
به گزارش "ورزش سه"، آیا میتوانید رئال مادریدی را تصور کنید که آرسن ونگر یا مونچی مدیر ورزشی آن باشند؟ یا باشگاهی که ولاده دیواچ یا رافائل کوربالان مسئول بخش بسکتبالش باشند؟ یا اینکه کارلوس بیلاردو یا اسون گوران اریکسون روی نیمکت ورزشگاه برنابئو بنشینند؟ یا ترکیبی در لیگ قهرمانان اروپا با بازیکنانی مثل آبلاندو (و حتی کالاتایود)، سیتاریدیس، لوتار ماتئوس، فرانک رایکارد، سسک فابرگاس، پاتریک ویرا، رونالدینیو، پل گاسکوئین، زلاتان ابراهیموویچ، وین رونی و داوید ترزگه؟
اگر هیچکدام از این اتفاقات در واقعیت رخ نداد، دلیلش این بود که نامزد مورد نظر برای ریاست باشگاه موفق نشد در انتخابات پیروز شود، یا وعدههایش عملاً غیرقابل اجرا بودند، یا اساساً شعارهای انتخاباتی او چیزی جز وعدههای غیرواقعی نبودند. همانطور که میدانید، چه در سیاست و چه در فوتبال، هنگام انتخابات همهچیز ممکن است.
تاریخ رئال مادرید و انتخاباتش برای همیشه با حرکت غافلگیرکننده فلورنتینو پرز در سال ۲۰۰۰ و وعده جذب لوئیس فیگو گره خورده است که با هدف شکست دادن لورنزو سانس انجام شد.
این استراتژیِ «بمب خبری» پیش از آن توسط خسوس خیل پایهگذاری شده بود. او زمانی که پائولو فوتری، ستاره پورتو، را با جت اختصاصی به مادرید آورد و چند ساعت پیش از رأیگیری در کنار خود در یک کلوب شبانه ظاهر شد، انتخابات را برد.
البته درباره پرتغالیها بسیار نوشته شده است؛ همانطور که درباره ستارههای بزرگی که در طول سالها در کارزارهای انتخاباتی مطرح شدهاند. رامون مندوسا در سال ۱۹۹۱ به دنبال جذب روبرت پروسینچکی، فرانسیسکو ماتورانا، کیکه سانچز فلورس، دارکو پانچف، گیدو بوخوالد و ماریوس بلودیچی بود. آلفونسو اوسیا هم از مایکل توماس، رافائل آلکورتا، ایگور کولکوف و تونی پولستر نام میبرد.
و سپس سیرک بزرگ انتخابات سال ۲۰۰۶ از راه رسید که رامون کالدرون وعده جذب کاکا، سسک فابرگاس و آرین روبن را داد. لورنزو سانس از فرناندو گاگو، جانلوکا زامبروتا، امرسون، مایکل کریک و فرانک ریبری حرف میزد. خوان میگل ویار میر نامهایی چون کارلو آنچلوتی (که حتی با او پیشقرارداد امضا کرده بود)، کریستیانو رونالدو، فابیو کاناوارو، ریکاردو کاروالیو، داوید ترزگه و زلاتان ابراهیموویچ را مطرح میکرد. آرتورو بالداسانو نیز وعده جذب وین رونی، خواکین، خوزه آنتونیو ریس و مامادو دیارا را داده بود و خوان پالاسیوس هم از آندرس اینیستا و پابلو ایبانیز صحبت میکرد.

اما در کنار این داستانهای معروف، روایتهای کمتر شناختهشده و فراموششدهای هم وجود دارد که ارزش یادآوری دارند. چه کسی میداند، شاید چند دهه بعد این فهرست با برنامههای امروزی نامزدها نیز تکمیل شود؛ مثلاً با طرح فلورنتینو پرز برای همکاری دوباره با ژوزه مورینیو در سال ۲۰۲۶ یا جذب ابراهیما کوناته و دنزل دامفریس در شرایطی که خط حمله تیم با مشکل مواجه شده است.
یا شاید روزی از نامزدی به نام انریکه ریکلمه یاد شود که پروژه انتخاباتی خود را بر پایه نامهایی مانند رائول گونزالس، فرناندو هیرو، میکل آرتتا، سسک فابرگاس، رودری و ارلینگ هالند بنا کرده بود. حتی همین امروز هم انتظار میرود نامهای بزرگتر و شگفتیهای بیشتری در فهرست وعدههای انتخاباتی مطرح شوند.
آنقدر وعدههای بزرگ و اغراقآمیز در انتخابات رئال مادرید مطرح شده که گاهی تکذیبها یکی پس از دیگری منتشر میشدند و دیگر جایی برای منطق باقی نمیماند.
