کد خبر: 1561207/46 زمان: 10:43   1397/07/23 بازدید: 54,476

دعوت به اتحاد در روز حرف‌های تفرقه انگیز

گزارش ویژه: تمرین تیم ملی؛ روایت اول شخص

کاش همه چیز همیشه خوب بود. مثل شوخی های اوسیانو با جهانبخش. کاش همه صداها مثل کری خوانی های بیرانوند و عابدزاده در بازی درون تیمی امیدوار کننده بود

 

خبرنگار "ورزش سه" در حضور یک ساعته اش در محوطه زمین تمرینی تیم ملی روایت متفاوتی را از یک روز کاری ملی پوش ها منتشر کرده است. با این گزارش – قصه همراه باشید:


«* بالاخره یک روز رشته خبرنگاری می خوانم تا بتوانم از نزدیک ببینمشان» جلوی در مرکز ملی فوتبال دختر نوجوانی که به داخل راهش نداده بودند این آرزو را فریاد می زد. من به جای او، نزدیک به دو ساعت در چند قدمی بازیکنان و مربیان تیم ملی بودم و قاعدتا باید حواسم می بود آنجا چه ها گذشته. این بار دوست داشتم خودم را جای آنالیزوری حس کنم که از ارتفاع چند ده متری از تمرین فیلم برمی داشت. توی ذهن، از پله های فلزی سازه نورافکن های زمین بالا رفتم تا از آنجا همه چیز را در یک چشم انداز درست ببینم.

 

 

* برگشتم به آخرین دقایق تمرین. دو دسته شده بودند. سیاه و سفید. البته سیاه ها هم فقط کاور رویی شان تیره بود. لباس اصلی آنها هم مثل دسته مقابل سفید رنگ بود. مثل سبزها و نارنجی هایی که آنطرف تر بودند. این سمت ستاره های تهاجمی بودند که با هم بازی می کردند، آن طرف هم مدافعان به دو تیم تقسیم شده بودند. انگار خود ما بودیم، دو دسته. ذهنم رفت به دو دستگی رقابت آمیز در بین بچه های تیم ملی. مسئله اجتناب ناپذیر هر تمرین فوتبال، رقابت و دوستی. مثل لحظه ای که تیم کریم و طارمی و ترابی تیم آزمون و قلی زاده را برد اما آنها خودشان را رساندند به عکس تیمی تیم پیروز. بله، پیروزی مال همه ماست. 

 


* بازی درون تیمی را رد کردم. در ذهنم عقب تر رفتم. وقت مصاحبه بود. عده ای حدس می زدند که امروز فقط خود کی روش صحبت می کند و خبری از مصاحبه بازیکنان نیست. دست به پشت، به سمت خبرنگارها و عکاس ها آمد. با روی خوش شروع به صحبت کرد. مثل همیشه می دانست چه می خواهد. حتی از کلماتش. درست عین ضربه هایی که ابتدای تمرین به یکی از دروازه ها می زد. دقیق، به گوشه دروازه. طوری که اگر به جای مربی کوتاه قامت تیم ملی، علی بیران هم درون دروازه ایستاده بود، بعید بود بیشتر از یکی دو تای آنها را بتواند مهار کند.


* از دقت و محکم بودنش خوشم آمد. حتی اقرار می کنم دقایقی حواسم فقط به این بود که چشمش سمت چه کسانی می رود، چگونه نگاه می کند و اینطور چیزها. اما هرچه تمرکزم از سمت و سوی نگاهش به جهت گیری حرفهاش می رفت، کمی توی ذوقم می خورد. انتظار داشتم صحبت های روز قبل دستیارش را تلطیف کند و با تجربه ای که دارد اتحاد ایجاد کند. اما پرتغالی هم حرف های شیرینی برای استیلی و تیم امید نداشت. یا حداقل آنچه من فکر می کردم نبود.


* در زمان مصاحبه کی روش، یک سمت زمین بیست نفر ایستاده بودند، گوشی و میکروفون و دوربین به دست، و در سمت دیگر حدود سی نفر، پا به توپ. ظاهرا سروصدای آنها بیشتر از ما بود. اما سکوتی که این سمت حاکم بود، صداهای بیشتری داشت.

