
به گزارش ورزش سه، پپ یعنی سیتی و لیگ برتر. در شهر منچستر همه عاشقش شدند و جداییاش از باشگاه پس از ۱۰ سال، تا چند وقت پیش غیرممکن به نظر میرسید.
ماکسیم پاخوموف، فوتبالنویس روس یکی از زیباترین متنها را درباره خداحافظی پپ گواردیولا با منچسترسیتی نوشته که خواندنش واقعا خالی از لطف نیست: چند روز پیش پیامکی از سردبیر دریافت کردم با این مضمون: «بیا یک لایو خبری برای گواردیولا برویم.» آن زمان ویدئویی در تلگرام و توییتر دست به دست میشد که ادعا میکرد مربوط به تمرین مراسم خداحافظی پپ با سیتی است. چند ساعت بعد، اینسایدرهای شیک و پیک همهچیز را تکذیب کردند و گفتند ماجرا اصلاً ربطی به گواردیولا نداشته و این تمرینها برای خداحافظی برناردو سیلوا بوده است.
ولی دیشب، جدایی گواردیولا از سیتی توسط یکی از دو اینسایدر غول دنیای فوتبال یعنی دیوید اورنستین تایید شد و وقتی دیلیمیل خبر را منتشر کرد و ما بلافاصله منتشرش کردیم خودمان هم در شوک و بهت بودیم.
ته دلمان میگفتیم این شایعات دیلی میل است، نه میتوانستیم آن را باور کنیم و نه تایید بعدی اورنستین معتبر را. هنوز هم دلمان نمیخواهد باور کنیم، هرچند که پالسهای این جدایی حتی در ژانویه هم دیده شده بود. اخبار مربوط به جدایی احتمالی گواردیولا از آن دست خبرهایی است که در نگاه اول دیوانهکننده به نظر میرسد؛ حتی نمیخواهی به آن فکر کنی، یکجای دور در ذهنت پنهانش میکنی و تلاش میکنی اصلاً یادت برود چنین چیزی را خواندهای.

این باور نکردن کاملاً منطقی بود؛ چرا که گواردیولا در حال ساختن یک سیتی جدید است. بله، آنها قهرمانی را ظاهراً در بازی با اورتون به آرسنال واگذار کردند، اما تیم پپ هنوز بسیار جوان است. آرتتا سالها برای رسیدن به این شکوه تلاش کرد، در حالی که اینجا سیتیِ جدید در طول یک فصل بازسازی شد؛ دستاوردش هم دو جام بود و مبارزهای که تا آخرین هفته لیگ برتر ادامه داشته و دارد. چطور میشود بعد از چنین فصلی غزل خداحافظی را خواند؟
این وضعیت، احتمالاً مرحله انکار است؛ شاید هم خشم، خودم هم دقیق نمیدانم. برای هواداران شاید همهچیز ساده به نظر برسد (من خودم طرفدار سیتی نیستم)، اما خسته شدن بعد از ۱۰ سال و گفتن این جمله که «دیگر بس است»، کاملاً طبیعی است؛ حتی اگر این حس وجود داشته باشد که تیم فعلی پتانسیل کارهای بزرگتری را دارد.
سیتی یعنی گواردیولا، گواردیولا یعنی لیگ برتر
باید اصل مطلب را پذیرفت، همگی باید بپذیریم؛ گواردیولا بزرگترین است. به نظر من او حتی بالاتر از الکس فرگوسن و یوهان کرویف قرار میگیرد. قبل از اینکه جبههگیریها شروع شود و انتقادها به سمتم سرازیر شود، توضیح میدهم: من دوران اوج گواردیولا را به چشم دیدهام، اما دوران اوج آن دو نفر را به خصوص کرویف را نه چندان. از طرفی، اگر از من بپرسید سیتی تحت هدایت او با قدرت بیشتری بر فوتبال سیطره داشت و ایدههای شخص پپ، چیزهای بسیار بیشتری به فوتبال هدیه داد. اما در این باره که پپ چطور کل این ورزش را متحول کرد (ما واقعاً قبل از او بدون واژه تیکیتاکا زندگی میکردیم)، چیزی نمینویسم و این فضا را به تحلیلگران تاکتیکی واگذار میکنم؛ اینجا بیشتر بحث احساسات در میان است.
جدایی گواردیولا در وهله اول به این دلیل باورکردنی نیست که حضور او در سیتی و لیگ برتر انگلیس همیشه برای ما یک فرض بدیهی بود. مگر در دنیا بعضی چیزها همیشگی نیست؟ در برخی کشورها رؤسای جمهور هرگز تغییر نمیکنند، پاپ جدید در واتیکان بعد از مرگ پاپ قبلی با دود سفید انتخاب میشود یا بریتانیا همیشه در مسابقات یوروویژن آخر میشود. در ذهن ما هم این بود که هم همیشه سیتی را تمرین میدهد و خواهد داد.

