
به گزارش "ورزش سه"، روسها از بازی برای هیچ خسته شدهاند. کافی است احساسات و صحبتهای آندری پانکوف، ستاره کراسنودار، پس از پیروزی در بازی دوستانه روسیه مقابل نیکاراگوئه را ببینید:«میتوانی تصور کنی که در طول چهار سال، بدون هیچ انگیزه و تورنمنتی ۲۷ بازی انجام بدهی یعنی چه؟»
یکی از اعضای کادر تیم ملی روسیه هم پیش از شروع بازی روسیه و نیکاراگوئه این سؤال را پرسید. کسی جوابی نداشت. قبول است، بازیهای دوستانه فعلی لازم هستند. والری کارپین میتواند هر ترکیبی را امتحان کند. مگر میشود انکار کرد که مقابل نیکاراگوئه عملاً تیم دوم بازی کرد؟
در تیم ملی، مثلاً آنتون میترویشکین در ۳۰ سالگی اولین بازیاش را انجام میدهد؛ دروازهبانی که ۱۰ سال پیش از او بهعنوان آیندهدارترین گلر روسیه یاد میشد. او مسیر پر فراز و نشیبی را در دوران حرفهایاش پشت سر گذاشت تا به کاپیتان لوکوموتیو تبدیل شود و با پیراهن شماره یک برای تیم ملی به میدان برود. وقتی تیم ملی در شهرهای مختلف بازی میکند، مردم لذت میبرند. در کراسنودار هم فضای فوقالعادهای حاکم بود.
اما تمام این نکات مثبت (که در واقع خیلی بیشتر از اینهاست و اینها فقط مربوط به آخرین بازی است) در برابر یک واقعیت رنگ میبازد: این نسل بااستعداد، حرفهای و جسور، از نداشتن انگیزه تورنمنت در بازیهای ملی خسته شده است.
البته هیچکدام از بازیکنان به این موضوع اعتراف نمیکنند. چون «نباید» این کار را بکنند. اگر هم کسی صادقانه بگوید از این بازیها خسته شده، احتمالاً فردا دیگر در تیم ملی جایی نخواهد داشت. با این حال، هر چقدر هم بازیکنان تکرار کنند که انگیزه بالایی دارند، باور کردنش سخت است. حرکات بازیکنان در زمین نشان میدهد که از این شرایط خسته شدهاند؛ حتی از همان ابتدای بازی.

کارپین پیش از بازی گفته بود:«بعد از محرومیت، سه دوره را پشت سر گذاشتیم. مرحله اول، شش ماه ابتدایی بود که نمیدانستیم چه اتفاقی افتاده و چطور باید واکنش نشان دهیم. از نظر انگیزه هم سؤالهایی وجود داشت، حتی برای خود من. اما فهمیدم باید به جلو حرکت کنیم. مرحله دوم، پذیرش بود. تا سال گذشته هیچ تردیدی درباره انگیزه بازیکنان وجود نداشت. ممکن بود خوب یا بد بازی کنیم، اما از نظر انگیزه مشکلی نبود. مرحله سوم، همین حالاست. اسمش را میگذارم دلزدگی. از نظر درونی احساس میکنم اشباع شدهایم. همه دوست داریم بازیهای رسمی داشته باشیم.»
الان برای کارپین سختتر شده که به تیم برای بازی به خاطر هواداران انگیزه بدهد. و بهسختی میتوان او را بابت این موضوع سرزنش کرد. برای بازیکنان دیگر جذابیتی ندارد. تازه در هر حالت هم مورد انتقاد قرار میگیرند: اگر پرگل ببرند، میگویند «حریفتان که بود؟» اگر هم نبرند، میگویند «حتی اینها را هم نمیتوانید ببرید؟»
تصور کنید شما ماتوی کیسلیاک هستید. شخصی مثل ژوزه مورینیو میخواست شما را به خدمت بگیرد. تابستان ممکن است پیشنهادی حدود ۲۰ میلیون یورو برایتان ارسال شود. در رویاهایتان خود را میبینید که در بازیهای انتخابی مقابل تیمهایی مثل کرواسی بازی میکنید و تعیینکننده هستید. وقتی در اخبار میخوانید که روسیه در رشتههایی مثل والیبال یا واترپلو در حال بازگشت است، به امید چنگ میزنید، اما بعد به اردوی تیم ملی میآیید و مقابل تیمی مثل نیکاراگوئه بازی میکنید، تیمی که حتی والری کارپین هم چیز زیادی دربارهاش نمیداند. یا مقابل کویت. یا برونئی. اصلاً همه حریفان این سالها را به خاطر دارید؟ اینجا بحث تحقیر یا پایین آوردن سطح رقبا نیست، اما سطح کاملاً مشخص است.
یا به سرنوشت الکساندر گولووین فکر کنید. او میداند بازی در تورنمنتهای بزرگ ملی چه حسی دارد، اما پنج سال است که چنین تجربهای نداشته. با این حال، هر بار با اشتیاق به تیم ملی میآید. واقعاً هم باید به او احترام گذاشت، همانطور که به بقیه لژیونرها.
مشخص است که والری کارپین وقتی میگوید تیم ملی فعلی روسیه در بهترین ترکیبش از تیمی که آخرین بازی رسمیاش را در اسپلیت انجام داد ضعیفتر نیست، اغراق نمیکند. باتراکوف، کیسلیاک، تیوکاوین و بقیه آمادهاند که در سطح بینالمللی برای تیم ملی بجنگند. اما نداشتن این فرصت، تمام لذت را از بین میبرد.

