
به گزارش ورزش سه، گل دقایق پایانی" لوئیس دیاز " درست زمانی به ثمر رسید که هواداران رئال مادرید برای اینکه بازی بهوقت اضافی کشیده شود، ثانیهشماری میکردند، خصوصاً اینکه اخراج "ادواردو کاماوینگا" خیلی زود، نمایش خوب لوس بلانکوس را در" آلیانزآرنا " تحت شعاع خود قرار داده بود و تنها سه دقیقه پس از ده نفره شدن دروازه رئال باز شد، تا تنها امید هواداران این باشگاه برای کسب این جام در فصل جاری از بین برود،اتفاقی که هضمش چندان برای این تیم ساده نیست.
شروع غیرقابل پیشبینی با اشتباه نویر
درواقع نتایج و نمایش ناامیدکننده آنها طی چند هفته اخیر در لالیگا باعث شد تا رئالیها این فصل نیز قافیه را به دشمن قسمخوردهاشان ببازند و در مصاف با شاگردان آماده وینسنت کمپانی چندان امیدی به صعود نداشته باشند.
شکست در دور رفت مقابل بایرن، و کسب تنها یک امتیاز از دو وجدال تعیینکننده مقابل مایورکا و جیرونا، و همچنین غیبت کورتوا و شوامنی، دو مهره کاملاً موثر و بدون جانشین، بخش زیادی از هواداران را به این نتیجه رسانده بود که برای عبور از سد یکی از بهترین و آمادهترین تیمهای حال حاضر اروپا، چندان دلشان را خوش نکنند، اما اشتباه مرگبار ثانیه چهل و یکم "مانوئل نویر" (بهترین بازیکن مرحله رفت) قبل از رسیدن به دقیقه یک، باعث شد تا مختصات بازی به شکل مطلوبی برای شاگردان آربلوا در ورزشگاه زیبای باواریا رقم بخورد، کافی است در چنین سطح و کلاسی از فوتبال دنیا، چنین سهلانگاری غیرقابلبخششی از یک بازیکن سر بزند، که در قبال این اشتباه، تاوانش را باید خیلی زود بپردازی ، همانطور که لوس بلانکوس تقاص اشتباه هافبک فرانسویاش را تنها سه دقیقه پس از اخراج او پرداخت.

واکاوی اشتباهات فصلی بدون جام
پر بیراه نیست اگر بگوییم شکست ۴-۳ مقابل بایرنمونیخ در دور برگشت مرحله یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا، فقط یک حذف ساده نبود؛ این شکست، پایان فصلی بود که برای رئال مادرید از همان ابتدا بوی ناکامی میداد. تیمی که با امید فتح همه جامها ازجمله "جام باشگاههای جهان، سوپر کاپ اسپانیا، کوپا دل ری، لالیگا و جام باشگاههای اروپا" مستند این فصل را کلید زد، اما امروز بدون حتی یک جام، در آستانه سقوطی قرارگرفته است، که نیازمند یک تصمیم عاقلانه برای انتخاب سرمربی فصل بعد است.
اگر لایههای ناکامی این فصل را کنار بزنیم، به یک کلیدواژه تکراری میرسیم: "توقع"
این حجم از انتظارات نهفقط از بیرون، بلکه از درون نیز سفیدپوشان پایتخت اسپانیا را آرامآرام فرسوده کرد.
فشار؛ از گالاکتیکو تا امروز
با نگاهی اجمالی به ادوار حضور "فلورینتو پرز" یکی از موفقترین مدیران تاریخ این باشگاه، ملاحظه میکنیم که این مدیر 79 ساله یکبار این مسیر اشتباه را رفته بود.
بدون شک پروژه «گالاکتیکو» با حضور ستارههایی مثل رائول، هیه رو، کاسیاس، زیدان، ماکهلهله، بکام، فیگو، کارلوس، رونالدو، قرار بود رئال را به تیمی شکستناپذیر تبدیل کند؛ تیمی متشکل از کاپیتانها و بهترینهای جهان. اما آن پروژه، با تمام شکوهش، یک درس بزرگ داشت:
"صرفاً خرید ستاره، تضمینی برای قهرمانی و رسیدن به موفقیت نیست."

چراکه فوتبال امروز، بیش از هر زمان دیگری قبل از خرید هر ستارهای به تعادل، ثبات و مدیریت فشار (بحران) نیاز دارد.
