
به گزارش ورزش سه، سفری که آغاز شده، میتواند برای بسیاری از بازیکنان و البته امیر قلعهنویی، مهمترین فصل زندگی فوتبالیشان را رقم بزند.
در شرایطی که به دلایلی نسبت به پوشش رسانهای آخرین اردوی تیم ملی فوتبال ایران پیش از عزیمت به جام جهانی فوتبال دلسرد شده بودیم، روابط عمومی فدراسیون در واپسین لحظات در حالی که تنها یک روز تا پرواز تیم ملی باقی مانده بود، طی تماسی اعلام کرد که با تحویل معرفینامه رسانههای خود همراه تیم ملی راهی ترکیه شوند تا تیم ملی در کشور ترکیه چندان احساس غربت نکند.
از قبل هم مشخص بود که این سفر، سفری عادی نخواهد بود؛ سفری که از همان آغازش بوی اضطراب، فشار و البته امید میداد.
مهرآباد؛ آغاز ماموریت بزرگ تیم ملی
به ما گفته بودند دوشنبه، بیست و هفتم اردیبهشت، ساعت هشت صبح در فرودگاه مهرآباد حاضر باشیم. من زودتر به فرودگاه رسیدم و تصور میکردم هنوز خبری نباشد اما از همان لحظه ورود فهمیدم ماجرا جدیتر از چیزی است که فکر میکردم.
بچههای خدمات تیم ملی از ساعتها قبل مشغول جابهجایی ساکها و تجهیزات بودند. تا چشم کار میکرد چمدان بود؛ ساکهای عظیمالجثه، جعبههای بزرگ، کیفهای تجهیزات پزشکی، وسایل تمرینی و هر چیزی که قرار بود تیم ملی طی دو ماه آینده به آن نیاز داشته باشد.
چرا که تیم ملی دیگر قرار نبود به ایران برگردد؛ از ترکیه مستقیم راهی آمریکا و سپس جامجهانی میشد. به همین دلیل همهچیز باید با خودشان حمل میشد. بچههای خدمات، بیوقفه و بیادعا، مشغول انتقال این وسایل بودند.
واقعا سختترین بخش چنین اردوهایی معمولا دیده نمیشود؛ همان آدمهایی که ساعتها قبل از بقیه بیدارند و ساعتها بعد از بقیه میخوابند تا همهچیز سر جایش باشد.
هرچه زمان میگذشت، خبرنگاران و همراهان بیشتری وارد فرودگاه میشدند. کمی بعد هم نمایندگان فدراسیون فوتبال آمدند و با تحویل لباسهای متحدالشکل، سفر حالتی رسمیتر پیدا کرد.
یک ست ورزشی با لوگوی فدراسیون فوتبال ایران، همراه با شلوار مشکی، به خبرنگاران داده شد تا همه با پوششی یکدست در اردو حضور پیدا کنند. تصمیم سادهای بود اما در ظاهر، نظم و هماهنگی قابل قبولی به سفر داده بود؛ چنانچه در جام ملتهای آسیا نیز همین ایده ساده خبرنگاران ایرانی را نسبت به سایر خبرنگاران متمایز کرده بود.
آخرین مصاحبهها پیش از جام جهانی
حدود ساعت ۹ صبح، خبرنگاران به سمت پاویون دولت هدایت شدند؛ جایی که قرار بود پرواز تیم ملی از آنجا انجام شود. آرامآرام فضای پاویون شلوغتر میشد. حدود ساعت ۹:۲۰ اعضای تیم ملی، از بازیکنان و کادر فنی گرفته تا تدارکات، آنالیزورها و کادر پزشکی، وارد پاویون شدند.

در بدو ورود، از بازیکنان پذیرایی شد و بعد از آن، آخرین مصاحبهها روی خاک ایران انجام گرفت. شاید هیچکس آن لحظه به زبان نمیآورد، اما همه میدانستند این آخرین گفتوگوها قبل از ورود به مهمترین چالش فوتبالی اکثر بازیکنان و صدالبته امیر قلعهنویی بهعنوان مرد اول کادر فنی محسوب میشود.
امضاهایی برای مردمی که چشمانتظارند
پیش از شروع مصاحبهها، تعداد زیادی کیت تیم ملی آورده شد تا بازیکنان آنها را امضا کنند؛ پیراهنهایی که قرار بود به مردمی اهدا شود که این شبها در خیابانها کنار وطنشان ایستادهاند.