شاید تنها کسی که توانست از بازی مقابل نیکاراگوئه واقعاً لذت ببرد، ماتوی سافونوف بود. درست است که یک گل ساده دریافت کرد، اما با شوخی به آن نگاه کرد:«احتمالاً بازیکن نیکاراگوئه تعریف میکند که به من گل زده!»
در باقی موارد، سافونوف از همان روز اول اردو در کراسنودار حال و هوای خاصی داشت. او در همان اتاقی اقامت داشت که زمان بازی برای باشگاه خودش در آن میماند. در رختکن هم در همان جای همیشگی مینشست. قبل از رفتن به تمرین پیش از مسابقه، به چمن زمین دست کشید و چند ثانیه به آن خیره شد؛ انگار میخواست از همه چیزهایی که روی آن زمین به دست آورده بود، تشکر کند.
اما احساسیترین لحظه درست قبل از شروع بازی رقم خورد. هنگام پخش سرودهای ملی، ماتوی با سرگی گالیتسکی که در جایگاه ورزشگاه خودش نشسته بود، چشم در چشم شد و هر دو به هم لبخند زدند. در لبخند سرگی نیکولایویچ میشد نوعی غرور پدرانه را دید.
این حس بهوجود آمده که ماتوی سافونوف به ستاره اصلی تیم ملی روسیه تبدیل شده است، نه؟ او این جایگاه را از الکساندر گولووین گرفته. بچههایی که برای تمرین پیش از بازی دعوت شده بودند، بیش از همه نام او را فریاد میزدند. در ورزشگاه هم با بهانه و بیبهانه برایش شعار میدادند. حتی برنامه نمایشی هم حول محور سافونوف طراحی شده بود. بعد از بازی هم آهنگ «لندن-پاریس» پخش شد که اشارهاش کاملاً واضح بود. با این حال، والری کارپین هشدار میدهد:
سافونوف الان ستاره اصلی تیم ملی است؟
«در حال حاضر، احتمالاً بله. او در اوج است، دروازهبان اصلی پاریسنژرمن است، در لیگ قهرمانان بازی میکند، چهار پنالتی مهار کرده و از این قبیل. به همین دلیل هم الان بهحق زیاد دربارهاش صحبت میشود. اما اگر در پاریسنژرمن یک دروازهبان جدید بیاید و ماتوی رقابت را ببازد، طبیعتاً کمتر دربارهاش صحبت خواهد شد.»

به نظر میرسد خود ماتوی سافونوف هم حاضر بود تمام این محبوبیت در ورزشگاه خانگیاش در بازی مقابل نیکاراگوئه را با این عوض کند که بتواند در یک بازی رسمی، مثلاً در مرحله انتخابی جام ملتهای اروپا، مقابل تیم ملی فرانسه در زمین حریف به میدان برود.