



به گزارش "ورزش سه"،کاکا اولین کهکشانی پروژه ۲۰۰۹ بود. در همان سالی که کریستیانو رونالدو و کریم بنزما وارد سانتیاگو برنابئو شدند، این ستاره برزیلی نیز پس از درخشش بینظیر در میلان، فتح لیگ قهرمانان اروپا و تصاحب توپ طلا، به جمع مادریدیها اضافه شد. دوران حضور این بازیکن برزیلی در مادرید چهار سال به طول انجامید و به دلیل مصدومیتهای متوالی، هرگز شبیه به آن چیزی پیش نرفت که با توجه به برچسب قیمت ۶۷ میلیون یوروییاش انتظار میرفت.

اکنون با گذشت بیش از یک دهه، کاکا در پادکست ریو فردیناند، اسطوره منچسترسیتی، درباره دوران حضورش در پایتخت اسپانیا صحبت کرده است. او با نگاهی بسیار خودانتقادی گفت: «دوران حضور من در رئال مادرید بسیار پیچیده بود و جنبههای شخصی و حرفهای متفاوتی داشت. من به عنوان بهترین بازیکن جهان از میلان آمدم، اما اگر اکنون بدترین خریدهای تاریخ رئال مادرید را جستجو کنید، نام من و هازارد در صدر ظاهر میشود. خودتان میتوانید ببینید، کاکا و هازارد.»
او در ادامه افزود: «مشکل من در مادرید در وهله اول مصدومیتها بود و در وهله دوم، تصمیمات سرمربی. ژوزه مورینیو بازیکنان دیگری را ترجیح میداد: اوزیل، دیماریا، بنزما، کریستیانو. همه ما برای قرار گرفتن در ترکیب اصلی میجنگیدیم و او بازیکنان دیگر را انتخاب میکرد. آن زمان برای من بسیار مهم بود چون تمام تلاش خودم را انجام دادم تا به او ثابت کنم میتوانم بیشتر بازی کنم و تداوم داشته باشم. در عین حال، من با یک بحران هویت شخصی نیز دستوپنجه نرم میکردم.»

کاکا درباره کلنجارهای ذهنیاش در آن روزها گفت: «مدام با خودم فکر میکردم من چه کسی هستم؟ بهترین بازیکن جهان یا یکی از بدترین خریدهای سالهای اخیر رئال مادرید؟ در آن روزها ایمان و باور قلبی برایم بسیار حیاتی بود. من نه بهترین جهان بودم و نه یکی از بدترین خریدهای رئال، بلکه بندهای از بندگان خدا بودم. ایمانم به من هویت میداد و میدانستم خدا در هر شرایطی مرا دوست دارد. در میلان درخشیدم و خدا به من برکت داد، در مادرید اگر نتوانستم آنطور که باید عمل کنم، نتیجه از کنترل من خارج بود اما خدا همچنان با من بود. از نظر عاطفی و شخصی، این چهار سال همه چیز را در خود داشت و دوران شگفتانگیزی بود.»
در پایان این گفتگو، هافبک اسبق مادریدیها مراتب قدردانی خود را از فلورنتینو پرز ابراز کرد و گفت: «دوست دارم فلورنتینو پرز، بازیکنان و کارکنانی که هنوز در باشگاه هستند را ببینم و حس کنم درهای باشگاه به رویم باز است. هر بار که مرا میبینند میگویند اینجا باشگاه توست و از دیدنت خوشحالیم. روزی که از رئال مادرید رفتم، فلورنتینو پرز مرا به دفترش خواند و گفت ببین، اوضاع آنطور که همه ما میخواستیم پیش نرفت، اما من بسیار خوشحالم که برای ما بازی کردی. تو همیشه یک حرفهای تمامعیار و انسانی شریف بودی و هرگز کلمهای علیه سرمربی، باشگاه یا هیچکس دیگر اینجا به زبان نیاوردی. من هرگز حرفی نزدم و هیچوقت هم نخواهید دید که نکته منفی درباره باشگاه یا سرمربی بگویم. باید آن دوران را پشت سر میگذاشتم و امروز اگر از جایگاه خودم راضی هستم، بخشی از آن را مدیون همان روزها میدانم.»