تقریباً همه بازیکنان این لباسها را امضا کردند؛ از علیرضا بیرانوند و شجاع خلیلزاده گرفته تا علی علیپور، پیام نیازمند، سید حسین حسینی، علی نعمتی و دانیال ایری.
حرکتی نمادین بود اما بار معنایی مهمی داشت؛ تلاشی برای حفظ پیوند میان تیم ملی و مردمی که چشمشان به این تیم دوخته شده است.
سوالی که بالای سر قلعهنویی میچرخید
بعد از آن نوبت به مصاحبهها رسید. بازیکنان و اعضای کادر فنی تقریبا همگی بر یک نکته تأکید داشتند؛ این که باوجود تمام محدودیتها، فدراسیون فوتبال تلاش کرده شرایط قابل قبولی را برای تیم فراهم کند و آنها هم قول میدهند تمام توانشان را در جام جهانی بگذارند.

در میان آن مصاحبهها، وقتی امیر قلعهنویی مقابل دوربینها ایستاده بود، یک سؤال مدام در ذهنم تکرار میشد؛ مصاحبه بعدی او در خاک ایران چگونه خواهد بود؟
دو ماه بعد، وقتی جام جهانی تمام شود، او با چه حال و هوایی به ایران برمیگردد؟ با غرور و سربلندی؟ یا زیر فشار انتقادها؟
فوتبال ایران، مربیان زیادی را دیده که بعد از ناکامی دیگر برنگشتند؛ اما قلعهنویی همیشه نشان داده اهل ماندن و پاسخ دادن است.
فرش قرمز، پرچمها و یک عکس سرنوشتساز
پس از پایان مراسم و مصاحبهها، مراسم بدرقه سادهای برگزار شد. بازیکنان از روی فرش قرمز عبور کردند؛ در حالی که دو طرف مسیر، پرچمهای ایران قرار داشت. سپس آخرین عکس دستهجمعی کنار هواپیما گرفته شد؛ عکسی که شاید در آینده معنای متفاوتی پیدا کند.
اگر تیم ملی نتیجه خوبی بگیرد، این تصویر تبدیل به یک عکس تاریخی خواهد شد؛ اگر نه، شاید خیلی زود فراموش شود.
بحران ساکها و تأخیر یکساعته پرواز
حدود ساعت ۱۰ صبح خبرنگاران و سپس بازیکنان وارد هواپیما شدند. اما اینجا اولین مشکل جدی سفر خودش را نشان داد. حجم تجهیزات و ساکهای تیم ملی آنقدر زیاد بود که دیگر فضای بار هواپیما جواب نمیداد.
در نهایت مجبور شدند حدود ۸ تا ۹ ردیف انتهایی هواپیما را خالی کنند تا ساکها داخل کابین قرار بگیرد. چیزی حدود سی تا چهل ساک بزرگ با زحمت فراوان وارد هواپیما شد و همین مسئله حدود یک ساعت تأخیر ایجاد کرد.
بازیکنان و خبرنگاران جابهجا شدند تا جا برای تجهیزات باز شود. اتفاق عجیبی بود اما در عین حال نشان میداد تیم ملی با چه حجم عظیمی از امکانات و وسایل راهی این سفر طولانی شده است.
چهار ساعت میان امید و اضطراب
بعد از حدود یک ساعت، بالاخره پرواز انجام شد. خلبان ضمن خوشامدگویی به اعضای تیم ملی، بابت تاخیر عذرخواهی کرد و برای تیم آرزوی موفقیت داشت. وقتی هواپیما از خاک ایران جدا شد، میشد در چهره بسیاری از بازیکنان ترکیبی از هیجان، نگرانی و امید را دید. آنها میدانستند وارد مسیری میشوند که برای مردم ایران اهمیت فوقالعادهای دارد.
حتی در روزهایی که شاید فوتبال اولویت اول جامعه نباشد، باز هم نتیجه تیم ملی برای مردم مهم است؛ مخصوصاً وقتی قرار است در خاک کشوری بازی کنی که رابطه پیچیدهای با آن داری.
تیمی آرامتر از تصورات بیرونی
پرواز حدود چهار ساعت طول کشید. در این چهار ساعت، فرصت خوبی بود تا فضای داخل تیم ملی را بهتر ببینیم. جو تیم برخلاف تصور برخی، بسیار آرام و دوستانه بود. بازیکنان معمولا بر اساس رده سنی کنار هم مینشستند اما در عین حال، احترام و ارتباط خوبی بین نسلها دیده میشد.
بعضیها خوابیده بودند، بعضی کتاب میخواندند، بعضی در سکوت به بیرون خیره شده بودند و بعضی دیگر مشغول شوخی و گفتوگو بودند. اما چیزی که بیشتر از هر چیز به چشم میآمد، وفاقی بود که امیر قلعهنویی سعی کرده داخل تیم ایجاد کند؛ موضوعی که در اردوهای طولانیمدت اهمیت حیاتی دارد.
اولین گفتگوها در فرودگاه آنتالیا
بعد از چهار ساعت پرواز، بالاخره به فرودگاه آنتالیا رسیدیم؛ فرودگاهی که به «دروازه مدیترانه» معروف است و حدود ۱۴ کیلومتر با مرکز شهر فاصله دارد.

