
به گزارش "ورزش سه"، زمان زیادی گذشته و در این مدت اتفاقات زیادی رخ داده است، اما وقتی کیلیان امباپه در تابستان ۲۰۲۴ به رئال مادرید آمد، به وضوح اعلام کرد که میخواهد درخشانترین صفحات تاریخ باشگاه را بنویسد. و انتظار هم همین بود. پس از هفت تابستان که در هر تیتر خبری او را سپیدپوش میکردند، بالاخره نوبت او رسیده بود.
با این حال، در مونیخ، این بازیکن فرانسوی و به همراه او تمام تیم، دومین فصل بدون «جامهای بزرگ» را ثبت کردند (لالیگا همچنان در جریان است اما عملاً برای سپیدپوشان غیرممکن شده است) و ویترین افتخارات او همچنان همانگونه است که هنگام ورودش بود: یعنی خالی.

او همچنان یک بازیکن فوقالعاده و از بهترینهای جهان باقی خواهد ماند، اما اینکه نمیتواند تیمی را که رهبریاش را بر عهده دارد (پیشتر پیاسجی و اکنون رئال مادرید) به اولین لیگ قهرمانانش برساند، در حال تبدیل شدن به امری ماوراءطبیعی و تروماتیک است؛ چرا که هیچکس شک ندارد او با استعدادی که دارد، تا چند قدمی جام میرود، اما جام از او فرار میکند. در مقابل بایرن، او فرصتهایی برای گلزنی فراتر از گلی که به نامش ثبت شد (نتیجه ۲-۳) داشت و تیم بهای سنگینی برای آن پرداخت.
این موضوع در کنار بیتفاوتی وینیسیوس، که قطعاً با او هماهنگ نیست، باعث شده پروژهای که تابستان با ژابی آلونسو و مملو از امید آغاز شد، در بهار با آربلوایی به پایان برسد که بیشتر از تصمیمات فنی روی تختهاش، درگیر پیامهایش در کنفرانسهای خبری است.
ایده استفاده از جود بلینگام و فدریکو والورده در میانه میدان برای جبران غیبت شوامنی متعلق به او بود؛ غیبتی که بسیار به چشم آمد. بدون کسی که کمی به بازی نظم دهد، تیم در طول ۹۰ دقیقه فاقد فوتبال منسجم بود و خود را به انتظار و ضدحمله محدود کرد؛ چیزی که از سوی دیگر، رئال در آن بد نیست، اما ریسکهای خاص خود را مقابل تیمهایی مثل بایرن دارد که با داشتن مهرههای هجومی فراوان، قادر به تسلط و هجوم همهجانبه تا فروریختن دیوار حریف هستند.

با این اوصاف، زمان برای تأمل باقی است و مقصران این فصل، از جایگاه مدیریت تا رختکن، معرفی خواهند شد. با این حال، کسانی مانند کاماوینگا که در دقایق پایانی خودزنی کرد و اخراج شد، از همین حالا برچسب مقصر را بر پیشانی دارند.
به خاطر آنها و تمام مسائل دیگر، رئال مادرید در مونیخ فصلی را به پایان برد که باید به فراموشی سپرده شود (فصل ۲۵/۲۶)؛ فصلی که تنها موفقیتهایش، ناکامیهای دیگران بود. یک «ناداپلت» (بدون هیچ جام) به تمام معنا.