کد: 235247916 فروردين 1405 ساعت 11:37103.8K بازدید

از ملایر تا ژاپن؛ از جنگ تا محرومیت

ستاره‌ای که هنگام پخش دربی، لباس می‌فروخت!

این یک داستان تلخ و البته جذاب از سقوط و بازگشت است. داستانی متفاوت که یک قاب آن زمین فوتبال است و قاب دیگرش، مغازه‌ای در آریاشهر!
ستاره‌ای که هنگام پخش دربی، لباس می‌فروخت!

به گزارش ورزش سه، شهاب زاهدی از آن فوتبالیست‌هایی است که مسیر حرفه‌ای‌اش بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی است تا یک زندگی عادی؛ از بازی در لیگ‌های مختلف دنیا، حضور در اوکراین جنگ‌زده و تجربه جالب متفاوت بازی در ایسلند و ژاپن، تا سقوط ناگهانی با محرومیت دو ساله به واسطه مثبت شدن تست دوپینگش؛ اما میان تمام این فراز و فرودها، یک تصویر بیش از همه در ذهن می‌ماند. جایی که او از زمین فوتبال به یک پاساژ در تهران می‌رسد و در حالی که مردم دربی می‌بینند، او پشت دخل ایستاده و لباس می‌فروشد!
ستاره ایرانی آویسپا فوکوئوکا اوایل دی ماه سال گذشته به دفتر ورزش سه آمد و مصاحبه‌ای مفصل و جذاب انجام داد؛ ویدیوهای این گفتگوی متفاوت در روزهای اخیر در ورزش سه منتشر شده و آنچه حالا می‌خوانید، مروری است بر جذاب‌ترین و مهم‌ترین بخش‌های این گفتگوی متفاوت.

فوتبال در شرق؛ تجربه‌ای که نگاهش را تغییر داد
زاهدی در ابتدای صحبت‌هایش از تجربه حضور در ژاپن به عنوان نقطه‌ای یاد می‌کند که نگاهش به فوتبال و زندگی را تغییر داد. او معتقد است فوتبال در این کشور از نظر سرعت بازی و زمان مفید مسابقه، فاصله قابل توجهی با لیگ ایران دارد.
به گفته او، در لیگ ژاپن چیزی بین ۶۰ تا ۷۰ دقیقه بازی در جریان است؛ عددی که به ‌وضوح نشان می‌دهد چرا کیفیت این لیگ یک سر و گردن بالاتر سایر لیگ‌های آسیایی است. علاوه بر این، فرهنگ هواداری هم در ژاپن کاملا متفاوت است؛ حتی در شرایطی که تیمی چند گل عقب باشد، تماشاگران دست از حمایت نمی‌کشند و خبری از فشار و تنش همیشگی روی بازیکنان نیست.

لیگ بدون منطق؛ لیگ بدون مدعی!
از نگاه زاهدی، یکی از عجیب‌ترین ویژگی‌های فوتبال ژاپن، غیرقابل پیش‌بینی بودن آن است. او می‌گوید در این لیگ، صدرنشین می‌تواند به تیم قعر جدول ببازد و تیمی که سقوط می‌کند، از نظر مالکیت توپ جزو بهترین‌ها باشد. این بی‌ثباتی باعث شده تا به اعتقاد او، در ژاپن چیزی به نام «مدعی مطلق» وجود نداشته باشد و همین موضوع رقابت را جذاب‌تر می‌کند.

از ایسلند تا مجارستان؛ یک مارکوپولوی واقعی
مسیر فوتبالی زاهدی فقط به ژاپن محدود نمی‌شود. او از تجربه حضور در ایسلند می‌گوید؛ جایی که با وجود جمعیت کم، امکانات باشگاهی از بسیاری از تیم‌های بزرگ ایران بهتر بوده است.
به گفته خودش او در در مجارستان هم عملکرد خوبی داشت؛ ۱۲ گل زد و حتی با وجود شکستگی مچ پا، تنها ۵۶ روز بعد به میادین بازگشت؛ موضوعی که نشان‌دهنده ذهنیت خاص و ریسک‌پذیر اوست.

رویای ناتمام؛ از بوندس‌لیگا تا موشک‌های جنگی
اما شاید عجیب‌ترین بخش مسیر پر پیچ و خم و البته جذاب او، به دوران حضورش در اوکراین بازگردد. زاهدی در حالی که در تیم زوریا عملکرد درخشانی داشت و حتی صحبت از انتقالش به بوندس‌لیگا و لالیگا مطرح بود، ناگهان با شروع جنگ همه‌چیز متوقف شد.
او با لحنی خاص می‌گوید:«می‌توانم به بوندس‌لیگا یا لالیگا بروم اگه یک موشک خورد وسطش!»؛ جمله‌ای که به‌خوبی نشان می‌دهد چطور یک مسیر حرفه‌ای می‌تواند در لحظه‌ای نابود شود.

