
به گزارش ورزش سه، کریستین اریکسن دیشب دوباره ترس به جانمان انداخت. یک لحظه فکر کردیم او که برای دومین بار قلبش ایستاده این دفعه از چنگال مرگ نخواهد گریخت. ولی فراتر از حس همدلی و دلسوزی همه ما که البته اگر صادق باشیم گاهی رنگ و بوی ملودرام به خود میگیرد، مسئله این است که یک انسان حق ندارد با زندگیاش هر کاری که میخواهد بکند چون این زندگی فقط متعلق به او نیست.
این یک نکته کلیدی استک. خود فرد بیمار باید بداند مسئولیتپذیری چیست و دیگران، نزدیکان و مدیران بالا دستی او باید به همدستی در این بازی خطرناک با مرگ پایان بدهند.

دیشب در دقیقه 65 دیدار دوستانه دانمارک مقابل اوکراین کریستین اریکسن هافبک 34 ساله تیم ملی دانمارک بدون اینکه ضربهای از سوی بازیکن حریف به او زده شود ناگهان روی زمین افتاد. همان صحنهها بعد از 5 سال دوباره تکرار شد. حتما یادتان هست که او در سال 2021 و در جریان دیدار دانمارک و فنلاند در مرحله نهایی جام ملتهای اروپا هم دچار حمله قلبی شده بود.
قانون بینقص ایتالیا
هنوز هم نمیتوانیم جواب این سوال را پیدا کنیم که چگونه ممکن بود یک مرد 29 ساله در آن زمان که بازیکن باشگاه بزرگی مثل اینتر و عضو تیم ملی دانمارک بود و قاعدتا وضعیت سلامتیاش به دقت تحت نظر قرار داشت، دچار ایست قلبی در زمین مسابقه شود؟

اریکسن پس از احیا در زمین مسابقه توسط پزشک تیم ملی دانمارک زنده ماند. او پس از ماهها درمان، ارزیابی و کاشت دستگاه الکتروشوک قلب در بدنش به فوتبال بازگشت. اما دیگر نتوانست برای اینتر بازی کند چرا که قوانین ایتالیا حضور بازیکنان مبتلا به بیماریهای شدید قلبی در مسابقات فوتبال را ممنوع کرده است. یک قانون بینقص در ایتالیا. نقطه سر خط. آفرین به ایتالیاییها.
تجارت با درام و احساسات
ولی درباره اریکسن، این پایان کار نبود. قوانین بریتانیا مدارای بیشتری به خرج داد و به این ترتیب اریکسن راهی برنتفورد شد. کریستین آنجا تنها 11 بار به میدان رفت و پس از آن با 73 بازی برای منچستر یونایتد به کار خود ادامه داد. از سال 2025 این هافبک دانمارکی با باشگاه ولفسبورگ که به تازگی به بوندسلیگای دو سقوط کرده قرارداد امضا کرد و حالا در حال آمادهسازی برای جام جهانی است.
اینکه چطور ممکن است قوانین پزشکی در دو کشور توسعهیافته اروپایی، بریتانیا و آلمان تا این حد سهلگیرانه باشد همچنان یک معما است. یا شاید منافع تجاریِ ناشی از تجارت احساسی که با داستانی مثل قصه کریستین میشود حسابی از آن متنفع شد آنقدر بزرگ است که هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد؟

آنچه گفتیم خلاصهای از تاریخچه فوتبالی و پزشکی 5 سال گذشته بازیکنی است که 150 بار پیراهن تیم ملی کشورش را بر تن کرده ( یک یک رکورد از نظر تداوم بازی ملی محسوب میشود). اما داستان ناگفته پشت این آمارها و به خصوص اشتیاق اریکسن به فوتبال چیست؟ بالاخره کجا باید سوختن در آتشِ عشق به این حرفه به پایان برسد و از کجا باید مسئولیت در قبال خود، نزدیکان و دهها هزار تماشاگر حاضر در ورزشگاه و میلیونها انسان وحشتزده پای گیرندههای تلویزیونی که زمین خوردنت را در حالی که دستت را روی قلبت گذاشتهای میبینند آغاز شود؟
این یک تئاتر شکسپیری نیست، یک درام زنده و واقعی است، آقاین و خانمها نزدیک به اریکسون، این را متوجه میشوید؟ یک نفر باید به اریکسن بگوید که دیگر کافی است و زمان توقف فرا رسیده است. در درجه اول متخصص قلب و سپس اهالی فوتبال که به شکلی شرمآور پذیرفتند او دوباره در بالاترین سطح فوتبال بازی کند.
دو بار مردن
در روند درمان این بیمار قصورهای متعددی وجود دارد. ما شریک جرم هستیم. وقتی یک انسان بیمار تشویق میشود تا به خاطر عطش و دلتنگی برای فوتبال بیماریاش را نادیده بگیرد این ممکن است منجر به مرگ او شود و در این صورت همه ما شریک جرم خواهیم بود.