 

 

صداهای عجیب. راستش، دوست داشتم کی روش بگوید مک درموت تند رفته و من از این به بعد همه چیز را کنترل می کنم تا چنین دعواهایی بالا نگیرد. یا مثلا بگوید من می دانم استیلی یک فوتبالیست و مربی قابل احترام برای ایرانی ها بوده و در کادر من همه حواسشان هست که احترام کسی، حداقل در کشورش، زیر پا گذاشته نشود. اما سرمربی هم پشت دستیارش درآمد. به طرز عجیبی از اتحاد گفت، درحالیکه دستیارش حرف های تفرقه انگیز زده بود. کاش روز قبل به میک می گفت ما نیاز به اتحاد داریم. پس این حرف ها را علیه استیلی و تیم امید نزن، تا آرامشمان حفظ شود. یا حداقل اگر به میک چنین سفارشی نکرده بود، امروز در تمرین نمی گفت که اگر دستیارانم با حرف هایشان مردم را آزار دهند، اخراجشان می کنم! او می گفت در تیم امید همه مثل یک ارکستر هماهنگ صحبت می کنند به جای کسی که خودش را پنهان کرده است. کنایه دیگری به سبک همیشگی اش. از آنها که امضاش پایینش بود. شاید اگر می خواست اسم سرمربی تیم امید را بیاورد، به این وضوح نمی شد.


* حالا با این وضعیت، موقع برگشت از تمرین، زمان برای استراحت نیست. باید سایت ها را چک کنیم و منتظر روزنامه های فردا باشیم. این حرف ها بی جواب می ماند؟ بعید می دانم. دوباره فردا و فردا و فرداهای بعد... روزها از پسِ هم می آیند و ما نه در جام ملتها و نه در بازی های تیم امید، چیزی به اسم آرامش و اتحاد نداریم.

 

* کاش همه چیز همیشه خوب بود. مثل شوخی های اوسیانو با جهانبخش. کاش همه صداها مثل کری خوانی های بیرانوند و عابدزاده در بازی درون تیمی امیدوار کننده بود. اما این ها معدود صداهای شیرین امروز بود. تمرین امروز نویز های زیادی داشت. از کنایه های مهم ترین رکن تیم ملی، تا زمزمه های خبرنگارها و عکاس ها. آدمهایی که دو دستگی را می شد از همان لحظه اتمام مصاحبه بین شان دید.

 


* امروز به من یادآوری شد که کارم از دور تماشا کردن نیست. باید از نزدیک ببینم و واقعی بنویسم. از بالا نگاه کنم و دقیق شرح بدهم. وقتی از بالا ببینی همه مثل هم هستند. واقعیت هم همین است. ما اینجا همه سفید پوشیده ایم. کاورهایی که هرازگاه به تن می کنیم، هیچ اهمیتی ندارند. حواسمان نیست که این کاورها سرانجام از تن ما خارج می شوند و 3 ماه بعد، کسی از بین ما نیست که آرزویی به جز موفقیت این تیم داشته باشد. اما اگر نویزها ادامه داشته باشند، نه از بالا می شود فهمید چه خبر است و نه از کنار زمین. اتحاد، همان چیزی است که بیش از همه حرفش هست و کمتر از همه رنگش. کاش هشیار باشیم، خوب و دقیق نگاه کنیم و مقابل هر چیز و هر کسی که در عمل، نه فقط در حرف، ما را از اتحاد دور می کند، بایستیم تا سرانجام آنچه همه قلبا می خواهیم، حاصل شود.

 

* لا به لای کنایه ها، این حرف امروز کی روش یادم می ماند. اگر چیزی می خواهید، برایش بجنگید. لازم است بجنگیم با هر آنچه که از درون و بیرون، تیم ملی را از مسیرش منحرف می کند. باید تلاش کنیم برای حداقل شدن نویزها و بالا بردنِ تنها یک صدا؛ صدایی که یکپارچه سفید پوشیده است.

 


علی عشق آبادی

 

 

از سراسر وب
ديدگاه کاربران
برای ارسال دیدگاه، باید وارد حساب کاربری خود شوید.
برای ورود به حساب کاربری خود اینجا کلیک نمایید.