دو بار تا مرز پایان؛ اما ادامه داد
زاهدی تاکید می‌کند که در زندگی حرفه‌ای‌اش دو بار همه‌چیز برایش تمام شده؛ یک بار بعد از پارگی رباط صلیبی و بار دیگر در ماجرای محرومیت. اما چیزی که او را نگه داشت، ذهنیتش بود؛ ذهنیتی که اجازه نداد در سخت‌ترین شرایط تسلیم شود. حتی بعد از آسیب رباط، زودتر از زمان معمول به تمرین برگشت و قرارداد گرفت.

سقوط بزرگ؛ محرومیت و دوری از فوتبال
نقطه تاریک زندگی زاهدی اما محرومیت دو ساله‌اش به دلیل مثبت اعلام شدن تست دوپینگ بود. اتفاقی که می‌توانست پایان کار او باشد، اما تبدیل به نقطه عطفی در زندگی‌اش شد.
او از روزی می‌گوید که خبر تایید محرومیتش را شنید؛ زمانی که در پارک نهج‌البلاغه مشغول تمرین و روپایی زدن بود و یک تماس تلفنی، به او اطلاع داد که محرومیتش در کمیته استیناف هم تایید شده؛ او می‌گوید پس از آن تماس گفتم ممنون، تلفن را قطع کردم و بدون هیچ واکنشی، دوباره به تمرینم ادامه دادم!

زندگی واقعی؛ از ستاره شدن تا فروشندگی
در اوج جوانی و زمانی که در پرسپولیس به شهرت رسیده بود، ناگهان همه‌چیز تغییر کرد. زاهدی خودش این تضاد را این‌طور توصیف می‌کند:«دو هفته قبل در حال فکر کردن به رویاهای بزرگ بودم اما خیلی زود به جایی رسیدم که در یک لباس‌فروشی کار می‌کردم و باید سایز ۳۶ و ۳۸ را برای مشتری‌ها عوض می‌کردم!» 
او در آن دوران، دو سال در یک مغازه لباس فروشی در آریاشهر کار کرد؛ هرچند به گفته خودش در آن شغل هم موفق بود و از یک فروشنده ساده شروع کرد و در نهایت مدیریت مجموعه را برعهده گرفت.

تلخ‌ترین قاب؛ دربی پشت دخل مغازه!
اما اوج این روایت جایی است که از یک روز خاص حرف می‌زند؛ روزی که دربی تهران برگزار می‌شد. بازیکنی که قبلا تجربه حضور در این مسابقه را داشت، حالا در پاساژ ایستاده بود و در حالی که همه مشغول تماشای بازی بودند، او باید به مشتری‌ها رسیدگی می‌کرد:«همه داشتند دربی می‌دیدند و من داشتم لباس می‌فروختم!»
این جمله، خلاصه تمام آن چیزی است که او در آن دوره تجربه کرده؛ فاصله‌ای باورنکردنی بین اوج و سقوط.

از فشار تا بی‌تفاوتی؛ دیگر چیزی اذیتش نکرد!
زاهدی می‌گوید دیدن تیترها و قضاوت‌ها در آن دوران بسیار اذیتش می‌کرد اما همین فشارها باعث شد به نقطه‌ای برسد که دیگر هیچ‌چیز نتواند او را از نظر روحی به هم بریزد.
به گفته خودش، آن دوران سخت‌ترین اما مهم‌ترین مرحله رشد شخصیتی‌اش بوده است.

2438739

بازگشت به فوتبال؛ ادامه یک مسیر متفاوت
او بعد از پایان محرومیت، دوباره به فوتبال برگشت و با همان ذهنیت جنگنده، مسیرش را ادامه داد. حضور در لیگ‌های مختلف و عملکرد خوبش نشان می‌دهد که این بازگشت صرفا یک اتفاق موقت نبوده است.

نگاه به آینده؛ امیدی که هنوز زنده است
زاهدی حالا همچنان به آینده امیدوار است؛ حتی از شانس حضور در جام جهانی صحبت می‌کند، اما تاکید دارد که مسیر هر بازیکن متفاوت است و خودش را با دیگران مقایسه نمی‌کند.
او خودش را محصول یک مسیر سخت می‌داند؛ مسیری که از ملایر شروع شد، از جنگ و محرومیت گذشت و حتی به یک مغازه لباس‌فروشی رسید، اما در نهایت دوباره به فوتبال برگشت.

شاید داستان شهاب زاهدی بیشتر از آنکه درباره فوتبال باشد، درباره دوام آوردن است؛ درباره اینکه چطور یک بازیکن می‌تواند از جایی که همه‌چیز تمام شده به نظر می‌رسد، دوباره شروع کند. داستانی که یک قابش زمین فوتبال است و قاب دیگرش، ویترین یک مغازه در آریاشهر.

تازه‌ترین اخبار ورزشی ایران و جهان دراپلیکیشن ورزش سه
دانلود
94اشتراک گذاریگزارش خطا

زنده پیشنهادی

آخرین اخبار