
به گزارش "ورزش سه"، همواره اینطور تصور میشد که سر الکس فرگوسن، سرمربی او، تنها کسی بوده که توانسته نبوغ سرکش این بازیکن بداخلاق و جامآور را هدایت کند.
اما کانتونا، که دوران فوتبالش در فرانسه مملو از رفتارهای تند و کنترلنشده در داخل و خارج از زمین بود، فاش کرد که حتی فرگوسن هم در مقطعی آماده بود تا قید او را بزند؛ و اگر پادرمیانی همسر فقیدش، کتی، نبود، این سرمربی بزرگ اسکاتلندی قطعاً عذر او را میخواست.

کانتونا که پس از فوتبال وارد حرفه بازیگری شد، در حال حاضر در جشنواره فیلم کن در کنار ستارههای هالیوود حضور دارد. او روی تراس کاخ جشنواره، جایی که مستند «کانتونا» در حال اکران است، درباره دوران حضورش در اولدترافورد صحبت کرد.
کانتونا گفت: «این داستان زندگی من است؛ داستان مردی که در جستجوی خود بود و مرد دیگری که به او کمک کرد تا خودش را پیدا کند. این برای الکس فرگوسن تقریباً شبیه به یک چالش بود.»
اما فرگوسن که کانتونا را در سال ۱۹۹۲ از لیدز به خدمت گرفته بود، دقیقاً مانند مدیران باشگاههای فرانسوی مارسی، بوردو، نیم و مونپلیه که همگی عذر کانتونا را خواسته بودند، پس از مدتی نسبت به این بازیکن دچار تردید شد؛ همان بازیکنی که بعدها با ضربه کونگفو به یک هوادار کریستال پالاس، دنیای فوتبال را شوکه کرد.

کانتونا افزود: «در یک مقطع، او میخواست اجازه دهد من از تیم بروم، اما همسرش او را متقاعد کرد که به کار با من ادامه دهد.»
فرگوسن در نهایت با پیروی از توصیههای گای رو، سرمربی سابق کانتونا در دوران نوجوانیاش در باشگاه اوسر فرانسه، کلید موفقیت و بازی گرفتن از او را پیدا کرد.
کانتونا توضیح داد: «گای رو به فرگوسن توصیه کرده بود باید به او عشق بورزی و اگر این عشق را به او بدهی، او جانش را در عوض به تو خواهد داد. وقتی من به انگلیس آمدم، هیچ بازیکن فرانسوی و اصلاً بازیکن خارجی زیادی در آنجا نبود. مردم با نوعی تحقیر به من نگاه میکردند. رابطه من با الکس فرگوسن میتوانست فیلمنامه یک فیلم باشد؛ این رابطه میتوانست یک داستان عاشقانه باشد.»

با این حال، کانتونا پس از کسب چهار عنوان قهرمانی لیگ و دو جام حذفی با یونایتد، در سن ۳۱ سالگی به طور ناگهانی خداحافظی زودهنگام خود از فوتبال را اعلام کرد.
او در این باره گفت: «من آن شعله و انگیزه درونی را از دست داده بودم و خیلی زود این موضوع را حس کردم. نمیتوانستم آن احساس پوچی جزئی را تحمل کنم؛ فضایی که به شیطان اجازه میداد خانهای برای خود پیدا کند. وقتی لحظات بسیار سالهای بازیام را تا این حد با هیجان و شدت زندگی کرده بودم، دیگر نمیتوانستم افت تدریجی این موتور محرک را تحمل کنم. آن شعله درونی چیزی بود که مرا هدایت میکرد، چون فوتبال برای من یک عشق و یک ماده مخدر بود؛ و روزی که آن شعله خاموش شد، دیگر هرگز برنگشت. چیزی که مرا نجات داد، داشتن علایق و انگیزههای دیگر در زندگی بود.»