گواردیولا دیگر نه فقط با باشگاهش، بلکه با کل لیگ برتر و اصلاً با ذات فوتبال گره خورده بود.
کسب ۲۰ جام در ۱۰ سال.
۸۶۱ امتیاز در ۳۷۵ بازی لیگ برتر (میانگین ۲.۳ امتیاز در هر بازی) و تفاضل گل مثبت ۵۷۱ در این مدت.
اولین مربی تاریخ لیگ برتر که در یک فصل به مرز ۱۰۰ امتیاز رسید.
دستاوردها بسیار بیشتر از اینهاست و اینها فقط چند نمونه کوچک برای اثبات پیوند مستحکم او با لیگ برتر است. گواردیولا همیشه آن بالا بود و برای جامها میجنگید. سیتیِ او به ندرت در مسابقهای مدعی اصلی برد نبود. بهترین بازیکنان دنیا دقیقاً به خاطر او این مسیر را انتخاب میکردند و اظهارنظرهایش همیشه برای هواداران جذاب بود.
سیتی به لطف گواردیولا تبدیل به یک ابرباشگاه شد. در گذشته، تنفر از تیمهای ثروتمندی که با پول شیوخ اداره میشدند یک رسم رایج بود، اما پپ این میزان از تنفر را به شدت کاهش داد. فوتبال او چشمنواز بود و مهمتر از همه اینکه مدام تغییر میکرد؛ تماشای این تغییرات همیشه هیجان خاصی داشت. جمله «کچل فیلسوف این بار چه نقشهای کشیده؟» سالهاست که ورد زبان فوتبالیها شده است. سیتیِ او برای همه جذاب شد و در کنار رئال مادرید، بارسلونا یا بایرن مونیخ قرار گرفت. ما باید از گواردیولا ممنون که نقشه ابرباشگاههای اروپا برای مدتها از نو طراحی شد و حالا شهر منچستر دو نماینده بزرگ در این نقشه دارد.
یکجا شنیدم که میگفتند مالکان پاریسنژرمن برای بالا آوردن تیمشان تصمیم گرفتند تیمی از ستارهها جمع کنند، اما سیتی یک سرمربی ستاره آورد و همه چیز را برد. پاریسیها هم در نهایت با کپیبرداری از فرمول سیتی و استخدام لوئیس انریکه به هدف خود یعنی قهرمانی لیگ قهرمانان رسیدند، اما سیتی خیلی زودتر این کار را انجام داده بود.

اصلاً نمیشد از گواردیولا متنفر بود؛ حتی گلایههای او از داوریها هم لحن متفاوتی داشت. با این حال، چیزی که در یادها میماند شوخیهای او، کریخوانیاش برای وستهم و البته تمجیدهایش از تکتک مربیان ریز و درشت دنیاست. گواردیولا آماده است هر همکار آشنا و ناشناسی را تا آسمان بالا ببرد؛ او تا این حد برای همکارانش احترام قائل است.
مربیانی با این سطح از کاریزما دیگر ساخته نمیشوند. کلوپ و گواردیولا از آن دست مربیانی هستند که ویدئوی کنفرانسهای خبریشان را میشود ساعتها تماشا کرد. چقدر از عکسهای آنها میمهای اینترنتی ساخته شد؟ باید وقت بگذارم و همه آنها را در یک مطلب جمع کنم تا بعداً با تماشایشان یاد روزهای خوش گذشته بیفتیم. از جملات ناب او هم میشود یک کتاب کامل نوشت؛ کتابی پر از کنایه، شوخطبی، یک حس شوخطبعی دلنشین.

بین دو حس متفاوت گیر افتادهام و تلاش میکنم بفهمم کدامیک درستتر است؛ انتخاب یکی از آنها غیرممکن است. این یک تراژدی است، چون گواردیولا لنگه ندارد و این یعنی فوتبال (امیدوارم به صورت موقت) جذابترین و بزرگترین مربی خود را از دست میدهد.
پیش از این، وقتی اخبار بازگشت کلوپ به فوتبال را میخواندم، دستهایم را به هم میمالیدم و کیف میکردم. حالا گواردیولا هم به این دلخوشی اضافه میشود؛ فرقی نمیکند مقصدش پاریسنژرمن باشد، یووه، بارسا یا تیم ملی اسپانیا. هیچ فرقی ندارد؛ پپ هنوز نرفته، اما فوتبال از همین حالا خالی و پوچ شده است.
اصلاً دوست نداریم به فوتبالی که گواردیولا در آن نباشد عادت کنیم؛ حتی برای مدتی کوتاه.