
به گزارش "ورزش سه"، دو هافبک طراح با توانایی بالا در پرس، پاسهای عمقی، حفظ مالکیت و تسلط بر زمین که برای بازی در نزدیکی توپ و ایجاد موقعیت طراحی شدهاند. با این حال عملکرد آنها در تیم ملی پرتغال کاملاً متفاوت بود و نفوذ، تداوم و سنگینی بازی آنها در پاریس را نداشت.
بررسی دادههای آماری نشان میدهد که این افت به دلیل کاهش کیفیت فردی نیست بلکه به ساختار تیمی و اکوسیستم تاکتیکی پرتغال بازمیگردد. پرتغال نتوانست محیطی را که این دو بازیکن را در پاری سن ژرمن متمایز میکرد بازسازی کند. درصد پاسهای هر دو بازیکن در تیم ملی حتی بهبود یافته است اما ارزش و تاثیرگذاری این پاسها به شدت افت کرد.

پاری سن ژرمن تیمی با مالکیت توپ بیشتر ۶۷ درصد در مقایسه با ۵۸.۴ درصد پرتغال است و توپ را با سرعت بالاتری به گردش درمیآورد. پاریسیها انتقال توپ بیشتری به یکسوم دفاعی حریف دارند و این پیشروی را به حجم هجومی بالایی تبدیل میکنند.
پاری سن ژرمن بسیار بیشتر از پرتغال وارد محوطه جریمه حریف میشود، شوت میزند و گلهای انتظاری بیشتری خلق میکند. در پاریس هر حمله با تداوم، حمایت همتیمیها و خطرات بیشتری همراه است اما در پرتغال مالکیت توپ به تسلط واقعی بر حریف منجر نمیشود. تناقض اینجاست که بازی پرتغال عمودیتر است و پاسهای بیشتری در یکسوم پایانی دارد اما این عمق دادن به بازی به شوت یا خلق موقعیت جدی تبدیل نمیشود زیرا ارتباط و تداوم لازم در خط میانی وجود ندارد.
دادههای آماری ویتینیا به خوبی این موضوع را تایید میکنند. دقت پاس او در پرتغال از ۹۳.۲ درصد در پاریس به ۹۵.۱ درصد افزایش یافته است اما پاسهای بین خطوط او از ۱۰.۱ پاس در هر ۹۰ دقیقه به ۳.۷۱ پاس کاهش یافت. او در پاری سن ژرمن به طور میانگین از هر ۹.۶ پاس یک پاس بین خطوط میداد اما در پرتغال برای این کار به ۲۲.۶ پاس نیاز دارد.
همچنین آمار بازیکنانی که .یتینیا با پاس یا حرکت پا به توپ از پیش رو برمیداشت در تیم ملی به شدت افت کرد. حضور او در جریان بازیهای تحت پرس شدید نیز کاهش چشمگیری داشت که نشان میدهد پرتغال او را در موقعیتهایی قرار نداده تا بتواند یک دریافت سخت را به یک برتری تمیز برای تیمش تبدیل کند. از نظر فیزیکی و تدافعی نیز ویتینیا در پرتغال مسافت کمتری را با شدت بالا دویده و موفقیت او در تکلها افت کرده است.

ژوائو نوس نیز وضعیت مشابهی دارد. دقت پاس او در تیم ملی به ۹۶.۱ درصد رسید اما این امنیت در پاس با کاهش موقعیتسازی، پاس گلهای انتظاری و خطرسازی همراه بود. آمار بازیکنان و مدافعانی که نوس با پاس یا حرکت انفجاری از پیش رو برمیداشت در پرتغال به صفر یا نزدیک به آن رسید.
او در پاری سن ژرمن فشار را میشکند و به حملات سرعت میدهد اما در پرتغال به یک پاسور ایمن بدون عمق تبدیل شد. میزان مشارکت او در کارهای تدافعی، پرس توپ و تکلهای موفق نیز کاهش یافت. بررسی دادههای فیزیکی نوس نشان میدهد که تلاشهای او در تیم ملی پراکنده بوده و تداوم یک پرس تیمی منسجم را نداشته است.
پاری سن ژرمن با پرس شدید و بازپسگیری سریع توپ در زمین حریف، فضای ایدهآلی برای این دو هافبک ایجاد میکند تا علیه دفاع باز حریف طراحیکنند. در مقابل، پرتغال بیشتر عقب مینشیند، کمتر پرس میکند و توپ را در فاصله دورتری از دروازه حریف به دست میآورد. این تغییر اکوسیستم سبب شد ویتینیا و نوس از مکانیزمهایی که ارزش بازی آنها را بالا میبرد جدا شوند.
پرتغال دقت پاس را از آنها نگرفت بلکه فضای برتری و ایجاد موقعیت را از آنها سلب کرد. پاری سن ژرمن برای آنها ساختار میسازد اما پرتغال از آنها راهکارهای فردی میخواهد.