برای مثال، لورنزو سانس در انتخابات سال ۲۰۰۴ آنقدر نام بازیکنان مختلف را بهعنوان خریدهای قطعی مطرح کرد که فراموش کرده بود در آن زمان هر تیم فقط میتوانست سه بازیکن غیراروپایی در اختیار داشته باشد. او به اعضای باشگاه وعده جذب بازیکنانی مانند میلان باروش، توماش روسیچکی، ساموئل اتوئو و حتی رونالدینیو را داده بود. در واقع اگر میخواست به همه این وعدهها عمل کند، مجبور میشد برای جا دادن آنها بازیکنانی مثل والتر ساموئل یا حتی خود رونالدو نازاریو را از تیم کنار بگذارد.
نامزد دیگری به نام آرتورو بالداسانو نیز وقتی از حضور در برخی مناظرههای رادیویی محروم شد، بهشدت عصبانی شد. او همان روز در مصاحبهای با اسکای اسپورتس لحن تندتری در پیش گرفت. از آنجا که منابع مالی لازم برای وعده خریدهای بزرگ را نداشت، بهجای معرفی خریدهای جدید، از فروش ستارهها صحبت کرد و گفت:«اگر خوزه آنتونیو کاماچو از من بخواهد، دیوید بکام را میفروشم.»
اما شاید بزرگترین نمایش انتخاباتی را رامون مندوسا اجرا کرد؛ فردی که با بارانیهای بلند و ظاهر خاصش، به گفته برخی، شبیه مأموران کا.گ.ب به نظر میرسید.
او که از قدرت گرفتن بارسلونای یوهان کرویف، مخالفتهای آلفونسو اوسیا (و بعدها فلورنتینو پرز) و همچنین کاهش حمایتها نگران شده بود، به سراغ سیاستهای پوپولیستی رفت. مندوسا این تصور را ایجاد کرد که نیمی از تیم میلان را برای رئال مادرید آماده کرده است.
یک روز از آریگو ساکی، معمار تیم افسانهای میلان، نام میبرد. روزی دیگر از رود گولیت حرف میزد؛ آن هم در حالی که ستاره هلندی بارها این شایعات را تکذیب کرده بود. حتی وانمود میکرد که با فرانک رایکارد و روبرتو دونادونی نیز مذاکره کرده است.
او بدون هیچ تردیدی راهی میلان شد و البته هر قدم این سفر را به رسانهها درز داد. سپس با سیلویو برلوسکنی دیدار کرد و وقتی خبرنگاران از او درباره این جلسه پرسیدند، سعی کرد موضوع را عادی جلوه دهد و گفت:«فقط برای خوردن یک بشقاب اسپاگتی با دوستم سیلویو به میلان آمده بودم. البته درباره مسائل زیادی صحبت کردیم، اما همانجا میماند.»

در نهایت، حاصل آن دیدار یک توافق شفاهی بود؛ اما نه برای جذب ستارههای میلان. بلکه برای اینکه باشگاه میلان در برابر نامهایی که مندوسا در مصاحبههایش مطرح میکرد، واکنشی نشان ندهد و آنها را تکذیب نکند. و همین برای او دستاورد کوچکی نبود.
در طرف مقابل، آلفونسو اوسیا که پس از انتخابات مقدماتی اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کرده بود و از حمایت لوئیس د کارلوس برخوردار بود، نمیخواست از این رقابت عقب بماند. او به همراه معاون احتمالیاش خوان گوئررو در هتل نگِرسکو شهر نیس دیده شد که با وویادین بوشکوف ملاقات کرد. بوشکوف در همان زمان مشغول مذاکره برای تمدید قراردادش با سمپدوریا بود.
برخی خبرنگارانی که آن دیدار نسبتاً محرمانه را پوشش داده بودند بعدها گفتند که در آن جلسه ظاهراً درباره یک پروژه ورزشی با حضور مارکو فانباستن و لوتار ماتئوس صحبت شده بود.
برای بسیاری از هواداران رئال، این حرفها بیشتر شبیه داستانسرایی و اغراق بود، اما توجه زیادی را به خود جلب کرد. اوسیا هم وقتی دید این روش در نظرسنجیها به سود او تمام میشود، به مطرح کردن نامهای بیشتری از جمله کارلوس بیلاردو، برند شوستر، پل گاسکوئین، لوئیس انریکه، آیتور لاسا و تونی پولستر ادامه داد.
نامهای بزرگ همیشه در هفتههای انتخاباتی رئال مادرید نقش مهمی داشتهاند. کافی است تصور کنید که با مطرح شدن هر یک از این نامها، توازن قدرت میان نامزدها چگونه تغییر میکرد؛ همانطور که امروز نیز اعلام نامهایی مانند رائول گونزالس میتواند فضای انتخابات را تحت تأثیر قرار دهد. البته فارغ از اینکه پس از پایان انتخابات، سرنوشت این وعدهها چه میشد.
در انتخابات سال ۱۹۹۵، بیش از آنکه خریدهای جدید اهمیت داشته باشند، خروج بازیکنان و تغییرات ساختاری اهمیت پیدا کرده بود. پس از چهار قهرمانی متوالی بارسلونا در لالیگا، دو شکست تلخ در تنریف و همچنین پروژه بازسازی مجموعه ورزشی باشگاه، رئال مادرید با مشکلات مالی جدی روبهرو بود و عملاً در آستانه ورشکستگی قرار داشت.