بعد از عبور از مراحل کنترل پاسپورت، برای تحویل بار به اتفاق سایر اعضای تیم ملی به طبقه پایینتر رفتیم. در این فاصله با چند بازیکن همصحبت شدم.
کنعانزادگان؛ تن همه شلاق خورده است!
اولین نفر محمدحسین کنعانزادگان بود. به او گفتم شاید هیچوقت تا امروز او را از نظر آمادگی جسمانی تا این اندازه ندیده بودم.
کنعانزادگان ضمن تأیید این موضوع گفت تیم ملی اردوی بدنسازی بسیار سختی را پشت سر گذاشته و به قول خودش «تن همه شلاق خورده است.»

او همچنین تأکید کرد که بازیکنان میدانند فشار بیرونی زیادی وجود دارد، اما تلاش میکنند تمرکزشان فقط روی جام جهانی باشد.
اعتراف صادقانه نورافکن درباره پست تخصصیاش
بعد سراغ امید نورافکن رفتم. از او پرسیدم آیا بازی در پستهای مختلف به فوتبالش ضربه نزده است؟ نورافکن با صداقت کامل پاسخ داد: «کاملا درست میگویی.»
او توضیح داد همیشه تصور میکرد اگر درخواست مربیان را بپذیرد و در هر پستی بازی کند، رضایت بیشتری از او خواهند داشت اما حالا معتقد است شاید اگر از ابتدا فقط در پست تخصصی خودش بازی میکرد، شرایط متفاوتی را تجربه میکرد.
نورافکن گفت همچنان دوست دارد فوتبالش را در فاز هجومی دنبال کند؛ جایی که از ابتدا به آن تعلق داشته است.
بیرانوند؛ ستون روحی تیم ملی در پرواز
بعد از آن با علیرضا بیرانوند صحبت کردم. وقتی به او گفتم بعضی سایتها او را بهعنوان بهترین دروازهبان آسیا در جام جهانی پیشبینی کردهاند، مثل همیشه با شوخی از کنار ماجرا عبور کرد اما بیرانوند در تمام طول پرواز، یکی از فعالترین آدمهای داخل هواپیما بود. مدام بین صندلیها رفتوآمد میکرد، با بازیکنان و خبرنگاران حرف میزد و تلاش میکرد فضای تیم را شاد نگه دارد.
واقعیت این است که بیرانوند فقط یک دروازهبان نیست؛ او یکی از ستونهای روحی تیم ملی محسوب میشود.
هادی حبیبینژاد هم یکی دیگر از بازیکنانی بود که با او صحبت کردم. به او بابت رسیدن از چادرملو به تیم ملی تبریک گفتم. او کوتاه صحبت کرد اما مشخص بود ارزش این فرصت را بهخوبی میداند.

استقبال رسانههای ترکیه از کاروان ایران
با تحویل چمدانها، حدود ساعت ۵ عصر از فرودگاه خارج شدیم اما چیزی که بیشتر از هر چیز جلب توجه میکرد، حضور گسترده رسانههای ترکیه بود.

دوربینهای متعدد تلویزیونی برای پوشش ورود تیم ملی ایران آمده بودند و بیش از همه، امیر قلعهنویی مورد توجه قرار داشت. در این لحظه راه خبرنگاران با اعضای تیم ملی از هم جدا شد. خبرنگاران به محل اقامت خودشان منتقل شدند و بازیکنان هم راهی هتل محل اقامت شدند.

از شلوغی مهرآباد تا غروب آنتالیا
هوا کمکم در آنتالیا تاریک میشد و اتوبوس تیم ملی از مقابل دوربینها عبور میکرد؛ سفری که از شلوغی مهرآباد شروع شده بود، حالا تیمی را با خودش میبرد که هیچکس دقیق نمیدانست دو ماه بعد، قهرمان برمیگردد یا متهم.



کیاوش عزیزی
عکسها: محسن داودی