنال را به قهرمانی رسانده و مارسکا هم در صف جانشینی خود گواردیولا قرار دارد.
و سوال اصلی همینجاست: آیا اصلا میتوان کسی را جای او نشاند؟
پپ تاج را نه به یک رقیب، بلکه به یکی از شاگردانش واگذار کرد.
این بدون شک از یک زاویه شکست برای گواردیولا محسوب میشود، اما از زاویهای دیگر میتواند نوعی پیروزی هم باشد. چون فراموش نمیکنیم که آرتتا کنار چه کسی و طی ۳.۵ سال در منچسترسیتی رشد کرد.
اعداد و دستاوردها هم خودشان گویا هستند: ۲۰ جام در ۱۰ سال از جمله سهگانه تاریخی، شش قهرمانی لیگ برتر، و فصل رکوردشکن ۱۰۰ امتیازی.
و البته چهار قهرمانی پیاپی در لیگ برتر. رکوردی که به سختی میشود تصور کرد کسی در آینده بتواند تکرارش کند.
«گواردیولا دستش را بالا میآورد؛ همان دستی که میکروفون را گرفته. برمیگردد و آخرین نگاه را به پشت سرش میاندازد. انگشتانش باز میشوند. میکروفون روی زمین میافتد. پپ صحنه را ترک میکند.»
*پینوشت: میکروفن انداختن (مایک دروپ)، اشاره به پایان یک اجرای بزرگ و خروجی با ابهت است...