در میان همه نامزدها، رامون کالدرون بیش از هر کس دیگری از بازی با نام ستارهها بهره برد. او آخرین انتخابات برگزارشده در رئال مادرید در سال ۲۰۰۶ را با وعده جذب کاکا، آرین روبن و سسک فابرگاس برد اما در نهایت فقط بخشی از این وعدهها عملی شد و کسی هم چندان او را بابت آن سرزنش نکرد.
نمونه دیگر، ماجرای ولاده دیواچ بود. کالدرون او را بهعنوان چهرهای بزرگ برای پروژه بسکتبال باشگاه معرفی کرد، اما در عمل حضورش تقریباً هیچ تأثیری نداشت و ملچور میرالس عملاً به تنهایی مسئولیت امور بسکتبال را بر عهده گرفت.
دیواچ پس از سه ماه، هنگام کنارهگیری از سمتش گفت:«به معنای واقعی کلمه، من در رئال مادرید هیچ کاری انجام نمیدهم. فقط بخشی از تصویر جدید باشگاه هستم. این پیشنهاد را فقط به خاطر درخواست پدیا میاتوویچ پذیرفتم.»
ستاره سابق NBA پس از سه ماه حضور، باشگاه را ترک کرد و عملاً مشخص نبود دقیقاً چه وظیفهای داشته است. البته کالدرون هنوز یک دلخوشی برای خود دارد؛ اینکه بارها تأکید کرده او کسی بود که زمینه جذب کریستیانو رونالدو را فراهم کرد، هرچند در نهایت این فلورنتینو پرز بود که ستاره پرتغالی را بهعنوان بازیکن جدید رئال مادرید معرفی کرد.

هیئت سرپرستی و مقصران
نقش هیئت سرپرستی باشگاه نیز همیشه محل بحث بوده است؛ نهادی که معمولاً میان دو جناح قرار میگرفت، اما اغلب به نامزد مستقر نزدیکتر بود تا رقیب انتخاباتی او. در سال ۲۰۰۰ و در اوج رقابت انتخاباتی، هیئت سرپرستی در بازار نقلوانتقالات فعالیت میکرد؛ در حالی که فلورنتینو پرز که بعدها برنده انتخابات شد، بارها از این اقدامات به شورای عالی ورزش اسپانیا شکایت کرده بود.
گفته میشود یکی از پیامدهای این شکایتها، منتفی شدن انتقال پیرس به رئال مادرید بود. وینگر فرانسوی حاضر نشد تا پایان انتخابات منتظر بماند و قراردادش را امضا کند، بنابراین توافق شفاهی قبلی را کنار گذاشت و راهی آرسنال شد و بعدها به یکی از اسطورههای باشگاه انگلیسی تبدیل شد.
لورنزو سانس در آن زمان رقیب خود را متهم کرد که با این اقدامات همهچیز را خراب کرده و بار دیگر او را «ضد رئالی» خواند. با این حال، هیئت سرپرستی خیلی سریع واکنش نشان داد و انتقال پدرو مونیتیس را نهایی کرد.
این نمایش هیچوقت پایان ندارد. شاید اگر در سال ۱۹۲۶، زمانی که لوئیس د اورکیخو رئیس باشگاه بود، نخستین خریدهای حرفهای تاریخ رئال مادرید تأیید نمیشدند، همهچیز تا این حد از کنترل خارج نمیشد. آن روزها همهچیز آرامتر بود؛ تیمها از بهترین بازیکنان محلی تشکیل میشدند و خبری از جنجالهای نقلوانتقالاتی نبود. اما میگلون و خوزه ماری پنیا، دو خرید بزرگ آن فصل، به نوعی آغازگر این مسیر بودند.
اگر لورنزو سانس پس از افشای نام لوئیس فیگو و تکذیب تاریخی آن در روزنامه اسپورت، در تمام برنامههای خبری ظاهر نمیشد تا فلورنتینو پرز را که آن زمان با نام دیهگو تریستان به رقابت انتخاباتی آمده بود، تحقیر کند، شاید حتی این رقابت امروزی بر سر نامهای بزرگ و ستارههای پرزرقوبرق هم وجود نداشت. سانس در آن زمان با کنایه گفته بود:«حالا دیگر فقط مانده که کلودیا شیفر را هم معرفی کند.»
در نهایت، هر نامزدی که برای ریاست باشگاه رقابت میکند، تلاش دارد رأی اعضا را به دست آورد، موفقیتی بزرگ برای خود رقم بزند و رقیبش را در موقعیتی دشوار قرار دهد.
امروز نیز فلورنتینو پرز و انریکه ریکلمه دقیقاً همین کار را انجام میدهند. تنها چیزی که میتواند بعدها واقعیت را آشکار کند، آرشیوها و اسناد تاریخی هستند. اما خوشبختانه برای سیاستمداران و مدیران فوتبال، و متأسفانه برای ما، این آرشیوها خیلی کم مورد مراجعه قرار میگیرند و معمولاً هم دیر و ناقص دیجیتالی میشوند.