مشکل اصلی این است که اریکسن از 5 سال پیش وارد لیست بیماران قلبی با شرایط حاد شده است. او تنها به این دلیل که یک موتور کوچک و هوشمند در سینهاش کار گذاشته شده از شر مشکلات قلبی خلاص نشده است.
از آن لحظه به بعد او دیگر نباید فوتبالیست میبود. به خاطر خودش و نزدیکانش. به ویژه همسرش که دو بار او را در حال «مرگ» دید. دفعه بعد، اگر دفعه بعدی در کار باشد که امیدوارم نباشد، کلمه مرگ شاید دیگر داخل گیومه قرار نگیرد.
الکتروشوک مثل کشیدن دندان نیست
حتی همین همدلی و دلسوزی شبهملودرامی که در این چند ساعت میبینیم نشان میدهد که جهان وخامت اوضاع را درک نکرده است.

رویه الکتروشوک قلبی حتی در شرایط بیمارستانی با پزشکان و پرسنل فوقمتخصص بسیار ظریف و حساس است. این کار توسط هر کسی و در هر زمانی انجام نمیشود و میتواند برای بیماری که در برخی موارد ممکن است قلبش تحمل چنین شوکی را نداشته باشد خطرناک باشد. به بیمار در مورد خطرات هشدار داده میشود و در صورت رضایت وارد روند درمان میشود. آن هم تحت بیهوشی عمومی که ثابت میکند این کار مثل کشیدن یک دندان نیست. آقایان، با شوک قلبی شوخی نکنید؟ همه چیز مثل فیلمهای سینمایی نیست.
یک ابزار هوشمند و دیگر هیچ
یک ضربانساز یا الکتروشوک کاشته شده در قلب، نسخه مینیاتوری همان دستگاهی است که در بیمارستانها وجود دارد و در فیلمها دیدهاید که وقتی قلب بیمار از کار میافتد به او شوک میدهند. به نوعی یک گجت بسیار هوشمند. مورتن بوسن پزشک تیم ملی دانمارک میگوید که این دستگاه در حالی که فوتبالیست دانمارکی در فشار و تلاش حداکثری بوده فعال شده و به او شوک وارد کرده است. به این ترتیب احتمالا دستگاه به اریکسن کمک کرده تا از یک سکته دیگر جلوگیری شود.

اما الکتروشوک کاشته شده در بدن او یک مکانیزم بدون خطا نیست. نقش آن تنظیم ریتم قلب در زمانی است که زندگی عادی و روزمرهای دارید نه زمانی که در جام جهانی و در دمای 40 درجه در سایه، در حال دویدن در زمین مسابقه هستید.
عاقبت کار چه خواهد شد؟
کل بحث در همین نقطه خلاصه میشود. درباره مسئولیت فردی و مسئولیت در قبال دیگران. اینکه انتخاب میکنی به خودت آسیب برسانی فقط به خودت مربوط نیست. زندگی تو فقط متعلق به تو نیست.
عجیب است که در دنیایی که شما را حتی برای ناراحتی ناشی از یک نمره بد در دانشگاه یا بحث با رئیستان در اداره به روانشناس ارجاع میدهند داستانی مثل اریکسن امکانپذیر میشود، داستانی که در آن یک انسان با قلب خودش رولت روسی بازی میکند.
اگر اریکسن باز هم فوتبال بازی کند به این معنی است که همه ما عقل خود را از دست دادهایم. تمامش کن کریستین اریکسن، با فوتبال خداحافظی کن مرد.