کد: 234971101 فروردين 1405 ساعت 15:4554.8K بازدید

افسانه یک نجیب‌زاده ایرانی؛

فوتبال پارادیزو- حمید علیدوستی و نبرد تازه‌اش

در جغرافیایی که «جنگیدن» بخشی از زیست روزمره است، برخی آدم‌ها نماد امید و بقا هستد. مهاجم اسبق تیم ملی یکی از آن‌هاست؛ فوتبالیستی که انتخاب‌هایش، رنج‌هایش و ایستادگی‌اش، او را به روایتی فراتر از فوتبال تبدیل کرده است.
فوتبال پارادیزو- حمید علیدوستی و نبرد تازه‌اش

به گزارش ورزش سه، متولدین دهه ۴۰ و ۵۰، متناسب با سال تولد و سن و سال، شاهد تحولات بزرگی در تاریخ زندگی خود بودند، به‌نوعی آن‌ها تاریخ را زندگی کردند.

از خیابان‌هایی که در آن سرمای زمستان بوی انقلاب می‌داد، تا شب‌هایی که آژیر جنگ، خواب را از چشم شهر می‌گرفت. از التهاب آن انتخابات پرشور که سرنوشت یک ملت را رقم می‌زد. و حالا، در روزگاری نه‌چندان دور، جنگ‌هایی تازه با چهره‌ای متفاوت. این‌ها فقط خبر نبودند؛ بخشی از زیست روزمره مردمی بودند که در خاورمیانه، با سایه‌ای سنگین از ناامنی و انتظار بزرگ شدند.

در چنین بستری، اگر فوتبالیستی بودی که جوانی‌ات به دهه ۶۰ گره‌خورده، دیگر فوتبال فقط یک بازی نبود؛ پناهی بود در دل ‌آشوب. و در میان تمام نام‌ها، حمید علیدوستی، روایتی متفاوت از ایستادگی است.

1431903

مهاجم تیزچنگ تیم هما، بازیکنی که می‌توانست در بهترین شرایط ممکن، به اوج شهرت در استقلال یا پرسپولیس برسد، اما هرگز به پوشیدن لباس این دو تیم که به نسبت امروز حذابتیی فراتر از تصور را داشتند تن نداد، نه از سر ناتوانی، که از جنس یک انتخاب آگاهانه. او راه ساده را کنار زد، از هیاهوی سکوها گذشت و در تیمی ماند که شاید تماشاگران کمتری داشت، اما برای حمید داشتن «اصالت» کفایت می‌کرد. همین شد که تبدیل شد به کابوس همان تیم‌های بزرگ؛ مهاجمی که با هما تا اوج قله‌های ملی پرواز کرد و در کنار چنگیز و محمدخانی یکی از خطرناک‌ترین خطوط حمله تاریخ تیم ملی را تشکیل دادند.

علیدوستی از همان ابتدا، خلاف جریان شنا کرد. وقتی به فوتبال ایران برگشت به‌عنوان یک مربی نوگرا خود را معرفی کرد و از حضور تأثیرگذار «روانشناس» در تیم حرف می‌زد؛ از ذهنیت برنده، از آرامش تا باور یکدیگر، از چیزی فراتر از تمرین و تاکتیک.

در کنار آن، به هنر پناه برد؛ به موسیقی، به پیانو. گویی در دل تمام آن خشونت و التهاب، جایی برای لطافت هم در وجودش زنده نگه داشت و همچنان حفظش کرده است.

اما زندگی، برای او فقط زمین فوتبال نبود.

