
به گزارش ورزش سه، میزان تاسف و ناراحتی از بیبرنامگی و بیسلیقگی در نحوه اداره تصویر تیم ملی آنقدر غیرقابل اندازهگیری است که فوتبالدوست ایرانی برای التیام، چارهای جز دیدن نمایشهای درخشان گروههای متخصص تیمهای ملی خارجی در لحظات مهم و تعیینکننده در مسیر جامجهانی 2026 ندارد؛ آنچه که همراه با حسی عمیق از تاسف بابت انجام ندادن اولیهها از سوی مسئولان ایرانی در روزهای پیش از این تورنمنت عظیم خواهد بود.

در روز پیشین، فقط کافیست که به تماشای ویدئوهای بیشمار ازلحظات اعلام نام بازیکنان تیم ملی برزیل بنشینید که از اشک شوق نیمار تا بهت و حسرت خانواده و دوستان ژائو پدرو را در برمیگیرد. شادی خانواده مارکینیوش و ...، تصاویری که نمایانگر یک عظمت همیشگی است: تیم ملی فوتبال. بالاترین درجه افتخار برای ورزشکاران شاغل در این رشته که پیراهن ملی را چون پرچم کشور گرامی میدارند و حرمتی خاص برایش قائلند، بخصوص در آوردگاهی به بزرگی جام جهانی که بودن در آن را فقط با نبودنش میشود قیاس کرد که خلاصهاش اشک چشمان نیمار است که میتوانست با خط خوردن او به سوگی بزرگ مبدل شود.
در ایران، در دورهای طولانی در میان تلاطمهای سیاسی، بیشترین تلاش منفی برای کاهش ارزش این تنپوش گرانبها صورت گرفته تا از هواداران بیشماری که تیم ملی را بدل به محبوبترین تیم آسیا در همه ادوار میکرد کاسته شود. تلاشها با برنامه و بی توقف بوده و گاه با سوی مدیریت در داخل فدراسیون که به اندازه متوجه ارزش برند تیم ملی نیست، در یک مسیر قرار گرفته است تا از جلوه و درخشش این گهواره ملی تا حدی دست نیافتنی و شاید مقدس بکاهد. مقدس، به این سبب که در کشوری مثل ایران با 90 میلیون جمعیت امروز تنها 30 نفر شایسته بودن در جمع نخبه ترینها تشخیص داده شدهاند که کسر و تجمیع ریاضی آن، ضریبی (یک به سه میلیون) را پیش روی شما میگذارد که فقط اهمیت بودن بدون توجه به درخشش احتمالی را نمایان میکند.
بیدلیل نیست که مارکینیوش، کایپتان پاریس در آستانه دومین قهرمانی اروپا روی مبل سوفا با خانواده زیبایش به تماشای خوانده شدن اسمش نشسته و اگرچه ذرهای به انتخابش تردید ندارد اما باز آن را جشن میگیرد که آیین بودن در تیم ملی چیزی جز این نیست.
فوتبالدوستان ایرانی ویدئویی مشهور از عبدالله ویسی را به خاطر میآورند که پس از خط خوردن از جمع بازیکنان تیم ملی پیش از سفر به آمریکا در سال 1378، آنطور به هق هق افتاد که با گذشت نزدیک به سی سال هنوز دیدنش چشمان عبدلله را تر میکند. او با قهرمانی استقلال خوزستان به افتخاری غیرقابل باور و تکرارنشدنی دست یافته اما آن حسرت هنوز برایش تازه و داغ است و همین هفته پیش بود که با دیدن تصویر خودش در جوانی مقابل دوربین برنامه نود در تنهایی جاماندن از تیم ملی (در استودیوی ورزش سه) به ما تذکر داد که هر آن دوباره گریه خواهد کرد.
حتما در دنیا چیزهای مهمتری از جاماندن از فهرست ملی تیم فوتبال وجود دارد اما به سختی میشود به یک فوتبالیست شایسته حرفهای در این لحظه حالی کرد که زندگی ادامه دارد. اتفاقا زندگی در این لحظات در توقف کامل است تا امثال مهدی هاشمنژاد و محمد جواد حسیننژاد و دانیال اسماعیلیفر و دیگران تلخی این ناکامی را سلول به سلول بدن حس کنند.
چنین اتفاق مهمی است که به سنگینی بار آنهایی که قرار است فرمانده و راهبر پروژههایی مثل این باشند اضافه میکند. شایستهترینهای زمین باید زیر نظر شایستههای دیگری باشند که در بخشهای مختلف تیم ملی و نهاد ادارهکنندهاش به کار مشغولند و چه تلخ که حتی رویداد مهمی مثل انتخاب بازیکنان تیم ملی به هیچ انگاشته شده و در ایران هنوز در کالبد یک خبر چندین ده کلمهای اسیر است، درحالیکه در واقع بزرگترین محتوای آن روز کشوری مثل ماست، که حتی خبر مهیبتری مثل جنگ نتوانسته از اهمیت آن کم کند. (از بحث کیت تیم ملی بگذریم که مرورش باز و بیشتر باعث تلخکامی است).

برگردیم به التیام. ویدئوهای این روزها. برزیلیها و پرتغالیها و سوئدیها و همه آن چهل و چند تیم، حتی خودمان، اگرچه خیالی.
اشک نیمار زیباست. چون بودن در تیم ملی بودن در جای دیگری است. انگار پاداش همه تلاشهای عمر را به چند برابر خریده، نقد کرده و بی چک و چانه تحویلت دادهاند.

تیم ملی خیلی زیباست.
پژمان راهبر