
به گزارش ورزش سه، در پرسپولیس چه خبر است؟ این سؤال این روزها فقط پرسش هوادار خسته نیست؛ سؤال جدی تحلیلگری است که مقابل مانیتور نشسته و میخواهد بفهمد چگونه تیمی که نیمفصل اول را با امید و انسجام تمام کرد، ناگهان در ابتدای نیمفصل دوم زمین خورد؛ آن هم نه یکبار و دو بار، که پنج ضربه پیاپی.
همه چیز برای اوسمار شبیه یک روایت منظم پیش میرفت. فاصله اندک تا صدر، تقویت فهرست، اردوی قطر، آرامش نسبی در رختکن؛ اگر همان روزها به یک هوادار میگفتی قرار است تیمش چنین شروعی در نیمفصل دوم داشته باشد، حتماً لبخند تمسخر میزد. اما فوتبال بیرحمتر از خیال ماست.
از معمار تحول تا متهم ردیف اول
اوسمار همان مربیای بود که تیمِ باقیمانده از دوره قبل را تکان داد، ساختار را سروسامان بخشید و خودش را به عنوان مرد اول پروژه معرفی کرد. اما فوتبال یک قاعده ساده دارد: همانقدر که پیروزیها به نام سرمربی نوشته میشود، بحرانها هم امضای او را پای خود دارند.
بحران فقط باخت نیست؛ ناتوانی در متوقف کردن باخت است. بعد از شکست مقابل ملوان، انتظار میرفت پرسپولیس واکنشی حسابشده نشان دهد. اما آنچه دیدیم مجموعهای از جابهجاییهای ناگهانی، تغییر پستهای غیرضروری و تصمیمهایی بود که بیشتر شبیه آزمون و خطا بود تا نقشهای دقیق برای خروج از بحران.
وقتی بهترین مهره تیم تغییر پست میدهد، وقتی ترکیب در هر بازی چهرهای تازه و بیثبات پیدا میکند، یعنی سرمربی هنوز به نسخه نهایی نرسیده. تجربه سرمربیگری اسمار نسبت به سالهای دستیاریاش کمتر است و نیمفصل دوم نشان داد در بزنگاههای سخت هنوز به آن پختگی نهایی نرسیده است.

خلأیی به نام خلاقیت
پرسپولیس امروز یک مشکل ساختاری دارد که نمیتوان آن را پشت شایعه و حاشیه پنهان کرد: نبود یک هافبک خلاق دوم. تیم بهشدت به سروش رفیعی وابسته است؛ بازیکنی که وقتی در زمین است، ریتم بازی شکل میگیرد و وقتی تعویض میشود، جریان مالکیت فرو میریزد.
این نقص باید در نیمفصل اول ترمیم میشد. نشد. نتیجهاش را در بازیهایی مثل فولاد، ملوان و خیبر دیدیم؛ جایی که با خروج یک نفر، میانه میدان به حریف واگذار شد. تیمی که میخواهد قهرمان شود، نباید به یک کلید وابسته باشد. اگر قفل فقط با یک کلید باز شود، دیر یا زود همان کلید گم میشود.
در کنار این ضعف تاکتیکی، برخی بازیکنان هم هنوز به سطح مطلوب برنگشتهاند. بازگشت از مصدومیتهای سنگین زمان میخواهد. افت فنی را میتوان دید، اما افت را نباید با خیانت اشتباه گرفت. بحران فنی را باید فنی حل کرد، نه با برچسب.
شایعه، دشمن پنهان
وقتی تیمی میبازد، بازار شایعه داغ میشود. حرف از کمکاری، دودستگی و پروژه برکناری بالا میگیرد. اما آنچه در زمین دیده میشود بیشتر از هر چیز، سردرگمی تاکتیکی است نه توطئه درونتیمی.
فصل قبل برخی افراد حاضر در تیم تلاش میکردند ناکامی پرسپولیس را به دخالتهای بیرونی نسبت دهند؛ به هوادار متمول که گفته میشد چون با فلان بازیکن رابطه خوبی دارد، دیگران را قربانی او میکند. اما تحولات زیادی رخ داد. مدیریت تغییر کرد و همان هوادار خاص برای آنکه بیشتر برچسب نخورد، کاملاً کنار کشید. اگر پیشتر پاداش برد میداد یا برای حل مشکل مسکن چند بازیکن جوان تلاش میکرد، این فصل برخلاف سالهای گذشته ترجیح داد هیچ کمکی نکند تا شایعات دوباره به سمتش سرازیر نشود. حتی بهدلیل صحبتهای یکی از اعضای سابق کادر فنی، تصمیم گرفت پاداش هم ندهد تا بعدها ناکامی احتمالی تیم به نام او نوشته نشود.

تقویت یا سقوط؟
پرسپولیس اگر همان ترکیب نیمفصل اول را ادامه میداد، شاید امروز اینقدر آشفته به نظر نمیرسید.تغییر برای تغییر، نسخه درمان نیست. مربی باید بداند چه زمانی دست به ترکیب اصلی بزند و چه زمانی به همان ستونهای اصلی اعتماد کند.
از سوی دیگر، مدیریت باشگاه هم باید تکلیف را روشن کند. اگر قرار است اختیار با سرمربی باشد، باید کامل باشد. نمیشود مسئولیت نتیجه را از مربی خواست اما فهرست مازاد او را با فشار بیرونی تغییر داد. تجربه فصل گذشته نشان داد دخالتهای بیرونی چگونه هزینه میسازد. حدادی بود و دید که فصل قبل چگونه با فشار مجازی ، مجبور به تمدید قرارداد بازیکنی با بالاترین قیمت شدند که در لیست مازاد کارتال حضور داشت.
کاش سرمربی سابق قرمزها یکبار مصاحب کند و خیلی چیزها را بگوید.
مهدی طاهرخانی