سال ۱۹۸۰، در کویت، وقتی تیم ملی ایران در میانه مسابقات بود، ناگهان خبر جنگ رسید. تلویزیون‌ها از پیشروی نیروهای صدام می‌گفتند و بازیکنان، با دلی آشوب‌زده، میان ماندن و رفتن معلق بودند. آن‌ها ماندند و در زمین با نگرانی هرچه‌تمام‌تر جنگیدند و به‌عنوان سومی به تهران برگشتند.
آن‌هم در یک سفر طولانی از طریق دریا و سپس بازگشتی غیرقابل‌تصور از جنوبی‌ترین نقطه ایران به تهران با اتوبوس شرکت واحد در حالی به خانه رفتند که تهران در سکوتی سرد و وحشت‌زده به سر می‌برد.

چهار سال بعد، در اوج جنگ، مصدومیتش در جام ملت‌های ۱۹۸۴، شاید رؤیای یک قهرمانی دیگر را از ایران گرفت. بسیاری از کارشناسان معتقدند او اگر بود، شاید تاریخ طور دیگری نوشته می‌شد.

2435062

اما سخت‌ترین بازی زندگی‌اش، نه در کویت بود، نه در سنگاپور.
حمید علیدوستی در زندگی شخصی، ضربه‌ای خورد که هیچ تاکتیکی برای مهارش وجود ندارد: از دست دادن فرزند. آن‌هم در آستانه سال نو؛ جایی که جهان باید نو شود، اما برای او، چیزی برای همیشه شکست. این داغ، از آن دردهایی است که نه دیده می‌شود، نه تمام. فقط با تو می‌ماند و هرگز زخمش کهنه نمی‌شود تا تو از پا بیندازد، بااین‌حال، او ایستاد تا ترانه عمرش را بسراید.

همان مردی که در جنگل‌های آلمان، در غربتی سرد، گم شد و با ترسِ تنهایی روبه‌رو شد، بعدها فهمید که انسان، بیش از آن چیزی که فکر می‌کند، تاب می‌آورد. همان تجربه‌ها، همان تنهایی‌ها، او را ساختند برای روزهایی که باید با دردهای بزرگ‌تری کنار بیاید.
و امروز، در فصل تازه‌ای از زندگی، بازهم در حال جنگیدن است.

این بار نه در زمین فوتبال، که در برابر یک بیماری صعب‌العلاج. اما حتی اینجا هم، روایتش فردی نیست. او این مبارزه را به یک «پیام» تبدیل کرده. در تیم چادرملوی اردکان، در میان نسلی که فاصله‌ای عمیق با دنیای او دارد، ایستاده و از جنگیدن حرف می‌زند. نه با شعار، با عمل.
به بازیکنانش می‌گوید: «من. قول می‌دهم می‌جنگم با این درد، تا شما هم بجنگید تا به استحقاقی که دارید برسید.

2435065

دو خط موازی؛ یکی در بدن او، یکی در زمین فوتبال. او با بیماری می‌جنگد، آن‌ها با تردیدها، با پیش‌بینی‌ها، با محدودیت‌ها. و در هر دو، هدف یکی است: رسیدن به نقطه‌ای که کسی باورش نداشت.

این همان‌جایی است که داستان علیدوستی، از یک سرگذشت ساده فراتر می‌رود.

این، روایت «عشق به زندگی» است.

عشقی که اجازه نداد بعد از آن‌همه فقدان، بعد از آن‌همه جنگ، بعد از آن‌همه شکست، زمین بخورد و بماند. عشقی که او را به موسیقی کشاند، به فکر، به نوگرایی، به ایستادن در برابر کلیشه‌ها. عشقی که هنوز، در صدایش وقتی با بازیکنانش حرف می‌زند، شنیده می‌شود.

2435066

در جهانی که انگار جنگیدن، سرنوشت ناگزیر انسان شده، بعضی‌ها فقط زنده می‌مانند…
و بعضی‌ها، مثل حمید علیدوستی، «می‌جنگند تا زندگی کنند».

کیاوش عزیزی

تازه‌ترین اخبار ورزشی ایران و جهان دراپلیکیشن ورزش سه
دانلود
57اشتراک گذاریگزارش خطا

زنده پیشنهادی

آخرین اخبار