به نوعی همان اشتباهی که در پروژه کهکشانی اول رخ داد، میبینیم که امروز در نسخهای مدرن تکرار شده؛ تیمی پر از ستاره که روی کاغذ ترسناک است، اما در عمل، زیر وزن انتظارات بیشازحد خرد میشود و دستش از هر پنج جام ممکن کوتاه میماند.
این در حالی است که رئیس اگر در انتخاب و در ادامه، اعتقادش به سرمربی قدری از تجربهاش بهره می برد، شرایطش به مراتب از وضعیت کنونی بهتر بود.
سکوهایی که علیه تیم میشوند
با توجه به انتظاری که مادریدیستا( هواداران رئال مادرید) بهواسطه تاریخ باشکوه و امکانات منحصربهفردشان و مبلغ هنگفتی که بابت خرید ستارههای فوتبال دنیا میپردازند، از تیمشان دارند، باید گفت که رئال مادرید شاید تنها باشگاهی در دنیا است که بازیکنانش، قبل از رقبا، باید از سد هواداران خودی عبور کنند.
درواقع در ورزشگاه مدرن شده سانتیاگو برنابئو، با آن نمای عجیبوغریبش که به ماکت شباهت دارد، صبر، معنایی کوتاهمدت دارد.
بازیکنانی با هر درجه از محبوبیت که به هر دلیلی بیش از هر زمان دیگری به حمایت احتیاج دارند، اینجا با چند هفته افت، توسط آنها "هو" میشوند یا در ورژن گسترده تر، دستمال سفید را به نشانه اعتراض به کل تیم بالا می برند.

در این فصل تقریباً هیچ ستارهای از این فشار در امان نبود.
برای مثال وینیسیوس که پس از واگذاری رقابت برای توپ طلا به حمایت بیشتری احتیاج داشت، بیش از همه مورد هدف قرار گرفت، یا بلینگهام که بواسطه مصدومیت شانه و تغییر پستش، نتوانست حتی شمهای از آن فوتبال را که در اولین فصل حضورش به نمایش گذاشت را نشان دهد و از همین رو از اعتراض سکوهای این معبد فوتبالی در امان نماند که البته با شادی پس از آخرین کلی که به ثمر رساند نارضایتیاش را نشان داد، همچنانکه در کمال تعجب امباپه نیز علیرغم شکستن رکورد عجیب کریستیانو و آمار گلزنی قابلتوجهاش از تیغ انتقاد در امان نماند.
وقتی چنین بازیکنانی زیر سوال میروند، پیام برای بقیه روشن است:
"هیچ حاشیه امنی وجود ندارد"
این فشار، فقط یکصدای اعتراضی در سکوها نیست، بلکه یک عامل فرسایشی ذهنی است که تصمیمگیری، تمرکز و اعتمادبهنفس را از بازیکن میگیرد. هرچند بازبکنانی که طی تمام این سال ها با اعتراض مواجه شدند، سعی کردهاند حساسیت زیادی به این نوع واکنش ها نشان ندهند و در ظاهر وانمود کنند که انتقادات را پذیرفتهاند.
ماستانتوئونو شاید آخرین مثال برای این مورد، محسوب میشود.
رسانه؛ بازوی دوم فشار
در کنار سکوها، رسانههای فوتبالی در تمام دنیا، مخصوص اسپانیایی نیز معمولاً این فشار را چند برابر میکنند. آنها با ترسیم فضایی که قهرمانی در همه جامها یک انتظار بدیهی به شمار میرود، هر لغزش کوچک این قابلیت را دارد که به بحران تبدیل میشود، همچنانکه حضور در جام باشگاههای جهان،بلافاصله پس از انعقاد قرارداد، چندان با برنامه های او برای آماده سازی تیم در پیش فصل همخوانی نداشت و تبعاتش در طول فصل مشاهده شد.
نسلی که زود به قله رسید
یکی دیگر از ریشههای این فرسایش، به خودِ این نسل برمیگردد. نسلی که خیلی زود، راحتترین از چیزی که فکرش را میکرد با بالا رفتن از روی شانه های نسل قبلی که تخصص بازی در لیگ قهرمانان اروپا را داشتند، روی بام قله فوتبال اروپا و جهان ایستاد. بازیکنانی مثل، لونین، بلینگهام، رودیگر، کاماوینگا و شوامنی، آلابا حتی رودریگو و وینیسیوس در همان سال ابتدایی حضورشان قهرمانی اروپا را تجربه کردند؛ موفقیتی که بهجای ایجاد «ولع»، تا حدی حس عادیبودن موفقیت را در آنها شکل داد و این در حالی است که در، تیمهایی مثل اتلتیکو مادرید یا حتی بایرنمونیخ، پیاسجی میتوانیم بهخوبی انگیزه و آن تشنگی کافی را در ساقهای بازیکنانشان ببینیم، خصلتی که در بازیکنان این نسخه از رئال، کمتر دیده میشود.
خلأ رهبران
یکی دیگر از عوامل بارز ناکامی رئال امروز، نبود رهبرانی است که از تاروپودشان، متشکل از ارزشهای این باشگاه است و به خوبی میتوانند شکاف بین رسانهها و هواداران را با اعضای تیم مدیریت کنند و اجازه ندهند بین اجزای این هرم حیاتی اختلافی(هوادار، رسانه، باشگاه) به وجود بیاید. بازیکنان پرافتخاری مثل کریم بنزما، تونی کروس، لوکا مودریچ، سرجیو راموس که فقط ستاره نبودند چراکه آنها را میتوان به ستونهای ذهنی تیم تشبیه کنیم. بازیکنانی با حس مسئولیت پذیری و جاهطلبی بسیار زیاد که در لحظات بحرانی، قادر بودند تیم را بهخوبی مدیریت کنند و اجازه ندهند، تمرکز تیم، معطوف به مواردی غیر از رسیدن به قهرمانی شود.

شاید در نگاه اول غیبت بازیکنی با خصوصیت ناچو هرناندز چندان به چشم نمی آمد، اما حضور چنین اسکواد پلیری((SQUAD PLAYER که بدون کمترین اعتراض و ایجاد حاشیه به خاطر نشستن طولانی مدت روی نیمکت، در هرلحظه آمادگی بازی در تمام پستهای دفاعی را داشت و پاداش این تفکر حرفهای و صبرش را با بالا بردن، پانزدهمین جام قهرمانی اروپا، بهعنوان کاپیتان اول رئال مادرید بهدرستی گرفت.
در تبم فعلی تنها بازیکنی که با این خصوصیات میتوان یافت، تنها دنی کارواخال است که اکثر بازیهای فصل را از دست داد تا وظیفه سنگین کاپیتانی به" فده والورده " اروگوئهای محول شود.کسی که به نظر میرسد با توجه به شناختی که از او داریم، در حال حاضر، انتخاب مناسبی برای رهبری تیم نیست و بسیاری از کارشناسان معتقدند که این وظیفه سنگینی روی روند رشد فوتبالش تأثیر میگذارد.
هواداران رئال شاید بهتر از هر تیمی میدانند که جای خالی برخی از بازیکنان، به این راحتیها پر نمیشود. همانطور که بعد از جدایی ماکلهله، سالها طول کشید تا با ظهور ژولی آلونسو تعادل به خط میانی برگرشت.
آیا این تعداد از مصدومیتها عادی بود؟!
به تمام عوامل ناکامی این فصل که اشاره شد، باید به تعداد بی سابقه بازبکنان رئال اشاره کرد که به علت مصدومیت قادر به انجام بازی نبودند. بدون شک آنها یکی از بدترین فصلهای خود را ازنظر آسیبدیدگی، بهویژه در رباط صلیبی، تجربه کردند. شاید غیبت کورتوا در بازی مقابل بایرن، نمونهای واضح از این ضربه بود؛ جایی که حضور او میتوانست معادله را تغییر دهد.
تعداد نفرات مصدوم در این فصل به حدی بود که حتی مباحثی درباره تکنولوژی چمن جدید برنابئو مطرح شد؛ فناوری پیشرفتهای که حالا برخی آن را یکی از عوامل افزایش مصدومیتها میدانند.
یک حقیقت ساده، یک درس فراموششده
هیچ تیمی، حتی رئال مادرید، قرار نیست همیشه قهرمان باشد. بدون شک سه قهرمانی پیاپی اروپا با زیدان، بیشتر شبیه معجزه بود تا یک استاندارد قابل تکرار. اما مشکل از جایی شروع میشود که معجزه، به انتظار تبدیل شود.
کیاوش عزیزی